Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 84145
تعداد مشاهدات : 949

آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در غدير

آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در غدير

آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در غدير 1. سوره احزاب: آيه 6 2. سوره نساء: آيه 59 3. سوره مائده: آيه 55 4. سوره توبه: آيه 16 5. سوره مائده: آيه 7 6. سوره سبأ: آيه 46 7. سوره مائده: آيه 55 8. سوره انشراح: آيه 7 9. سوره زخرف: آيات 41- 44 10. سوره زخرف: آيه 61 11. سوره مؤمنون: آيات 93- 94 12. سوره نصر: آيات 1- 3 13. سوره عنكبوت: آيات 1- 4 14. سوره كهف: آيه 6 15. سوره حجر: آيات 92- 95 16. سوره مريم: آيات 96- 97 17. سوره هود: آيات 12- 24 18. سوره مائده: آيه 67 چهار فراز آيه عبارتند از: 19. سوره مائده: آيه 3 20. سوره نجم: آيات 1- 4 21. سوره قلم: آيه 3

آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در غدير

از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيماً درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.

جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مى‏شود و اهداف آن نيز مشخص مى‏گردد.

آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مى‏نمايد. در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مى‏دارد. آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مى‏كند. در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مى‏گردد، و بى‏اعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مى‏گردد. آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مى‏كند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مى‏دهد.

اين آيات را- كه 49 آيه است و در 21 مورد نازل شده- به ترتيب زمانىِ نزول آنها در سفر غدير با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها ذكر مى‏كنيم.

 

1. سوره احزاب: آيه 6

النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى‏ أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً.

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و همسران او مادران آنان هستند، و خويشاوندان از مؤمنين و مهاجرين برخى بر بعض ديگر در كتاب خدا تقدم دارند، مگر آنكه نسبت به اولياء آنان كار خيرى انجام داده باشند كه اين در كتاب پنهان است.

موقعيت تاريخى‏

اولين جرقه‏هاى فكرى براى مراسم غدير از مدينه آغاز شد، و ناخودآگاه مردم را به سوى چنين برنامه‏اى سوق داد. اين آيه قبل از سفر غدير و به عنوان مقدمه‏اى بر آن نازل شد و در خطابه غدير شأن نزول آن به‏طور كامل بيان شد. در مدينه كه اين آيه نازل شد، سؤال مردم اين بود كه: اين ولايت به چه معنى و در چه محدوده‏اى است؟

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اين صاحب اختيارى مقام نبوت نسبت به مردم را به اطاعت مطلق از او در آنچه خوش داريد يا نداريد معنى كردند. با اين ذهنيّت سفر حج آغاز شد تا روز غدير كه همين صاحب اختيارى مطلق براى على بن ابى طالب عليه السلام و امامان بعد از او اعلام گرديد. متن حديث كه نزول آيه را قبل از غدير به صراحت ذكر كرده چنين است:

عطيه سعدى مى‏گويد: از حذيفه يمانى درباره منصوب كردن پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در روز غدير سؤال كردم كه چگونه بود.

حذيفه گفت: خداوند بر پيامبرش اين آيه را در مدينه نازل كرد: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ»: «پيامبر نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است ...».

پرسيدند: يا رسول اللَّه! اين ولايت چيست كه شما به وسيله آن بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد؟ فرمود: «شنيدن و اطاعت كردن در آنچه كه دوست بداريد يا بر شما خوش نيايد». ما گفتيم: شنيديم و اطاعت مى‏كنيم.

پس از اين بود كه به عنوان حجة الوداع به سوى مكه حركت كرديم و جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد! خدايت سلام رسانده مى‏گويد: على را به عنوان عَلَمى براى مردم منصوب كن. « [1]»

مردم با اين خاطره از «ولايت نبوى» از مدينه حركت كردند كه‏ «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»، و با رسيدن به مكه سراغ اعمال حج رفتند و پس از اتمام حج راهى غدير شدند؛ تا ساعتى كه در برابر منبر غدير نشستند. آن روز روزى بود كه بايد شأن نزول اين آيه كامل مى‏شد و ارتباط غدير با اين فراز قرآن تبيين مى‏گرديد.

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله با يادآورى آيه مزبور درباره ولايت خود از مردم اقرار گرفت، و سپس ضمن معنى كردن اين ولايت، ادامه اين صاحب اختيارى را درباره اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام با ظرافت كامل بيان فرمود، به گونه‏اى كه ولايت آنان استمرار ولايت نبوى به شمار آيد و از متن قرآن استخراج شود. اين بخش حساس تاريخ را عبد اللَّه بن جعفر- كه خود حاضر در غدير بوده- خطاب به معاويه چنين توصيف مى‏كند:

من از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم در حالى كه آن حضرت بر فراز منبر بود، و من و عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زيد و سعد بن ابى وقاص و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و زبير در مقابل او قرار داشتيم.  [2]

در آن لحظه حضرت فرمود: «الَسْتُ اوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ انْفُسِهِمْ»: «آيا من نسبت به مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر نيستم»؟ گفتيم: بلى، يا رسول اللَّه. فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند؟ گفتيم: بلى، يا رسول اللَّه.

فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ»: «هركس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست و بر او از خودش بيشتر اختيار دارد»- و با دست مبارك بر شانه على عليه السلام زد- و فرمود: «اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ».

