Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 47233
تعداد بازدید : 1879

مسابقه تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم مسابقه در آیات 60 تا 82 سوره کهف مسابقه در 73 دستور استادی و شاگردی در داستان موسی و خضر روز معلم و آداب شاگردی و استادی

مسابقه تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم مسابقه در آیات 60 تا 82 سوره کهف مسابقه در 73 دستور استادی و شاگردی در داستان موسی و خضر روز معلم و آداب شاگردی و استادی

مسابقه تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم
مسابقه در آیات 60 تا 82 سوره کهف
مسابقه در 73 دستور استادی و شاگردی در داستان موسی و خضر
روز معلم و آداب شاگردی و استادی
طریق مسابقه: آیات 60 تا 82 سوره کهف را با دقت مطالعه کنید و چند پیام در مورد استادی و شاگردی بیان کنید . امتیاز برای کسی است که بیشترین پیامها را استخراج کند.
راهنمایی: ترجمه آیات و یا پیامهای تفسیر نور را بخوانید تا بهتر بتوانید در این مسابقه با امتیاز بالا قبول شوید.
تلاش شاگرد براى ملاقات استاد
هجرت و سفر براى كسب علم
طالب علم بايد سراغ استاد و عالم برود
شاگرد اگر در طلب علم و استاد، عمرى جستجو کند جا دارد
دريا و كنار دريا مى‏تواند محلّ مناسب و سالم و آماده‏اى براى آموزش
مهم گشتن و پيدا نمودن و شاگردى آنان
هم خودش و هم استادش عبد باشند.
دريافت رحمت و علم الهى
بالاتر از هر دانايى، داناترى است
اگرد باید شاگردی خود را با اجازه آغاز کند.
شاگرد باید خود را پيرو استاد معرّفى کند
شاگرد باید قول یدهد كه نافرمانى نكند
شاگرد كارها و سخنان استاد خود را باید فرمان بداند
در مقابل استاد، ادب و تواضع داشت
مسافرت با عالم و تحمّل سختى‏ها در راه كسب علم
شاگردى كند تا حكمت بياموزد
علم انبيا، و اساتید محدود و قابل افزايش است
آگاهى اساتید و شاگردان به معارف و علوم الهى
برای استاد و شاگرد علم به تنهايى هدف نيست
مربّى و معلّم بايد از ظرفيّت شاگردان آگاه باشد.
ظرفيّت افراد و حتی اساتید براى آگاهى‏ها متفاوت است
رشد علمى شاگرد بدون صبر، ميسّر نيست
شاگرد با صبر و لطف الهى مى‏تواند به رشد و كمال برسد
اطاعت از معلّم و صبر در راه تحصيل
تعهّد گرفتن استاد از شاگرد در مسايل علمى و تربيتى
سؤال كردن شاگرد از استاد ، زمان دارد و شتابزدگى در سؤال، ممنوع است
جوابهای استاد، باید با دليل، منطق و حكيمانه باشد.
استاد و مربّى بايد از ذهن شاگردان، ابهام زدايى كند
شاگرد و استاد باید در آموزش و تعلیم و تعلم زمان را از دست ندهد
شاگرد باید بداند که فراگيرى علم، محدود به زمان و مكان و وسيله‏ى خاصّى نيست
گاهى لازمه‏ى آموزش، خراب كردن است
اعتراض شاگرد به استاد باید با دلیل باشد
معلّم و استاد مى‏تواند شاگرد خود را مؤاخذه كند.
استاد در تعليم و تربيت نبايد كار را بر شاگردان سخت گرفت
معلّم و استاد، پس از پذيرش اشتباه و عذرخواهى شاگرد، تعليم و ارشاد را ادامه دهد
معلّم بايد شاگرد را به تدريج با معارف آشنا كند.
در بین شاگرد و استاد مراعات محكمات، مهم‏تر از تعهّدات اخلاقى است
بین استاد و شاگرد اگر تضادّ فكرى باشد و يكديگر را درك نمى‏کنند، بى آنكه مقاومت کنند از هم جدا شوند
خوب است اعتراضات شاگرد به استاد جنبه سوال داشته باشد

مسابقه تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم

مسابقهدر آیات 60 تا 82 سوره کهف

مسابقهدر 73  دستور استادی و شاگردی در داستان موسی و خضر       

روز  معلم و آداب شاگردی و استادی

 

 

طریق مسابقه: آیات 60 تا 82 سوره کهف را با دقت مطالعه کنید و چند پیام در مورد استادی و شاگردی بیان کنید . امتیاز برای کسی است که بیشترین پیامها را استخراج کند.

