Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 84246
تعداد مشاهدات : 1533

آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير

1. سوره توبه: آيه 74 2. سوره زخرف: آيه 19 3. سوره زخرف: آيه 28 4. سوره زخرف: آيه 39 5. سوره مجادله: آيه 7 6. سوره مجادله: آيه 10 7. سوره نمل: آيات 50- 52 8. سوره زخرف: آيات 74- 80 9. سوره محمد صلَّى اللَّه عليه و آله: آيات 22- 28 10. سوره آل عمران: آيه 115 11. سوره حج: آيه 25 12. سوره بقره: آيه 167 13. سوره سبأ: آيه 46 14. سوره قلم: آيات 1- 8 15. سوره قلم: آيات 51- 52 16. سوره حاقة: آيات 43- 52 17. سوره مائده: آيه 3 18. سوره يونس: آيه 15 19. سوره زمر: آيات 65- 66 20. سوره نحل: آيات 91- 94 21. سوره قيامت: آيه 16 22. سوره قيامت: آيات 31- 35 23. سوره زخرف: آيات 58- 61 24. سوره انفال: آيات 33- 34 25. سوره يونس: آيه 12 26. سوره معارج: آيات 1- 3 27. سوره شعراء: آيات 202- 205 28. سوره ابراهيم عليه السلام: آيات 15- 17 29. سوره سبأ: آيه 20 30. سوره حجر: آيه 42 31. سوره تحريم: آيات 3- 4 32. سوره تحريم: آيه 7 39. سوره صافات: آيه 177 34. سوره توبه: آيه 48 35. سوره توبه: آيه 64 36. سوره توبه: آيه 74 37. سوره احزاب: آيه 15 38. سوره نساء: آيه 150 33. سوره بقره: آيات 8- 15

1. سوره توبه: آيه 74

2. سوره زخرف: آيه 19

3. سوره زخرف: آيه 28

4. سوره زخرف: آيه 39

5. سوره مجادله: آيه 7

6. سوره مجادله: آيه 10

 7. سوره نمل: آيات 50- 52

8. سوره زخرف: آيات 74- 80

9. سوره محمد صلَّى اللَّه عليه و آله: آيات 22- 28

10. سوره آل عمران: آيه 115

11. سوره حج: آيه 25

12. سوره بقره: آيه 167

13. سوره سبأ: آيه 46

14. سوره قلم: آيات 1- 8

15. سوره قلم: آيات 51- 52

16. سوره حاقة: آيات 43- 52

17. سوره مائده: آيه 3

18. سوره يونس: آيه 15

19. سوره زمر: آيات 65- 66

20. سوره نحل: آيات 91- 94

21. سوره قيامت: آيه 16

22. سوره قيامت: آيات 31- 35

23. سوره زخرف: آيات 58- 61

24. سوره انفال: آيات 33- 34

25. سوره يونس: آيه 12

26. سوره معارج: آيات 1- 3

27. سوره شعراء: آيات 202- 205

28. سوره ابراهيم عليه السلام: آيات 15- 17

29. سوره سبأ: آيه 20

30. سوره حجر: آيه 42

31. سوره تحريم: آيات 3- 4

32. سوره تحريم: آيه 7

39. سوره صافات: آيه 177

34. سوره توبه: آيه 48

35. سوره توبه: آيه 64

36. سوره توبه: آيه 74

37. سوره احزاب: آيه 15

38. سوره نساء: آيه 150

33. سوره بقره: آيات 8- 15




آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير

از آنجا كه منافقين از نخستين ساعات سفر غدير فتنه‏گرى و توطئه را آغاز كردند و در موارد بسيارى به اجراى نقشه‏هاى خود اقدام كردند، لذا در كنار آياتى كه درباره اقدامات پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در غدير نازل مى‏شد، آيات بسيارى هم درباره تحريكات و نقشه‏هاى منافقين بر آن حضرت وحى مى‏شد.

صحيفه ملعونه اول و دوم از بارزترين موارد نزول آيات در غدير است. سؤالات موذيگرانه منافقين نيز از مواردى است كه خداوند با قرآن پاسخ آنان را داده است.

مأيوس شدن منافقين پس از اعلان ولايت را خداوند در قرآن خبر داده، و با آيات قرآن از حركات تمسخر آميز آنان پرده برداشته است. در پاسخ به تقاضاى انتخاب ديگرى به جاى على عليه السلام و نيز شريك نمودن ديگرى در خلافت آيات قاطعى نازل شده همان گونه كه سخنان نابجاى منافقين هنگام بيعت مورد حمله آيات الهى قرار گرفته است.