سپس فرمود: «اى مردم، من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارترم و با بودن من آنان را امرى و اختيارى نيست. بعد از من على نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و با بودن او آنان را امرى و اختيارى نيست. سپس پسرم حسن نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و با بودن او آنان را امرى و اختيارى نيست».

سپس بار ديگر بر سر مطلب بازگشت و فرمود: «اى مردم، وقتى من به شهادت رسيدم على بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است، و آنگاه كه على به شهادت برسد پسرم حسن بر مؤمنين صاحب اختيارتر است، و آنگاه كه حسن به شهادت برسد پسرم حسين بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است».  [3]

 2. سوره نساء: آيه 59

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا و رسول و صاحب اختياران خود پيروى كنيد. اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسول ارجاع دهيد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد. اين بهتر است و از جهت تأويل نيكوتر است.

3. سوره مائده: آيه 55

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.

صاحب اختيار شما خدا و رسول و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند.

4. سوره توبه: آيه 16

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.

آيا گمان كرده‏ايد كه رها مى‏شويد در حالى كه هنوز خدا بايد جهاد كنندگان از شما را ببيند كه جز خدا و رسول و مؤمنين محل اعتمادى براى خود برنگزيده‏اند؛ و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.

موقعيت تاريخى‏

هنوز مردم مدينه در پىِ پاسخ به سؤال اول درباره‏ «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ‏ ...» بودند كه خداوند سه آيه ديگر از قرآن نازل كرد، كه در هر سه مسئله ولايت به ميان آمده بود و بار ديگر اهميت موضوعِ ولايت انگيزه‏اى براى سؤال مردم شد. در يك آيه عنوان‏ «أُولِي الْأَمْرِ» به معناى «صاحب اختيار»، و در آيه ديگر «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ‏ ...» به همان‏

معناى «صاحب اختيار»، و در آيه سوم «وَليجَة» به معناى «محل اعتماد مردم» مطرح شده بود.

مردم پرسيدند: آيا اين عناوين عموميت دارد يا منظور افراد خاصى هستند؟ يعنى هر كس امور مردم را در دست بگيرد «اولِى الْامْر» خواهد بود؟ هركس در ركوع صدقه بدهد صاحب اختيار مردم خواهد بود؟ آيا هر مؤمنى محل اعتماد مؤمنين خواهد بود؟ پيداست كه سؤال درباره مقام ولايت پاسخى مفصل و شفاف در زمينه‏اى مناسب مى‏طلبد كه هم ابهامى نماند و هم از سوى فتنه جويان مورد سوء استفاده واقع نشود.

در پاسخ به چنين سؤال مهمى خداوند به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دستور داد مسئله ولايت را هم مثل نماز و زكات و حج به‏طور كامل بيان كند و صاحبان اين ولايت را به مردم بشناساند، و اين كار را در غدير انجام دهد و على بن ابى طالب عليه السلام را به امامت منصوب فرمايد.

بنابراين واقعه غدير پاسخ به سؤالى بزرگ درباره ولايت است كه از نزول سه آيه قرآن قبل از آن مراسم عظيم نشأت گرفته است. به عبارت ديگر نقطه آغاز غدير نزول آياتى بود كه مسئله ولايت رابه مردم گوشزد كرد و آمادگى لازم را براى پذيرش آنچه در غدير گفته شد ايجاد كرد.

داستان اين تسلسل تاريخى را از لسان صاحب ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏شنويم كه در اتمام حجت‏هاى خود در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و در حضور حاضرين غدير در مسجد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده و بر نازل شدن اين آيات در آغاز سفر غدير تصريح نموده است:

وقتى آيه‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ‏ ...»: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود اطاعت كنيد» نازل شد، و آنگاه كه آيه‏ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ‏ ...»: «فقط صاحب اختيار شما خدا و رسولش و كسانى هستند كه‏ نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند» نازل شد، و هنگامى كه آيه‏ «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا ...»: «گمان كرده‏ايد كه رها مى‏شويد در حالى كه هنوز خدا بايد جهاد كنندگان شما را ببيند، كسانى كه جز خدا و پيامبرش و مؤمنين را محل اعتماد خود قرار نمى‏دهند»، اين سه آيه كه نازل شد مردم گفتند: يا رسول اللَّه! آيا مخصوص بعضى از مؤمنين است يا شامل همه مى‏شود؟

خداوند عزوجل به پيامبرش دستور داد واليانِ امر مردم را به آنان معرفى كند، و ولايت را برايشان تفسير كند همان گونه كه نماز و زكات و حجّشان را تفسير كرده است و مرا در غدير خم منصوب نمايد. (در غدير) پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مردم را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى مردم! خداوند مرا براى رسالتى فرستاده كه سينه‏ام از آن به تنگ آمد و گمان كردم كه مردم مرا تكذيب مى‏كنند، ولى خدا مرا تهديد كرده كه يا آن رسالت را ابلاغ كنم و يا مرا عذاب خواهد كرد! سپس پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دستور داد تا براى جمع شدن مردم ندا كنند.

آنگاه خطابه‏اى ايراد كرد و فرمود: «اى مردم، آيا مى‏دانيد كه خداى عزوجل صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارم»؟ گفتند: بلى يا رسول اللَّه. فرمود: يا على، بپاخيز. من هم بپا خاستم و آن حضرت فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ».