راهنمایی: ترجمه آیات و یا پیامهای تفسیر نور را بخوانید تا بهتر بتوانید در این مسابقه با امتیاز بالا قبول شوید.

آدرس آیات مربوط به سوره کهف است

 

 

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبا(آیه 60)

و (به ياد آر) آن گاه كه موسى (فرزند عمران پيامبر بنى اسرائيل) به شاگردش (يوشع فرزند نون وصىّ خودش) گفت: من از رفتن بازنايستم تا به محل تلاقى دو دريا برسم يا مدت مديدى راه بپيمايم.

فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً (آیه 61)

پس چون به محل برخورد دو دريا رسيدند ماهى خودشان را (كه براى غذا تهيه كرده بودند) فراموش كردند، پس آن ماهى (كه موج دريا به آن رسيده بود، در نزد يوشع) راه خود را در دريا به سير زير دريايى پيش گرفت‏نكته‏ها:

1 )  تلاش شاگرد براى ملاقات استاد  و تحصيل علم قابل ذكر و یاد آوری است.(پس داستان و تاریخ شاگردانی را که در پی استاد بودند و در این کار موفق شدند  مذاکره کنیم و برای همدیگر بیان کنیم) «وَ إِذْ  ...

2 )   هجرت و سفر براى كسب علم،  و پیدا کردن استاد تاريخى بس طولانى دارد. «لا أَبْرَحُ...

3 )   شاگرد و طالب علم بايد سراغ استاد و  عالم برود، نه آنكه به انتظار عالم بنشيند. «لا أَبْرَحُ» يعنى تا رسيدن به عالم، دست از جستجو بر نمى‏دارم.

4 )   شاگرد اگر در طلب علم و استاد، عمرى جستجو کند جا دارد. «أَمْضِيَ حُقُباً»

5 )   دريا و كنار دريا مى‏تواند محلّ مناسب و سالم و آماده‏اى براى آموزش و ملاقات‏هاى معنوى بین استاد و شاگرد باشد. «فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما

فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا کهف آیه 62

 پس چون (از آن محل) گذشتند (موسى) به شاگرد خود گفت: صبحانه‏مان را بياور كه به راستى از اين سفرمان رنج بسيار ديديم.

قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاًکهف آیه 64

 موسى گفت: آن (قضيه ماهى علامت) همان چيزى است كه ما در طلبش بوديم. پس بر پى راهى كه آمده بودند جستجوكنان بازگشتند.

فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماًکهف آیه 65

پس بنده‏اى از بندگان ما را (خضر نبى را) يافتند كه او را از جانب خود رحمتى داده (وحى و نبوت، طول عمر، اختفاء از انظار و بى‏نيازى از مردم در زندگى) و او را علم لدنّى و الهامى بدون واسطه آموخته بوديم (علم به اسباب و مسبّبات عالم تكوين كه براى عالم ايجاد تكليف مى‏كند).

6 )  در جامعه، خضرهاى راهنما و استاد يافت مى‏شوند،  مهم گشتن و پيدا نمودن و شاگردى آنان است. لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا.... «عَبْداً مِنْ عِبادِنا»

7 )    كسى كه مى‏خواهد مردم را به عبوديّت خدا فرابخواند، بايد هم خودش و هم استادش عبد باشند. «مِنْ عِبادِنا»

8 )    دريافت رحمت و علم الهى،(برای استاد و شاگرد) در سايه‏ى عبوديّت است. «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً ... وَ عَلَّمْناهُ»

9 )   بالاتر از هر دانايى، داناترى است، پس به علم خود مغرور نشويم.(پس هیچ استادی مغرور نشود) (حضرت موسی علیه السلام در علم ظاهر و تشریع استاد بود ولی شاگرد کس دیگر شد.)« فَوَجَدا عَبْداً ... عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً


 

قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً کهف آیه 66

 موسى به او گفت: آيا (اجازه مى‏دهى) از تو پيروى كنم به اين هدف كه از آنچه از علوم راهنماى واقع، تعليم شده‏اى به من بياموزى؟

