Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 77749
تعداد بازدید : 2411

نماز

مردم در نماز به چهار گروه تقسیم می شوند

مردم در نماز به چهار گروه تقسیم می شوند هر گروهی مشمول یکی از آیات قرآن کریم است. امت چهارگانه در نماز شرح طایفه اول : خشوع صفت سوم منکران روز جزا در سومين وصف اين گروه، مى‏فرمايد:" واى بر نمازگزاران" (فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ). شرح طایفه دوم : نکات آیه شریفه : توبه در قرآن‏ تذكر قرآنى خداوند ضایع نمی کند ولی انسان ضایع می کند شرح طایفه سوم : رابطه ميان بهشتيان و دوزخيان چهار گناه بزرگ شرح طایفه چهارم : یازده فلاح نماز، در رأس برنامه‏هاى اسلامى جسم و روح نماز

مردم در نماز به چهار گروه تقسیم می شوند

هر گروهی مشمول یکی از آیات قرآن کریم است.

 

امت چهارگانه در نماز

قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: امّتي على أربعة أصناف:

1)      صنف يصلّون ولكنّهم في صلاتهم‏ ساهون »، فكان لهم الويل، و الويل اسم دركة من دركات جهنم، قال اللّه تعالى: فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ*  الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ. ( ماعون 5-4 )

2)      و صنف يصلّون أحيانا و لا يصلّون أحيانا، فكان لهم الغيّ، و الغيّ اسم دركة من دركات جهنم، قال اللّه تعالى: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا. ( مریم 59 )

3)      و صنف لا يصلّون أبدا، فكان لهم سقر و سقر، اسم دركة من دركات جهنّم، قال اللّه تبارك و تعالى: ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ*  قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ. (مدثر 42 43 )

4)      و صنف يصلّون أبدا و هم في صلاتهم خاشعون، قال اللّه تبارك و تعالى: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ*  الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ.( مومنون 1- 2 )

تحرير المواعظ العددية         333    الفصل الثاني مما روته العامة عن النبي صلى الله عليه و اله

 

شرح طایفه اول :

الماعون : 5   الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ

 آنان كه از نمازشان غافل و به آن بى‏اعتنايند.

موضوع سوره ماعون

در اين سوره نخست پيغمبر اكرم ص را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى‏كند.

" آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى‏كند"؟! (أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ).

سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤال بماند مى‏افزايد.

صفت اول منکران روز جزا

" او همان كسى است كه يتيم را با خشونت مى‏راند"! (فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ).

صفت دوم منکران روز جزا

 

" و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى‏كند" (وَ لا يَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ).


صفت سوم  منکران روز جزا

در سومين وصف اين گروه، مى‏فرمايد:" واى بر نمازگزاران" (فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ).

" ساهون" از ماده" سهو" در اصل به معنى خطايى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه، البته در صورت اول معذور نيست، و در صورت دوم معذور است، ولى در اينجا منظور سهو توأم با تقصير است.

بايد توجه داشت كه نمى‏فرمايد" در نمازشان سهو مى‏كنند" چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى‏شود، بلكه مى‏فرمايد" از اصل نماز سهو مى‏كنند" و كل آن را به دست فراموشى مى‏سپرند.

صفت  چهارم  منکران روز جزا

در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده، مى‏فرمايد:" آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى‏كنند" (الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ).

و در آخرين مرحله مى‏افزايد:" آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى‏كنند" (وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ).

البته" منع زكات" نيز يكى از بدترين كارها است، چرا كه" زكات" بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى‏كند.

تفسير ماعون

در روايتى از امام صادق ع آمده است كه در تفسير ماعون فرمود:

َ هُوَ الْقَرْضُ يُقْرِضُهُ وَ الْمَتَاعُ يُعِيرُهُ وَ الْمَعْرُوفُ يَصْنَعُه " ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى‏دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى‏گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى‏دهد"

 الكافي    ج‏3    498    باب فرض الزكاة و ما يجب في المال من الحقوق 

 

» در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت: ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى‏دهيم آن را مى‏شكنند و خراب مى‏كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم؟فرمود: در اين صورت مانعى ندارد  

تفسير نمونه، ج‏27، ص: 358


شرح طایفه دوم  :

مريم : 59   فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا

سپس در پى آنها جانشينانى آمدند كه نماز را ضايع كردند و از شهوت‏هاى (نفس) پيروى كردند، پس به زودى (سزا و كيفر) گمراهى خود را خواهند ديد.

إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئاً (60)

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد، پس آنها داخل بهشت مى‏شوند و به هيچ وجه مورد ستم قرار نمى‏گيرند (و از پاداششان كاسته نمى‏شود).

 

معنای  خلف (برف ) و خلف ( صدف )

" خلف" (بر وزن برف) به معنى فرزندان ناصالح و به اصطلاح" ناخلف" است در حالى كه" خلف" (بر وزن صدف) به معنى فرزند صالح است.

اين جمله ممكن است اشاره به گروهى از بنى اسرائيل باشد كه در طريق گمراهى گام نهاده، خدا را فراموش كردند، پيروى از شهوات را بر ذكر خدا ترجيح دادند، جهان را پر از فساد نمودند و سرانجام به نتيجه اعمال سوء خود در دنيا رسيدند و در آخرت نيز خواهند رسيد.

در اينكه منظور از" اضاعه صلاة" در اينجا ترك نماز است و يا تاخير از وقت آن، و يا انجام دادن اعمالى كه نماز را در جامعه ضايع كند؟ مفسران احتمالهاى مختلفى داده‏اند، ولى معنى اخير، صحيحتر به نظر مى‏رسد.

                        تفسير نمونه، ج‏13، ص: 101

 

نکات آیه شریفه :

1)      گاهى فرزندان و نسل آينده، زحمت‏هاى پدران را تباه مى‏كنند. (گاهى از خوبان، نسل نااهل پيدا مى‏شود) «خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ»

2)      نماز محور دين است. (براى نشان دادن چهره‏ى نسلى به نسل ديگر، ضايع كردن نماز آنان را نشان مى‏دهد) «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ»

3)       نماز، سدّى است ميان انسان و شهوت‏ها و اگر اين سدّ شكسته شود، پيروى از شهوت‏ها براى انسان آسان مى‏شود. «أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»

4)      كسى كه از رابطه با خدا (نماز) جدا شد، به شهوات پيوند مى‏خورد. «أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»

5)      رونق يافتن شهوات، غىّ و گمراهى است. «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ ... يَلْقَوْنَ غَيًّا»

6)       كيفر ضايع كردن نماز، سردرگمى است. «يَلْقَوْنَ غَيًّا» (رشد واقعى در سايه‏ى معنويّت است)

7)      سرنوشت ملت‏ها به دست خود آنهاست «أَضاعُوا ... يَلْقَوْنَ ... إِلَّا مَنْ تابَ» ...

8)      توبه، يك تحول است نه تظاهر. «تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً»

9)      شرط رستگارى و ورود به بهشت، توبه و ايمان و عمل صالح است. «تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ... يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ»


توبه در قرآن‏

معمولًا قرآن كريم بدنبال آيات عذاب، جمله‏ى «إِلَّا الَّذِينَ تابُوا» يا جمله‏ى «إِلَّا مَنْ تابَ» را آورده تا بگويد: راه اصلاح، هرگز بر كسى بسته نيست.

1)      توبه، واجب است. زيرا فرمان خداوند است. «تُوبُوا إِلَى اللَّهِ» « حريم، 8.»

2)       قبول توبه‏ى واقعى قطعى است، زيرا نمى‏توان باور كرد كه ما به امر او توبه كنيم ولى او نپذيرد. «هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ» « شورى، 37.»، «هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» « بقره، 37.»

3)       خداوند هم توبه را مى‏پذيرد و هم كسانى را كه بسيار توبه مى‏كنند دوست دارد. «يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» « بقره، 222.»

4)      توبه، بايد با عمل نيك و جبران گناهان همراه باشد. «تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً» « فرقان، 71.»، «تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ» « انعام، 54»، «تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا» « بقره، 160.»

5)       توبه، رمز رستگارى است. «تُوبُوا ... لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» « نور، 31.»

6)      توبه، وسيله‏ى تبديل سيئات به حسنات است. «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» « فرقان، 70.»

7)      توبه، سبب نزول باران است. «تُوبُوا ... يُرْسِلِ السَّماءَ» « هود، 52.»

8)      توبه، سبب رزق نيكو است. «تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً» « هود، 3.»