سلمان برخاست و گفت: يا رسول اللَّه، اين ولايت چگونه ولايتى است؟

فرمود: «ولايتى همچون ولايت من، هركس من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار داشته‏ام على هم نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارد». اينجا بود كه خداوند تعالى آيه‏ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ ...» را نازل كرد و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله با تكبير چنين فرمود: «اللَّهُ اكْبَر، كمال نبوت من و تكميل دين خدا ولايت على عليه السلام بعد از من است».

ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللَّه، اين آيات مخصوص على عليه السلام است؟ حضرت فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است.

گفتند: يا رسول اللَّه، آنان را براى ما روشن فرما. فرمود: برادرم على و وزيرم‏ و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من.

سپس پسرم حسن و بعد حسين و آنگاه نُه نفر از فرزندان پسرم حسين كه يكى پس از ديگرى خواهند بود. قرآن با آنان است و آنان با قرآنند. از آن جدا نمى‏شوند و قرآن هم از آنان جدا نمى‏شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.  [4]

5. سوره مائده: آيه 7

وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ.

به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفت آنگاه كه گفتيد: شنيديم و اطاعت نموديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خدا به آنچه در سينه‏هاست آگاه است.

موقعيت تاريخى‏

در پىِ نزول آيه‏ «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» در مدينه و سؤال مردم از معناى آن و پاسخ پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله كه «سمع و طاعت مطلق» است، مردم بر اين ولايت اقرار كردند و پيمان بستند كه وفادار بمانند، و اين عهد را با جمله‏ «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» اعلان كردند.

متعاقب اين پيمان آيه نازل شد كه اين عهد و پيمان را بياد داشته باشيد، چرا كه زمينه‏هاى مختلفى براى شكستن آن در پيش بود.

حذيفه يمانى پس از آنكه نزول آيه‏ «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ‏ ...» را در مدينه به عنوان مقدمه‏اى بر سفر غدير ذكر مى‏كند، در دنباله ماجرا با ذكر ارتباط محتواى آيه با غدير تصريح به نزول آن در آغاز اين داستان پر ماجرا مى‏نمايد:

گفتند: يا رسول اللَّه! اين كدام ولايت است كه شما در آن بر ما از خودمان سزاوار تريد؟ حضرت فرمود: سمع و طاعت در آنچه دوست بداريد يا خوش نداريد. ما هم گفتيم: «سَمِعْنا وَ اطَعْنا». اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا»: «بياد آوريد نعمت خدا را بر شما، و پيمانى كه با شما بست آنگاه كه گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم».  [5]

در روايات ديگرى نزولِ اين آيه پس از نزولِ آيه‏ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏ ...» در بازگشت از مكه به غدير ذكر شده است. عبارت چنين است: «فَانْزَلَ:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ...» ثُمَّ انْزَلَ: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏ ...»  ؛ كه به هر حال اصل نزول آيه در موسم غدير مسلم است.

 6. سوره سبأ: آيه 46

قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ.

بگو من شما را به يك چيز موعظه مى‏كنم، تا به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى بپا خيزيد.

سپس فكر كنيد كه رفيق شما جنون ندارد؛ او نيست مگر ترساننده‏اى براى شما در برابر عذاب شديد.

7. سوره مائده: آيه 55

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.

صاحب اختيار شما خدا و رسول و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند.

موقعيت تاريخى‏

در همان حال و هوايى كه مؤمنين درباره ولايت پرس و جو مى‏كردند، منافقين نيز به تكاپو افتاده بودند تا از جزئيات مسئله ولايت باخبر شوند، و شكى نيست كه از اين جستجو نتايجى را براى پيش بينى اهداف شوم خود دنبال مى‏كردند.

اميرالمؤمنين عليه السلام ضمن ترسيم اين مقطع تاريخى، بيان مفصلى درباره نزول تدريجى دستورات اسلام فرموده و آخرين فرمان الهى را حكم «ولايت» معرفى كرده است، كه مسير دقيق غدير در راستاى تبليغ احكام الهى را به تصوير مى‏كشد. به متن كلام حضرت در اين باره دل مى‏سپاريم:

خداوند- جل ذكره- احكام مهم شريعت و آيات فرائض را در زمان‏هاى مختلف فرستاد، همان گونه كه آسمان‏ها و زمين را در شش روز خلق فرمود، در حالى كه اگر مى‏خواست آنها را در كمتر از چشم بر هم زدن خلق‏كند مى‏توانست، ولى آرامش و مدارا را نمونه‏اى براى امانت داران خود و باعث اتمام حجت بر خلقش قرار داد.

اولين مسئله‏اى كه مردم را بدان مقيد ساخت اقرار به يگانگى و ربوبيت خود و شهادت به «لا اله الَّا اللَّهُ» بود. وقتى به اين مطلب اقرار كردند پشت سر آن اقرار به نبوت پيامبرش و شهادت به رسالت او را به ميان آورد. وقتى در برابر اين مسئله هم سر تسليم فرود آوردند بر آنان واجب كرد نماز و سپس روزه و بعد حج و سپس جهاد و بعد از آن زكات را و سپس صدقات و آنچه از غنايم گرفته مى‏شود.

منافقين به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفتند: آيا بعد از آنچه بر ما واجب كردى چيز ديگرى هم براى پروردگارت باقى مانده كه بر ما واجب كند؟ خوب است آن را هم ذكر كنى تا دل ما آرام گيرد كه چيز ديگرى باقى نمانده است!