10 )    شاگرد باید شاگردی خود را با اجازه آغاز کند. «هَلْ»

11 )    شاگرد باید خود را پيرو استاد معرّفى کند. «أَتَّبِعُكَ»

12 )    شاگرد باید از کسی که علم می اموزد  استاد معرفى کند. «تُعَلِّمَنِ»

13 )    استاد اگر می خواهد شاگردی کند به این معنا است که  خود را شاگرد بخشى از علوم استاد بداند. «مِمَّا»

14 )    شاگرد باید تعليم استاد را اثربخش بداند. «رُشْداً»

15 )  شاگرد باید از استاد طلب علم و دانش کند و بگوید همانگونه كه خداوند به تو آموخت تو نيز به من بياموز. «مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

16 )    شاگرد باید قول یدهد كه نافرمانى نكند. (دو آيه‏ى بعد): «لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً»

17 )    شاگرد كارها و سخنان استاد خود را  باید فرمان بداند. «لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً»

18 )    شاگرد براى آينده و پايداريش وعده نداد و گفت: «إِنْ شاءَ اللَّهُ

19 )    براى دريافت علم، بايد در مقابل استاد، ادب و تواضع داشت. «هَلْ أَتَّبِعُكَ...

20 )     تواضع نسبت به عالمان و اساتيد، از اخلاق انبياست. «هَلْ أَتَّبِعُكَ….

21 )     شاگردی كه عاشق علم و آموختن است، تلاش و حركت مى‏كند. «هَلْ أَتَّبِعُكَ»

22 )  مسافرت با عالم و تحمّل سختى‏ها در راه كسب علم و دانش و رسيدن به رشد و كمال ارزش دارد. « لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا ...هَلْ أَتَّبِعُكَ»

23 )     شاگرد  بايد هدف داشته باشد و شخصيّت زده نباشد. «عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ»

24 )  كارهاى الهى گرچه گاهى با معجزه پيش مى‏رود، ولى قانون اصلى، پيمودن مسير طبيعى است. موسى بايد شاگردى كند تا حكمت بياموزد. «أَنْ تُعَلِّمَنِ»

25 )    پيامبران اولوا العزم( و کسانی که استاد بودند)  نيز از فراگيرى دانش دريغ نداشتند. «عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ»

26 )   برای شاگردان جهت پيمودن راه تكامل و رسيدن به معارف ويژه‏ى الهى، به معلّم و راهنما نياز دارد. تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ»

27 )     علم انبيا، و اساتید  محدود و قابل افزايش است. «تُعَلِّمَنِ مِمَّا» ... (اعلم افراد زمان نيز محدوديّت علمى دارند.)

28 )    مراتب انبيا و اساتید در بهره‏مندى از علم و كمال متفاوت است. «تُعَلِّمَنِ مِمَّا

29 )    آگاهى اساتید و شاگردان به معارف و علوم الهى، تضمين كننده رشد و كمال است. تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

30 )   برای استاد و شاگرد علم به تنهايى هدف نيست، بلكه بايد مايه‏ى رشد باشد و انسان را به عمل صالح بكشاند و فروتنى آورد، نه غرور و مجادله. » «رُشْداً

قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (67 کهف آیه)

 گفت: بى‏شك تو هرگز در كنار من طاقت نخواهى آورد.

وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (کهف آیه 68)

و چگونه طاقت آورى بر چيزى كه (ظاهرش زشت و غير عقلانى است و تو) احاطه علمى بر (باطن و مصالح واقعى) آن ندارى.

قالَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصي‏ لَكَ أَمْراً (کهف آیه 69)

 موسى به او گفت: آيا (اجازه مى‏دهى) از تو پيروى كنم به اين هدف كه از آنچه از علوم راهنماى واقع، تعليم شده‏اى به من بياموزى؟

قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَني‏ فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً (کهف آیه 70)

گفت: پس اگر از من پيروى مى‏كنى از هيچ چيز (از كارهاى من ابتداء) سؤال مكن تا خودم سخنى از (باطن و حقيقت) آن را براى تو آغاز كنم.

32 )       مربّى و معلّم بايد از ظرفيّت شاگردان آگاه باشد. «إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ..

33 )           در واگذارى مسئوليّت‏هاى فرهنگى، بايد لياقت‏ها شناخته و ضعف‏ها گوشزد شود. «إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ.. ..