9)      توبه در هنگام ديدن آثار مرگ و عذاب پذيرفته نمى‏شود. «حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ» « نساء، 18. »

10)   خداوند علاوه بر قبول توبه، لطف ويژه نيز دارد. «هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» « بقره، 37.» «ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» « انعام، 54.»، «ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ» « توبه، 117.» «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» « مريم، 60.» «ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ» « هود، 90.» در اين آيات در كنار توبه به مسئله رحمت و رأفت و محبّت الهى اشاره شده است.

11)   قرآن ترك توبه را ظلم و هلاكت دانسته است. «وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» « حجرات، 11.» «ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ» « بروج، 10.»

                        تفسير نور، ج‏7، ص: 288

 

تذكر قرآنى

الأعراف : 170   وَ الَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحينَ

 و كسانى كه همواره به كتاب (آسمانى خود) تمسك مى‏جويند و نماز را برپا مى‏دارند، بى‏ترديد ما پاداش صالحان و اصلاحگران را ضايع نخواهيم نمود.

 

خداوند ضایع نمی کند ولی انسان ضایع می کند

1)      در اديان و كتاب‏هاى آسمانى گذشته نيز نماز بوده است. «أَقامُوا الصَّلاةَ»

2)       افراد بى‏نماز و جاهل به كتاب خدا، نمى‏توانند مصلح كامل باشند. «يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ» ... «أَقامُوا الصَّلاةَ» ... «الْمُصْلِحِينَ»

3)       دين علاوه بر آثار اخروى، در اصلاح زندگى دنيوى نيز نقش دارد. «الْمُصْلِحِينَ»

4)      اقامه‏ى نماز، وسيله اصلاح جامعه است. «أَقامُوا الصَّلاةَ»، «الْمُصْلِحِينَ» (اقامه يعنى اهتمام كامل به برپايى نماز در تمام شئون زندگى، نه صرف خواندن نماز)

5)       اصلاح واقعى دو شرط و محور دارد: تمسّك به قانون الهى و رابطه‏ى استوار با خدا از طريق اقامه‏ى نماز. (تمام آيه)


شرح طایفه  سوم :

ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَر

 (سپس به آنها متوجه شده مى‏گويند) چه چيز شما را به دوزخ درآورد؟

قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ

گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكين‏

 و به فقير و تهيدست طعام نمى‏داديم.

وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضين‏

 و با اهل باطل (در كارها و گفتارهاى بيهوده) غور مى‏كرديم.

 

رابطه ميان بهشتيان و دوزخيان

از اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه رابطه ميان بهشتيان و دوزخيان به كلى قطع نمى‏گردد، بهشتيان مى‏توانند از عالم خود وضع دوزخيان را مشاهده كنند، و با آنها به گفتگو پردازند.

اكنون ببينيم مجرمان در پاسخ اين سؤال" اصحاب اليمين" چه مى‏گويند؟

چهار گناه بزرگ

آنها به چهار گناه بزرگ خويش در اين رابطه اعتراف مى‏كنند:

نخست اينكه" مى‏گويند: ما از نمازگزاران نبوديم" (قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ).

اگر نماز مى‏خوانديم نماز ما را به ياد خدا مى‏انداخت، و نهى از فحشاء و منكر مى‏كرد، و ما را به صراط مستقيم الهى دعوت مى‏نمود.

ديگر اينكه" ما اطعام مسكين نمى‏كرديم" (وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ).

و همانگونه كه مفسران تصريح كرده‏اند منظور از آن" زكات واجب" است چرا كه ترك انفاقهاى مستحبى سبب ورود در دوزخ نمى‏شود،

 ديگر اينكه" ما پيوسته با اهل باطل همنشين و همصدا مى‏شديم" (وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ).

هر صدايى از هر گوشه‏اى بر ضد حق بلند مى‏شد، و هر مجلسى براى ترويج باطل تشكيل مى‏گرديد و ما با خبر مى‏شديم، با آنها همراهى مى‏كرديم و همرنگ جماعت مى‏شديم، سخنان آنها را تصديق مى‏كرديم، و بر تكذيب و انكار آنها صحه مى‏گذارديم، و از استهزا و سخريه آنها نسبت به حق لذت مى‏برديم.

 

معنای خوض

" نخوض" از ماده" خوض" (بر وزن حوض) در اصل به معنى ورود و حركت در آب است، و سپس به ورود و آلوده شدن به ساير امور نيز گفته شده، ولى در قرآن مجيد غالبا در مورد ورود در مطالب باطل و بى‏اساس استعمال مى‏شود.