حركات و سخنان فتنه آميز منافقين و به خصوص معاويه فصل ديگرى است كه آيه‏هاى قرآن در مقابله با آنها نازل شده است. ماجراى حارث فهرى اوج نفاق و كفرى است كه از آنان سر زده و پنج آيه از پنج سوره قرآن حركت او را در هم كوبيده است.

ماجراهاى عايشه و حفصه در طول واقعه غدير و رساندن اخبار به پدرانشان، بخش ديگرى از زيرسازى‏هاى منافقين است كه يك سوره كامل قرآن به افشاى آن‏ اختصاص يافته است. توطئه قتل پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در عقبه هَرشى‏ نيز آيات افشاگرانه‏اى از قرآن را به دنبال داشته، و عاقبت سخنان ابليس با شياطين پس از اعلان ولايت چند آيه از قرآن را در افشاى آن به خود اختصاص داده است.

روايات مربوط به اين آيات، شأن نزول و ارتباط مستقيم آنها را با غدير روشن كرده است. اين آيات را- كه 104 آيه است و در 39 مورد نازل شده- به ترتيب زمانى وقوع ماجراها، با ترسيم موقعيتى كه در آن نازل شده‏اند، در اين بخش مى‏آوريم.

1. سوره توبه: آيه 74

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ.

به خدا قسم ياد مى‏كنند كه چنين سخنى نگفته‏اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته‏اند و هدفى را قصد كرده‏اند كه بدان دست نيافته‏اند و از چيزى ناراحت نشدند مگر براى اينكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى ساختند. اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر روى گردانند خداوند آنان را به عذاب دردناك در دنيا و آخرت معذب مى‏نمايد، و در آخرت هم سرپرست و ياورى نخواهند داشت.

موقعيت تاريخى‏

در طول سفر يك ماهه غدير، منافقين با يقين به نزديكى رحلت پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و تصميم حضرت درباره اعلان رسمى ولايت، با شدت تمام و به صورت همه جانبه‏اى دست به كار توطئه‏ها و نقشه‏هاى گوناگون براى مقابله با اقدامات آن حضرت بودند. آنان سعى در كتمان برنامه‏هاى خود داشتند، ولى از يك سو خداوند از غيب پيامبرش را آگاه مى‏ساخت و از سوى ديگر اصحاب باوفاى آن حضرت همچون سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفه و عمار با مجالس مخفى آنان برخورد مى‏كردند و به حضرتش گزارش مى‏دادند.

تنها حربه‏اى كه منافقين در برابر اين افشاگرى‏ها داشتند قسم دروغ بود، به اين صورت كه وقتى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آنان را احضار مى‏كرد و گفتار يا كردار يا نقشه آنان را بر ملا مى‏ساخت قسم ياد مى‏كردند كه چنين سخنى را نگفته و چنان كارى را انجام نداده‏اند.

قسم دروغ از كسانى كه در باطن كافرند فقط با پرده بردارى خداى كاشف الاسرار و علام الغيوب مى‏شكند و باطن كثيف قسم ياد كنندگان را نشان مى‏دهد كه هم بر ضد خدا توطئه مى‏كنند و هم به خدا قسم دروغ ياد مى‏كنند. اين افشاگرى خداوند با آيه‏ «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ ...»: «به خدا قسم ياد مى‏كنند كه چنين نگفته‏اند، در حالى كه سخن كفر را بر زبان آورده‏اند ...» صورت گرفت و آنان را رسوا كرد.

 

2. سوره زخرف: آيه 19

وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ.

ملائكه‏اى را كه بندگان خدايند مؤنث مى‏پندارند. آيا در خلقت آنها حاضر بوده‏اند؟ به زودى شهادت آنان نوشته مى‏شود و مورد سؤال قرار مى‏گيرند.

3. سوره زخرف: آيه 28

وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.

آن را موضوعى باقى در نسل او قرار داد تا شايد باز گردند.

4. سوره زخرف: آيه 39

وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ.

اكنون كه ظلم كرده‏ايد هرگز براى شما فايده ندارد. شما در عذاب شريك هستيد.