34 )           ظرفيّت افراد و حتی اساتید براى آگاهى‏ها متفاوت است، موسى تحمّل كارهاى خضر را ندارد. «لَنْ تَسْتَطِيعَ»

35 )           رشد علمى شاگرد بدون صبر، ميسّر نيست. «رُشْداً ... وَ كَيْفَ تَصْبِرُ»

36 )      بسيارى از مجادلات و كدورت‏ها،(برای شاگردان) در اثر بى‏اطلاعى افراد از افكار و اهداف  يكديگر است. «وَ كَيْفَ تَصْبِرُ...

37 )           آگاهى و احاطه‏ى علمى برای شاگرد و استاد ، ظرفيّت و صبر را بالا مى‏برد. «كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»

38 )           شاگرد با صبر و لطف الهى مى‏تواند به رشد و كمال برسد. «إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً»

39 )      شاگرد براى هر كارى كه در آينده مى‏خواهد انجام دهد، باید  مشيّت الهى را فراموش نكرده و «إِنْ شاءَ اللَّهُ» بگوید. «سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً»

40 )            اطاعت از معلّم و صبر در راه تحصيل، ادب و شرط تعلّم است. «سَتَجِدُنِي ... صابِراً»

41 )           تعهّد گرفتن استاد از شاگرد در مسايل علمى و تربيتى جايز است. «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي»

42 )           سؤال كردن شاگرد از استاد ، زمان دارد و شتابزدگى در سؤال، ممنوع است. «فَلا تَسْئَلْنِي ... حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ»

43 )           جوابهای استاد، باید با دليل، منطق و حكيمانه باشد. «أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً»

44 )           استاد و مربّى بايد از ذهن شاگردان، ابهام زدايى كند. «حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً»


 

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً (سوره کهف آیه71 )

پس هر دو به راه افتادند، تا چون سوار كشتى شدند (خضر به وسيله تبرى) آن را سوراخ نمود. موسى گفت: آيا كشتى را سوراخ كردى تا اهل آن را غرق كنى؟! حقّا كه فاجعه بزرگى آفريدى!

قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (سوره کهف آیه 72 )

 گفت: آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى‏توانى در كنار من طاقت آورى؟نكته‏ها:

45 )      شاگرد و استاد  باید در آموزش و تعلیم و تعلم  زمان را از دست ندهد. «فَانْطَلَقا» (حرف «ف» نشانه فوريّت است)

46 )      همراهى افراد، گاهى تا پايان راه نيست. همسفر اوّل موسى، در ادامه راه با آنان نبود و موسى و خضر، دو نفرى به راه افتادند. «فَانْطَلَقا» و نفرمود: «فَانْطَلَقُوا»

47 )      شاگرد باید بداند که فراگيرى علم، محدود به زمان و مكان و وسيله‏ى خاصّى نيست. «رَكِبا فِي السَّفِينَةِ» (در دريا و سوار بر كشتى و در سفر هم مى‏توان آموخت.)

48 )      اگر شاگرد علم و حكمتِ استاد را پذیرفت بايد در برابر كارهايش، حتّى اگر به نظر عجيب آيد، سكوت کند. «السَّفِينَةِ خَرَقَها»

49 )           گاهى لازمه‏ى آموزش، خراب كردن است. «خَرَقَها»

50 )      اعتراض شاگرد به استاد باید با دلیل باشد .سوراخ كردن كشتى، به ظاهر هم تصرّف بى‏اجازه در مال ديگرى بود، هم زيان و خسارت رساندن بى‏دليل به مال و جان خود و ديگران، لذا حضرت موسى اعتراض كرد. «شَيْئاً إِمْراً

قالَ لا تُؤاخِذْني‏ بِما نَسيتُ وَ لا تُرْهِقْني‏ مِنْ أَمْري عُسْراً (سوره کهف آیه 73  )

گفت: مرا بر آنچه فراموش كردم (وعده عدم سؤال) مؤاخذه مكن، و مرا در كارم به مشقت و سختى وا مدار.