در پى اين سؤال خداوند اين آيه را نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»: «بگو شما را به يك چيز موعظه مى‏كنم»، و منظور ولايت بود. بعد از آن اين آيه را نازل كرد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»: «صاحب اختيار شما خدا و رسول و كسانى هستند كه ايمان آورده نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند». بين امت اختلافى در اين باره وجود ندارد كه آن روز زكات را احدى در حال ركوع پرداخت نكرد مگر يك نفر (يعنى على عليه السلام)، كه اگر نام او در قرآن برده مى‏شد (دشمنان) آن را حذف مى‏كردند .... و در آن هنگام بود كه خداوند عزوجل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ ...». «1»

 

8. سوره انشراح: آيه 7

فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ.

آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن.

موقعيت تاريخى‏

اكنون كه سفر حج در پيش است و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از پايان عمر خود خبر مى‏دهد و نشانه‏هاى ختمِ نبوّتِ حضرت خاتم ظاهر شده، در يك آيه كوتاه دستور العمل ادامه اين سفر داده مى‏شود كه پس از فراغت از حج- كه ابلاغ همه احكام الهى كامل مى‏شود- نوبت اعلان آخرين دستور يعنى ولايت و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام به خلافت است.

 

9. سوره زخرف: آيات 41- 44

فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ. أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ. فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ.

اگر تو را از دنيا ببريم از آنان انتقام خواهيم گرفت. يا به تو نشان مى‏دهيم آنچه به آنان وعده داديم و ما بر آنان تسلط داريم. به آنچه به تو وحى شده تمسك نما، كه تو بر راه راست هستى. آن يادآورى براى تو و قومت است و به زودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.

10. سوره زخرف: آيه 61

وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ.

آن علمى براى ساعتِ معهود است، پس درباره آن شك نكنيد؛ و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است.

11. سوره مؤمنون: آيات 93- 94

قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.

بگو: پروردگارا، اگر به من نشان دادى آنچه وعده داده شده‏اند، مرا در قوم ظالمين قرار مده.

موقعيت تاريخى‏

قافله غدير تا مِنا آمده است و بايد آماده تمام عيار براى اعلان ولايت شود. نزول شش آيه پى در پى پس از يك سخنرانى كوتاه درباره مقام على بن ابى طالب عليه السلام، بيدار باشِ جدى از سوى خداوند بود تا مردم شكوه غدير را در بالاترين قله فكر خود ترسيم كنند و در انتظارش لحظه شمارى كنند.

بر فراز منبر مِنا پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مردم را از ارتداد و اختلاف بر حذر مى‏دارد و به آنان هشدار مى‏دهد كه اگر چنين كنيد به جنگ شما خواهم آمد، و اگر من نباشم على به‏ جنگتان مى‏آيد. اين اعلان خطر، تلويحاً جانشينى على عليه السلام را يادآورى مى‏كند و خبر از آينده‏اى مى‏دهد كه در آن على عليه السلام عين محمد صلَّى اللَّه عليه و آله خواهد بود. جابر بن عبد اللَّه انصارى اين مقطع مقدماتى غدير را چنين بيان مى‏كند:

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در مِنا- در حجة الوداع- در حالى كه من از همه به آن حضرت نزديكتر بودم فرمود: «الا لا الْفِيَنَّكُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدى كُفّاراً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ، وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَعَلْتُمُوها لَتَعْرِفُنّى فِى الْكَتيبَةِ الَّتى تُضارِبُكُمْ»:

«آگاه باشيد، مبادا شما را بعد از خود چنين بيابم كه از دين بازگشته كافر شده‏ايد و گردن يكديگر را مى‏زنيد. بخدا قسم اگر چنين كنيد مرا در آن لشكرى خواهيد يافت كه به جنگ شما آمده است».

سپس حضرت نگاهى به پشت سر خود كرد و سه مرتبه فرمود: «و يا اينكه على به جنگتان مى‏آيد»، و ما چنين پنداشتيم كه جبرئيل از پشت سر حضرت اين مطلب را به او گفت.

بعد از اين قضيه خداوند چنين نازل كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ» بِعَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ: «و اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت» به وسيله على بن ابى طالب، «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»: «يا به تو نشان مى‏دهيم آنچه به آنان وعده كرديم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم».

سپس اين آيه نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»: «بگو: پروردگارا، اگر آنچه آنان وعده داده مى‏شوند به من نشان دادى مرا در بين قوم ظالمين قرار مده».

در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ‏- فى امْرِ عَلِىٍّ- إِنَّكَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»: «تمسك نما به آنچه- درباره على- بر تو وحى شد، كه تو بر راه راست هستى»؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است، و نيز نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عن على بن‏ ابى طالب؛ «و او يادآورى براى تو و قومت است و بزودى- درباره على- مورد سؤال قرار خواهيد گرفت».  

 

12. سوره نصر: آيات 1- 3

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ، وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً، فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً.

به نام خداوند بخشنده مهربان، آنگاه كه يارى خدا و پيروزى آمد و مردم را ديدى كه گروه گروه وارد دين الهى مى‏شوند، با حمد پروردگارت تسبيح بگو و از او طلب مغفرت كن كه او توبه پذير است.