" خوض در باطل" معنى وسيع و گسترده‏اى دارد كه هم شامل ورود در مجالس كسانى مى‏شود كه آيات خدا را به باد استهزا مى‏گيرند، تبليغات ضد اسلامى مى‏كنند، يا ترويج بدعت مى‏نمايند، و يا شوخيهاى ركيك دارند، يا گناهانى را كه انجام داده‏اند به عنوان افتخار يا تلذذ نقل مى‏كنند، و همچنين شركت در مجالس غيبت و تهمت و لهو و لعب و مانند آنها، ولى در آيه مورد بحث بيشتر نظر بر مجالسى است كه براى تضعيف دين خدا و استهزاى مقدسات، و ترويج كفر و شرك و بى‏دينى تشكيل مى‏شود.

سپس مى‏افزايند" و اينكه ما همواره روز جزا را انكار مى‏كرديم" (وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ).

به هر حال از اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه اولا كفار همانگونه كه مكلف به اصول دين هستند به فروع دين نيز مكلفند، و نيز نشان مى‏دهد اين امور چهار گانه يعنى" نماز" و" زكات" و" ترك مجالس اهل باطل" و" ايمان به قيامت" اهميت و نقش فوق العاده‏اى در هدايت و تربيت انسان دارد، و به اين ترتيب جهنم جاى نمازگزاران واقعى، و زكات دهندگان، و تاركان باطل، و مؤمنان به قيامت نيست.


شرح طایفه چهارم :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1)

حقّا كه گروندگان (به اصول عقايد اسلام) رستگار شدند (گويى به تمام پاداش اعمالشان در آخرت نايل گشتند).

الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُون‏

آنان كه در نمازشان (به دل و به اندام‏ها) فروتنند

 

یازده فلاح

در قرآن، يازده مورد كلمه‏ى فلاح (رستگارى) با كلمه‏ى «لعل» (شايد) همراه است: «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»بقره  : 189 لكن در سه مورد بدون اين كلمه و به طور حتمى مطرح شده است، يكى در همين سوره و يكى در سوره‏ى شمس: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» شمس : 9 و ديگرى در سوره‏ى اعلى: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى».  اعلى : 14 از مقايسه اين سه مورد با يكديگر، روشن مى‏شود كه ايمان و تزكيه داراى جوهر واحدى هستند


نماز، در رأس برنامه‏هاى اسلامى                      

نماز، در رأس برنامه‏هاى اسلامى است. «فِي صَلاتِهِمْ» 4 در نماز، حالت و كيفيّت مهم است. «خاشِعُونَ»

 تفسير نور، ج‏8، ص: 80

 

معنای خشوع

" خاشعون" از ماده" خشوع" به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ يا حقيقت مهمى در انسان پيدا مى‏شود، و آثارش در بدن ظاهر مى‏گردد.

جسم و روح نماز

در اينجا قرآن" اقامه صلاة" (خواندن نماز) را نشانه مؤمنان نمى‏شمارد بلكه خشوع در نماز را از ويژگيهاى آنان مى‏شمرد، اشاره به اينكه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نيست، بلكه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار در آنها پيدا مى‏شود كه از غير او جدا مى‏گردند و به او مى‏پيوندند، چنان غرق حالت تفكر و حضور و راز و نياز با پروردگار مى‏شوند كه                       

 بر تمام ذرات وجودشان اثر مى‏گذارد، خود را ذره‏اى مى‏بينند در برابر وجودى بى پايان، و قطره‏اى در برابر اقيانوسى بيكران.

لحظات اين نماز هر كدام براى او درسى است از خودسازى و تربيت انسانى و وسيله‏اى است براى تهذيب روح و جان.

در حديثى مى‏خوانيم كه پيامبر ص مردى را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازى مى‏كند فرمود:

اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه!

:" اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نيز خاشع مى‏شد"

اشاره به اينكه خشوع يك حالت درونى است كه در برون اثر مى‏گذارد.

تفسير صافى و تفسير مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُمْ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَة إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 84 الباب الحادي و العشرون في الذكر و المحافظة عليه

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز است كه با آنها چيزى زيان نميرساند دعا در گرفتاريها و غمها استغفار هنگام گناه كردن و شكر هنگام نعمت‏

لينک هاي مفيد