 

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً (سوره کهف آیه 74 )

 پس هر دو به راه افتادند تا آن گاه كه به نوجوانى برخوردند (خضر به مجرد برخورد با وى) او را بكشت. موسى گفت: آيا نفس بى‏گناهى را بدون آنكه قتلى كرده باشد كشتى؟! به يقين كارى ناروا (از نظر شرع و عقل) به جا آوردى!(نه انبيا فراموشكارند، نه فراموشى قابل انتقاد و مؤاخذه است. بنا بر اين در جمله‏ى «لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ»، مراد از نسيان، رها كردن قرار تبعيّت و سكوت، به دليل كارهايى بود كه به نظر موسى خلاف شرع مى‏آمد.)

51 )           معلّم و استاد مى‏تواند شاگرد خود را مؤاخذه كند. «لا تُؤاخِذْنِي»

52 )           استاد در تعليم و تربيت نبايد كار را بر شاگردان سخت گرفت. «لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً»

53 )           معلّم و استاد، پس از پذيرش اشتباه و عذرخواهى شاگرد، تعليم و ارشاد را ادامه دهد. «فَانْطَلَقا»

54 )            معلّم بايد شاگرد را به تدريج با معارف آشنا كند. «فَانْطَلَقا» (موسى گام به گام با اسرار آشنا مى‏شود.)

55 )      در بین شاگرد و استاد مراعات محكمات، مهم‏تر از تعهّدات اخلاقى است. «أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً» موسى به خاطر اينكه قتل را از منكرات مى‏دانست، نهى از منكر را برخورد لازم ديد و نهى كرد و از تعهّد اخلاقى كه داده بود، دست برداشت.                    

 

قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (سوره کهف آیه 75  )

(باز خضر) گفت: آيا به تو نگفتم كه تو هرگز نمى‏توانى در كنار من طاقت آورى؟

قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْني‏ قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً (سوره کهف آیه 76  )

گفت: اگر از اين پس، چيزى از تو پرسيدم ديگر با من رفاقت مكن، زيرا به راستى در نزد من به عذر (مقبولى) رسيدى.نكته‏ها:

56 )اگر شاگرد در همراهی استاد صبر پیشه کند می تواند بهره مندی بیشتری از استاد خود داشته باشد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: اگر موسى صبر مى‏كرد، عجايب بيشترى از خضر مى‏ديد.  اولياى خدا در تحمّل علم و ظرفيّت، در يك درجه نيستند. «لَنْ تَسْتَطِيعَ»

57 )           سه بار آزمايش و مهلت دادن، براى شناخت خصلت‏ها كافى است. «إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها»

58 )      بین استاد و شاگرد اگر تضادّ فكرى باشد و يكديگر را درك نمى‏کنند، بى آنكه مقاومت کنند از هم جدا شوند. «فَلا تُصاحِبْنِي

59 )      خوب است اعتراضات شاگرد به استاد جنبه سوال داشته باشد. اعتراض‏هاى موسى به خاطر ابهام‏هايى بود كه در كار خضر مى‏ديد و جنبه‏ى سؤال داشت. «إِنْ سَأَلْتُكَ»

60 )      شاگرد باید درباره‏ى عملكرد خود نسبت به استاد، رأى منصفانه بدهد. «فَلا تُصاحِبْنِي» موسى مسئوليّت بى‏صبرى خود را بر عهده گرفت.

61 )           اگر شاگرد خواست از استادش جدا شود، ادب را مراعات کند. «فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً»

62 )           جدا شدن شاگرد از استاد ، نشانه‏ى كينه و عقده و غرور و تكبّر نيست. «قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً (سوره کهف آیه 77  )

پس هر دو به راه افتادند تا چون به اهل قريه‏اى رسيدند از مردم آنجا طعام طلبيدند، آنها از اينكه از آن دو پذيرايى كنند امتناع كردند، پس در آنجا ديوارى يافتند كه مى‏خواست فرو ريزد (خضر به تجديد بنا يا تعمير يا پايه زدن) آن را برپا داشت. موسى گفت: اگر مى‏خواستى البتّه (مى‏توانستى) بر اين عمل مزدى بگيرى! (مردم از دادن غذا به موسى و خضر امتناع كردند، ولى خضر به تنهايى ديوارِ خراب را مجّانى تعمير كرد.)