موقعيت تاريخى‏

يك روز ديگر به واقعه غدير نزديك مى‏شويم. كاروان غدير وارد آخرين روز مناسك حج شده و روز سيزدهم ذى الحجه است. ايام تشريق كه سه روز در مِنا توقف كرده‏اند پايان يافته و وارد روز چهارم شده‏اند. مسجد خيف در مِنا يادگار حضرت ابراهيم خليل عليه السلام است و اكنون آغازى بر خلافت سلاله او خواهد شد. با پايان مراسم حج، برنامه دوم اين سفر يعنى مراسم غدير آغاز مى‏شود.

در چنين حال و هواى پر از انتظارى، آخرين سوره كاملى كه در يك نزول جبرئيل فرود آمد،  زنگ حركت كاروان غدير را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول اين سوره، پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به‏طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: «نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ»: «نفسم به من خبر مى‏دهد كه در اين سال قبض روح خواهد شد»،   يعنى اين سالى كه در پيش است.

با نزول اين سوره سه ماجراى مرتبط به هم به وقوع پيوست كه هموار كننده راه براى مراسم عظيم غدير بود

 

13. سوره عنكبوت: آيات 1- 4

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، الم. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ.

به نام خداوند بخشنده مهربان، الف لام ميم، آيا مردم گمان كرده‏اند كه رها مى‏شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم، بدون آنكه امتحان شوند؟ ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم، زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مى‏گويند و كسانى را كه دروغ مى‏گويند.

و يا كسانى كه كارهاى زشت را انجام مى‏دهند گمان كرده‏اند كه از دست ما پيشى مى‏گيرند (و دست ما به آنان نمى‏رسد)؟ چه بد حكم مى‏كنند.

موقعيت تاريخى‏

با پايان مراسم حج در اوايل روز سيزدهم ذى الحجه كاروان غدير به مكه بازگشتند، و قرار شد روز چهاردهم قافله به سوى غدير حركت كند. اين سرعت عمل واقعاً براى مردم غافلگير كننده بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در اين اولين سفر حج خود، پس از پايان مراسم هيچ فرصتى نداشته باشد كه لا اقل چند روزى در مكه اقامت كند و مردمِ گرد آمده از نقاط مختلف با حوصله نزد حضرتش آيند و سؤالات خود را مطرح كنند.

چنين عجله‏اى حكايت از اهميت فوق العاده مراسمى داشت كه در نيمه راه مكه تا مدينه بايد انجام شود و روز آن از قبل تعيين شده، و براى حضور به موقع در غدير بايد از هم اكنون پيش بينى مى‏كرد.

اين پيش بينى به محض بازگشت از مِنا به مكه با نزول چهار آيه قرآن آغاز شد.

آياتى كه خبر از امتحان الهى مى‏داد و مَحَك اين امتحان ولايت على عليه السلام بود، چنانكه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: «لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى»: «اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمى‏شدند».  [6]

 با نزول اين آيات در مكه و پرسش پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از جبرئيل درباره آن، شش مطلب اساسى روشن شد: 1. نزديكى رحلت آن حضرت. 2. دستور معرفى و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام. 3. ولايت على عليه السلام محك شناخت صادق و كاذب در ايمان. 4. خبر از فتنه گران درباره خلافت. 5. دستور سپردن ودايع علم و حكمت به على عليه السلام.......

 

14. سوره كهف: آيه 6

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً.

گويى تو مى‏خواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى، اگر به اين گفتار ايمان نياورند.

موقعيت تاريخى‏

يك روزى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در مكه توقف داشت (يعنى روز سيزدهم) روز پرماجرايى بود. در كنار اعلام حركت براى صبح روز بعد، و سپردن ودايع امامت به على عليه السلام، دستور خاصى درباره سلام كردن اصحاب به على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» نازل شد.

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله كه از منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير ترس آن داشت كه او را تكذيب كنند و سخن او را نپذيرند، درباره سلام به امرة المؤمنين ترس بيشترى داشت، و اين اطمينان الهى بود كه اجراى اين دستور را مؤكد نمود. در روايات تأكيد شده كه نزول اين آيه قبل از آيه‏ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ...» بوده، و آيه‏ «بَلِّغْ» چند روز بعد نازل شده است. آيه قرآن براى اين برنامه چنين نازل شد:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً.

گويى تو مى‏خواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى، اگر به اين گفتار ايمان نياورند.

اينجا بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دستور داد تا سر شناسان اصحاب نزد على عليه السلام بروند و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر او سلام كنند و «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» بگويند  [7]، تا بدين گونه در زمان حيات خود از آنان بر امير بودن على عليه السلام اقرار بگيرد.

سرشناسان اصحاب از مؤمنين و منافقين نزد على عليه السلام آمدند و در حضور پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به عنوان «اميرالمؤمنين» بر آن حضرت سلام كردند و «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» گفتند.

در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض گفتند: آيا اين حقى از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شد و فرمود: حقى از طرف خدا و رسولش است و خدا اين دستور را به من داده است. [8]

 

15. سوره حجر: آيات 92- 95

فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ.

قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد درباره آنچه انجام مى‏دهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما، و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى‏كنيم.