63 )           هر دوره‏ى آموزشى، نياز به حركت دارد و تنوّع در مكان براى آموزش‏هاى جديد، يك ارزش است. «فَانْطَلَقا»

64 )           برای شاگرد و استاد باید بى‏اعتنايى و بى‏مهرى مردم، در كار شان تأثير منفى نگذارد. «فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَأَقامَهُ »

 


 

قالَ هذا فِراقُ بَيْني‏ وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (سوره کهف آیه 78  )

 گفت: اين (زمان وقت) جدايى ميان من و توست، (حال) به زودى تو را از (علل غايى و مصالح) آينده آنچه نتوانستى بر آن صبر ورزى آگاه مى‏سازم.

65 )        برای شاگرد جدا شدن از استاد باید خیلی سخت باشد. از موسى پرسيدند: سخت‏ترين لحظاتى كه بر تو گذشت، كدام لحظه بود؟ گفت: با آنكه از فرعونيان تهمت‏ها شنيدم و از بنى اسرائيل بهانه‏جويى‏ها ديدم، ولى دشوارترين زمان، آن لحظه‏اى بود كه خضر گفت: «هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ». « هر كس قدر وصال را نداند، گرفتار فراق خواهد شد. «هذا فِراقُ (اگر حضرت موسی صبر می کرد و با حضرت خضر همنشین می شد چیزهای عجیب تری می دید.)

  بگذار تا بگريم، چون ابر در بهاران             كز سنگ ناله خيزد، روز وداع ياران‏

66 )      شاگرد باید مواظب باشد که به كوچك‏ترين انتقادى ياران خود را از دست ندهد. خضر بعد از چند مرحله فرمود: «هذا فِراقُ..

67 )           استاد باید  هر چه سريعتر ابهام ذهنى شاگرد را بر طرف کند. «سَأُنَبِّئُكَ»

68 )           استاد باید با تعليم حكمت، ظرفيّت افراد را افزايش دهد. «سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ» ...


 

أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمَساكينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينَةٍ غَصْباً (سوره کهف آیه 79  )

 اما آن كشتى، از آن فقرايى بود كه در دريا كار مى‏كردند، پس خواستم آن را معيوب كنم، زيرا سر راه آنها پادشاهى بود كه هر كشتى (سالمى) را به غضب مى‏گرفت.

69 )    مراعات نظم در شيوه‏ى آموزش مهم است. سؤال اوّل از شكستن كشتى بود، ابتدا پاسخ همين سؤال مطرح مى‏شود. «أَمَّا السَّفِينَةُ» - وَ أَمَّا الْغُلامُ- وَ أَمَّا الْجِدارُ

70 )      شخص حكيم و استاد  هرگز كار لغو نمى‏كند و اعمالش بر اساس حكمت و مصلحت است. «أَمَّا السَّفِينَةُ».- وَ أَمَّا الْغُلامُ- وَ أَمَّا الْجِدارُ

 اهل بيت عليهم السلام، گاهى برخى ياران خالص خود را در حضور ديگران نكوهش و عيبجويى مى‏كردند، تا مورد سوء ظنّ حكومت ستمگر قرار نگيرند و جانشان سالم بماند. چنان كه امام صادق عليه السلام از زراره انتقاد علنى كرد تا از آزار عبّاسيان در امان باشد، سپس به او پيام داد كه براى حفظ جان تو چنين كردم. آن گاه اين آيه را تلاوت كردند: «أَمَّا السَّفِينَةُ ...» و فرمودند: تو بهترين كشتى اين دريايى كه طاغوت در پى تو و مراقب توست.

گر خضر، در بحر كشتى را شكست صد درستى، در شكست خضر هست (مولوى)

71 )     رعایت ادب استاد. هر چند كار خضر به فرمان خدا بود، «ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي» امّا براى رعايت ادب، عيب‏دار ساختن كشتى را به خود نسبت داد. «أَعِيبَها [1]

وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ فِي الْمَدينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً

و اما آن ديوار از آن دو پسر نوجوان يتيم در شهر بود و در زير آن گنجى براى آن دو بود و پدرشان هم مردى نيكوكار بود، پس پروردگارت خواست كه آن دو به حد بلوغ خود رسند، و گنج خود را بيرون آورند، به جهت رحمتى كه پروردگارت به آن دو داشت، و من آن را به خواست خود نكردم. اين (اسرارى كه براى تو بازگفتم) تأويل آن سرگذشت‏ها بود كه نتوانستى بر آنها صبر ورزى.

72 )    هم شاگرد و هم استاد باید روایات و کلمات گهربار معصومان علیهم السلام را گنج بدانند و از آنها محافظت شدید بکنند و برای نشر آنها سعی و تلاش فراوان بکنند. ابو الدرداء از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نقل كرده و گفته شد این گنجی که زیر دیوار بوده   ورقه و صحیفه ای از طلا بوده كه در آن اين مطالب بوده :(پس هم گنج مادی بوده و هم گنج معنوی)

1 )  عَجَباً لِمَنْ يُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ تعجب از كسى است كه ايمان به قضا و قدر دارد و در عين حال اندوهناك مى‏شود (ايمان به قضا و قدر با غم و غصه جمع نميشود) كسى كه برازقيّت خدا ايمان و يقين دارد و رنج و زحمت فراوان نمى‏كشد (فقط به مقدار وظيفه خود سعى و كوشش دارد)

2 )  عَجَباً لِمَنْ أَيْقَنَ بِالرِّزْقِ كَيْفَ يَتْعَبُ ، شگفت از كسى كه يقين به رزق دارد، چرا خود را به زحمت بيش از اندازه مى‏اندازد

3 )   عَجَباً لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَفْرَحُ شگفت از كسى كه يقين به مرگ دارد، چرا شاد است( البته شادی که او را از خداوند غافل کند. ولی شادی و نشاطی که انسان را از خداوند غافل نکند ناپسند نیست بلکه در روایات آمده است که شادی در صورت از نشانه های مومن است.)

و نیز از سوالاتی که ابوذر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیده  این بود که: در صحف موسى عليه السّلام چه بود؟  فرمود: همه آن مربوط به موعظه و نصيحت و كسب عبرت مى‏شد، و از جمله آن اين است:

 عَجَباً لِمَنْ أَيْقَنَ بِالنَّارِ كَيْفَ يَضْحَك‏[2] شگفت از كسى كه یقین به آتش دوزخ دارد ولی چگونه می خندد (خنده ای که بعد از گناه انجام شود چون گناه آتش است.  و یا خنده ای که او را از خداوند غافل کند )عجيب است كه انسان به وجود دوزخ يقين دارد، و باز هم مى‏خندد!

 تعجّب است از كسى كه مى‏بيند دنيا بر سر ديگران چه آورده و همه را از حالتى به حالت ديگر مى‏اندازد، باز هم به آن دل مى‏بندد و به آن اعتماد مى‏كند!

تعجّب است از كسى كه به حساب روز قيامت يقين دارد، چرا عملى را كه سبب نجاتش شود، انجام نمى‏دهد؟

4 )    عَجَباً لِمَنْ يُؤْمِنُ بِالْحِسَابِ كَيْفَ يَغْفُلُ شگفت از كسى كه ايمان بحساب دارد چگونه غفلت ميكند!

5 )   عَجَباً لِمَنْ رَأَى الدُّنْيَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا كَيْفَ يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا شگفت از كسى كه يقين به دگرگونى دنيا دارد، چرا به آن اطمينان مى‏كند!؟

6 )    لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ[3]

7 )  پیامبر گرامی فرمود ....وَ عَجَباً لِمَنْ أَيْقَنَ بِالنَّارِ كَيْفَ يُذْنِب‏[4] و عجب است از كسى كه يقين به آتش و عذاب قيامت دارد چگونه گناه مى‏كند.

 

73 )           دوره های مختلفی استاد باید برای رشد شاگردانش قرارد بدهد.گاهى حوادث داراى تحليل و تفسير عميق و در مسير رشد انسان است. هدف از اين دوره‏ها، رشد موسى بود.  وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً



[1] -   تفسير نور، ج‏7، ص:  194 تا ص 215  با تغییرات و منابع دیگر  

[2] - إرشاد القلوب إلى الصواب    ج‏1    140    الباب الرابع و الأربعون في سؤال أبي ذر ره  

[3] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏67    152    باب 52 اليقين و الصبر على الشدائد في الدين  

[4] - إرشاد القلوب إلى الصواب    ج‏1    25    الباب الرابع في ترك الدنيا  


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُمْ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَة إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 84 الباب الحادي و العشرون في الذكر و المحافظة عليه

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز است كه با آنها چيزى زيان نميرساند دعا در گرفتاريها و غمها استغفار هنگام گناه كردن و شكر هنگام نعمت‏

لينک هاي مفيد