موقعيت تاريخى‏

بلال در روز سيزدهم ذى الحجة، در مكه از طرف پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اعلان عمومى داد كه «فردا هيچ كس- جز معلولان- نبايد بماند، و همه بايد حركت كنند تا پس از طى مسافت چهار روزه، بتوانند روز پنجم را در غدير حاضر باشند».  [9] با اين اعلان همه مردم آماده شدند، و پس از يك روز توقف صبح روز چهاردهم قافله عظيم حجاج كه عده‏اى از اهل مكه و اهل يمن نيز آنان را همراهى مى‏كردند به سوى غدير به حركت در آمد. در بين راه نيز وحى الهى همچنان نازل مى‏شد و غدير را پشتيبانى مى‏كرد.

حذيفه يمانى كه گزارش لحظه به لحظه از اين سفر تاريخى ارائه داده، مرحله بعدى نزول آيات را در روز سوم حركت چنين ترسيم مى‏كند:

فَسارَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّى اللَّه عليه و آله يَوْمَيْنِ وَ لَيْلَتَيْنِ. فَلَمّا كانَ فِى الْيَوْمِ الثّالِثِ اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخِرِ سُورَةِ الْحِجْرِ فَقالَ: اقْرَءْ: «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ، إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». قالَ:

وَ رَحِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّى اللَّه عليه و آله وَ اغَذَّ السَّيْرَ مُسْرِعاً لِيَنْصِبَ عَلِيّاً عَلَماً لِلنّاسِ.

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دو روز و دو شب راه پيمود. روز سوم كه شد جبرئيل آيات آخر سوره حجر را آورد و گفت: بخوان: «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد درباره آنچه انجام مى‏دهند. پس با صداى بلند آنچه بدان مأمورى ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما، و ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى‏كنيم». اينجا بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از آنجا حركت كرد و سرعت سير را زيادتر نمود تا على عليه السلام را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم منصوب نمايد.  

16. سوره مريم: آيات 96- 97

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا.

كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى‏دهند به زودى خداوند براى آنان مودّت قرار مى‏دهد. ما آن را بر زبان تو آسان نموديم تا متقين را بشارت دهى و قومى را كه در خصومت شديد هستند بترسانى.

17. سوره هود: آيات 12- 24

فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ. أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ، قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ، وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً؛ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ، وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ؛ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ، إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً، أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ، أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ. الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ. أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ، يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ، ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ. لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى‏ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ.

شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينه‏ات را به خاطر آن به تنگ اندازى، از اين جهت كه بگويند: اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكه‏اى همراه او بيايد! تو فقط ترساننده مردم هستى، و خداوند عهده‏دار همه چيز است. يا مى‏گويند به دروغ به خدا نسبت مى‏دهد! بگو:

ده سوره مانند آن را- اگرچه افترا بسته شده باشد- بياوريد و هركس را غير از خدا مى‏خواهيد بخوانيد اگر راست مى‏گوييد. اگر اين پيشنهاد را از شما نپذيرفتند بدانيد كه به علم خدا نازل شده و خدايى جز او نيست، پس آيا شما تسليم مى‏شويد و مى‏پذيريد؟ هركس كه طالب زندگى دنيا و زينت آن است اعمالشان را در دنيا به آنان واگذار مى‏كنيم، و در دنيا ضرر نمى‏كنند.

آنان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش نصيبشان نيست، و آنچه در دنيا انجام داده‏اند نابود مى‏شود، و آنچه انجام مى‏دهند باطل است. كسى كه دليلى از پروردگارش همراه اوست و شاهدى از جانب او پشت سرش مى‏آيد و قبل از او كتاب موسى راهبر و رحمت بود، آنان بدان ايمان مى‏آورند. هركس از احزاب كه به او كافر شود آتش وعده گاه اوست، پس درباره آن بحث و جدل مكن كه آن حقى از پروردگارت است ولى اكثر مردم ايمان نمى‏آورند. چه كسى ظالم‏تر است از آنكه بر خدا دروغ مى‏بندد، آنان كسانى هستند كه بر پروردگارشان عرضه مى‏شوند و شاهدان مى‏گويند: اينان كسانى‏اند كه بر پروردگار خود دروغ بستند، آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين باد.

آنان كه بر سر راه خدا مانع ايجاد مى‏كنند و آن را به كجى وا مى‏دارند و به آخرت كافر هستند.

آنان در زمين عاجز كننده نيستند و جز خدا سرپرستى ندارند، عذابشان چند برابر مى‏شود.

اينان قدرت شنيدن نداشتند و نمى‏ديدند. آنان كسانى هستند كه به ضرر خود عمل كرده‏اند، و آنچه افترا مى‏بستند نيز از يادشان رفته است. چاره‏اى جز اين نيست كه در آخرت هم زيانكارترين خواهند بود. كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى‏دهند و در برابر پروردگارشان سر تعظيم فرود مى‏آورند، اينان اهل بهشتند و در آن هميشگى خواهند بود.

مَثَل اين دو گروه مانند كور و كر در برابر بينا و شنواست. آيا اينها در مثال برابرند؟ آيا متذكر نمى‏شويد؟!

 

موقعيت تاريخى‏

«قُدَيْد» وادى وسيعى قبل از غدير است كه كمتر از يك روز تا غدير فاصله دارد و آبادى به همين نام در آغاز آن قرار گرفته است. در واقع قافله حجاج با ورود به بيابان «قديد» وارد منطقه «غدير خم» شده‏اند و اكنون روز هفدهم ماه ذى الحجه است.   از يك سو كار شكنى‏هاى منافقين فكر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را به خود مشغول داشته؛ و از سوى ديگر اجراى دقيق مهم‏ترين برنامه رسالت حضرت، ايجاد و حفظ شرايط لازم براى اجراى آن را مى‏طلبد.

با ورود به «وادى قُديد» كاروان براى استراحت در آبادى «قديد» توقف كرد و مردم پياده شدند. در اين آخرين منزل قبل از غدير 14 آيه درباره غدير نازل شد كه از دو سوره قرآن است. نزول اين آيات در كنار دو برنامه دقيق براى آماده سازى فكرى مردم قبل از غدير بود كه عكس العمل‏هايى را نيز به همراه داشت.

18. سوره مائده: آيه 67

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ.

اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده‏اى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى‏كند. خداوند قوم كافر را هدايت نمى‏كند.

موقعيت تاريخى‏

با پايان استراحت كاروان در «قُديد»، بارها را براى غدير بستند و آن روز را تا شب به سمت غدير پيش آمدند. اكنون شب هيجدهم ماه ذى الحجة است و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مى‏پيمايد. غدير خم نيز با بركه آبش و چشمه سار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج است. مقصدى كه از مكه تعيين شده و مردم از وعده گاهشان و برنامه‏اى كه در انتظارشان است، به خوبى خبر دارند.

قلب رسول صلَّى اللَّه عليه و آله در چگونگى تحقق امر الهى و اعلام ولايت مطلقه جانشينان معصوم خود مى‏تپد. پيك وحى نيز در تكاپوى فوق العاده‏اى براى تدارك برنامه فرداست.

همزمان تحركات مخرب منافقين وارد مرحله جدى شده و اوضاع نشان مى‏دهد كه با حضور آن اكثريت مغشوش با افكار جاهلى، اجراى برنامه از پيش تعيين شده غدير غير ممكن است. از يك سو مردم ظاهربين فوراً دهان به حسادت باز خواهند كرد كه پسر عموى خود و خاندانش را بر ما مسلط مى‏كند. از سوى ديگر منافقين آشوب بپا خواهند كرد و مجلس سخنرانى را بر هم خواهند ريخت و حتى ممكن است قصد جان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام را بنمايند.

هم خداوند علم به بحرانى بودن موقعيت دارد و هم پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به عنوان مجرى امر خدا به شدت نگران آن است، و هم مؤمنين از اعلام ولايت در چنان شرايطى واهمه دارند، و هم منافقين جو حاكم را زير نظر دارند و صدها توطئه در سر مى‏پرورانند.

در چنين شرايطى، پروردگار جهان مى‏خواهد با يد قدرت خود نشان دهد كه اگر او اراده كند همه مقهور اويند. حتى نسل‏هاى آينده بايد از اين حقيقت آگاه شوند كه در آن شرايط هولناك اراده حق تعالى بر اعلام ولايت در مراسم سه روزه غدير تعلق گرفته بود، و در سايه آن عنايت الهى بود كه جمعيت يكصد و بيست هزار نفرى بدون مشكل تا غدير آمدند و حتى عده‏اى از اهل يمن و اهل مكه همراه قافله خود را به غدير رسانيدند.

مجلسى با آن عظمت و خطابه‏اى در يك ساعت- كه در تاريخ ششهزار ساله انبيا عليهم السلام بى‏سابقه بود- با كمال آرامش برگزار شد؛ و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بدون هيچ تقيه‏اى و بدون آنكه فرازهايى از سخنش را حذف كند، در سكوت مطلقِ يكصد و بيست هزار انسان، سخنرانى خود را به‏طور كامل ايراد كرد، و حتى در بين خطابه‏اش على عليه السلام را بر سر دست بلند كرد و او را معرفى نمود. بعد از آن در طول سه روز كه انتظار هر حادثه‏اى مى‏رفت، برنامه مفصل بيعت بدون هيچ بى‏نظمى برگزار شد.

آيا اين برنامه مفصل، در جوى چنان خطرناك، جز با اراده خداوند- كه قلب‏ها و فكرها و روح و جسم همه مردم در يد قدرت اوست- امكان پذير بود؟ آيا جز معجزه نام ديگرى بر «غدير» مى‏توان گذاشت؟!

اواخر شب هيجدهم و صبح آن روز كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملًا نزديك شده بود، آيه‏اى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در برداشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانى‏ها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئه‏اى را داد:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ‏.

اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده‏اى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى‏كند. خداوند قوم كافر را هدايت نمى‏كند.  

نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله انتظارش را مى‏كشيد؛ و انعكاس آن مى‏توانست اين گونه باشد:

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»: اى صاحب رسالت، آنچه از سوى پروردگارت درباره امامت و خلافت و ولايت نازل شده ابلاغ كن و به مردم برسان.

«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»: اين مسئله آن قدر قطعى و مهم و مورد تأكيد است كه اگر انجام نشود گويا در رسالت و نبوت خويش هيچ گامى برنداشته‏اى و رسالتى كه بر دوشت نهاده شده به انجام نرسانده بر زمين نهاده‏اى.

«وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»: از جهت توطئه‏هايى كه از آن هراس دارى مطمئن باش كه خداوند حفظ تو را از شر مردمان توطئه‏گر ضمانت نموده است.

«إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»: هدف اصلى ابلاغ اين پيام و اتمام حجت است، و شكى نيست كه گروهى از مردم ولايت را نمى‏پذيرند و بدان ايمان نمى‏آورند و كفر مى‏ورزند.......

متن آيه‏ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ...» داراى چهار قسمت است كه در عين ارتباط به يكديگر، هر كدام بار سنگينى از زواياى غدير را با خود حمل مى‏كند، و در روايات مربوط به آيه هم جداگانه و به تفصيل مورد تبيين قرار گرفته است. از آنجا كه درك عميقى از هر فراز در روشن‏تر شدن فراز بعدى اثر دارد، لذا چهار فصل آيه را جداگانه مورد موشكافى قرار مى‏دهيم، و تفسيرى كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام آمده مى‏آوريم.

چهار فراز آيه عبارتند از:

1. يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏.

2. وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‏.

3. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏.

4. إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِين‏

 

 19. سوره مائده: آيه 3

الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ، الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً.

امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.

موقعيت تاريخى‏

در اوج حساس‏ترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله قرار داشت، و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليه السلام را به جهانيان نشان مى‏داد و معرفى مى‏كرد اين آيه نازل شد. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»؛ و هنوز على عليه السلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت‏ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً.

امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد:

خدايا! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ‏

 

نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»، و هركس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است.

20. سوره نجم: آيات 1- 4

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏.

به نام خداى بخشنده مهربان، قسم به ستاره آنگاه كه پايين مى‏آيد، هم صحبت شما (يعنى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله) گمراه نشده و راه نايافته نيست، و از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد. آنچه مى‏گويد نيست جز وحيى كه بر او نازل مى‏شود.

موقعيت تاريخى‏

پس از سخنرانى غدير در فرصت مناسبى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله سند مكتوبى براى غدير آماده كردند. براى اين كار دستور دادند بلال ندا دهد: «الصلاة جامعة» تا همه جمع شوند.

وقتى مهاجرين و انصار جمع شدند حضرت فرمود: اى قريش! امروز شرف از آن شماست، صف‏هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى عرب! امروز شرف از آن شماست، صف‏هاى خود را مرتب كنيد. سپس فرمود: اى موالى و همپيمانان! امروز شرف از آن شماست، صف‏هاى خود را مرتب كنيد.

حضرت با اين كلمات همه گروه‏ها را فراخواند و همه را مخاطب قرار داد. سپس دوات و كاغذى طلب كرد و دستور داد كاتب آنچه حضرت مى‏گويد و مردم اقرار مى‏كنند به صورت مكتوب در آورد و آن را ثبت كند. نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، لا الهَ الَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ». سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مى‏دهيد؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا مى‏دانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست؟ گفتند: آرى، به خدا قسم. فرمود: آيا مى‏دانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم؟ گفتند: آرى، به خدا قسم. در اينجا حضرت بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد و در آن حال فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ»، و سپس فرمود: «اللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».

 همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ و اينجا بود كه خداوند اين آيات را نازل كرد: «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏»: «قسم به ستاره هنگامى كه پايين مى‏آيد، صاحب شما (يعنى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله) گمراه نشده و راه نايافته نيست و از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد. آنچه مى‏گويد نيست مگر وحيى كه نازل مى‏شود».

 

21. سوره قلم: آيه 3

وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ.

براى تو اجر بى‏منّتى است.

موقعيت تاريخى‏

رسالتى كه به عنوان اعلان ولايت بر دوش پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله قرار داده شد طى مراحلى به انجام رسيد. يكى از مراحل جالب اين تبليغ هنگامى بود كه تشكر الهى از انجام چنين وظيفه خطير اعلام شد، كه به معناى تحقق اهداف از پيش تعيين شده غدير بود. در روايت مربوط به اين فراز غدير چنين آمده است:

هنگامى كه دستور اعلان ولايت على عليه السلام نازل شد، پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آن حضرت را معرفى كرد و ولايت او را اعلام نمود و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ».

اينجا بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ»:

«براى تو اجرى بى‏منّت است»، و منظور خدا آن بود كه اين اجر به خاطر تبليغى است كه درباره على عليه السلام به انجام رساندى.  [10]

 

 



[1] - عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 296 و 297. الاقبال: ص 453 و 459.

[2] - يعنى در بين جمعيت 120000 نفرى غدير در مقابل منبر بوديم.

[3] - كتاب سليم: ص 362. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 271. الغدير: ج 1 ص 199.

[4] - عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 233. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250. كتاب سليم: ص 198.

[5] - عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 296. الاقبال: ص 453- 459.

[6] - بحار الانوار: ج 37 ص 273.

[7] - بحار الانوار: ج 37 ص 155. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 114 ح 146. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 224.

[8] - بحار الانوار: ج 37 ص 111- 120. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 39. كتاب سليم: ص 730.

[9] - بحار الانوار: ج 37 ص 111.

[10] - مجموع مطالب از کتاب  غدير در قرآن انصارى، محمد باقر ، ج‏1، ص: 23

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُمْ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَة إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 84 الباب الحادي و العشرون في الذكر و المحافظة عليه

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز است كه با آنها چيزى زيان نميرساند دعا در گرفتاريها و غمها استغفار هنگام گناه كردن و شكر هنگام نعمت‏

لينک هاي مفيد