موقعيت تاريخى‏

قبل از همپيمان شدن و نوشتن صحيفه ملعونه، خداوند خبر آن را به پيامبرش داد.

هنوز مراسم حج پايان نيافته بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اين پيام را از جانب درگاه الهى دريافت كرد، و در حالى كه آنان سرگرم توطئه‏ها و نقشه‏هاى خود بودند حضرت از جزئيات كارشان خبر داشت.

امام باقر عليه السلام ماجراى پيمان نامه اصحاب صحيفه را بيان فرمود كه آن را در بين خود نوشتند و در كعبه بر سر آن همپيمان شدند و يكديگر را شاهد گرفتند و مُهر خود را به عنوان امضا بر آن زدند. سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيمان نامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر كرد و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد.

راوى با تعجب از حضرت پرسيد: واقعاً خداوند درباره اقدامات آنان آيه نازل كرد؟! حضرت فرمود: كلام خداوند تعالى را نمى‏شنوى كه مى‏فرمايد: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ»: «به زودى شهادت و گواهى آنان نوشته مى‏شود و آنان مورد سؤال قرار خواهند گرفت»، «و كلام خداوند تعالى كه مى‏فرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»: «بيزارى شما از يكديگر امروز (قيامت) فايده‏اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده‏ايد، و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود».

در روايت ديگرى امام باقر عليه السلام به جاى اين آيه، آيه ديگرى را فرمود: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»: «و آن (امامت) را مسئله‏اى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند».

 

5. سوره مجادله: آيه 7

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا، ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏.

آيا نمى‏بينى كه خداوند مى‏داند آنچه در آسمان و زمين است. هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه او چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه او ششمى آنان است، و نه كمتر و بيشتر از اين تعداد نجوى نمى‏كنند مگر آنكه هر كجا باشند خدا همراه آنان است.

سپس در قيامت به آنان درباره آنچه عمل كرده‏اند خبر مى‏دهد. خداوند به هر چيزى آگاه است.

6. سوره مجادله: آيه 10

إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏.

نجوى از شيطان است تا ايمان آورندگان را محزون نمايد و به آنان ضررى نمى‏رساند مگر با اجازه خداوند. پس توكل كنندگان بر خدا توكل نمايند.

موقعيت تاريخى‏

مراسم حج به پايان رسيده و كاروان به مكه بازگشته است. با توقفى كوتاه مردم راه غدير را در پيش خواهند گرفت و كسى در مكه نمى‏ماند. در اين گير ودار ريشه توطئه‏هاى منافقين و به عبارت دقيقتر انعقاد نطفه آن توسط رؤساى آنان، از يك نجوى و گفتگوى سِرّى آغاز شد. آنان پس از آنكه بر سر اصل مسئله به توافق رسيدند براى محكم كارى داخل كعبه رفتند و پيمان نامه‏اى نوشتند و همگى آن را امضا كردند و امين و شاهد خود را ابوعبيده جراح قرار دادند، و آن عهد نامه را در كعبه زير خاك پنهان ساختند. محور اصلى اين پيمان ابوبكر و عمر بودند و ابوعبيده هم شاهد آن بود. افراد ديگرى نيز بدان پيوستند كه قبل از همه معاذ بن جبل و سالم مولى‏ ابى حذيفة بود. عبد الرحمن بن عوف و مغيرة بن شعبه نيز نفرات بعدى بودند تا آنكه با پيوستن عثمان و معاويه و عمرو عاص و ابوهريره و طلحه و سعد بن ابى وقاص و ابوموسى اشعرى عدد آنان به 14 نفر رسيد كه در نقشه قتل پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در كوه هَرشى‏ شركت كردند، و سپس بيست نفر ديگر به آنان اضافه شدند كه در مدينه صحيفه ملعونه دوم را در خانه ابوبكر امضا كردند.

امام باقر عليه السلام هسته مركزى صحيفه ملعونه اول را كه شأن نزول آيه‏ «إِنَّمَا النَّجْوى‏» هستند، با تطبيق بر آيه توصيف فرموده است. راوى از امام درباره آيه دهم سوره مجادله‏ «إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّيْطانِ»: «سخن سِرّى و در گوشى از شيطان است» سؤال مى‏كند. حضرت مى‏فرمايد: منظور عمر است. سپس درباره آيه هفتم آن سوره سؤال مى‏كند: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ»: «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر اينكه او چهارمى آنان است». حضرت مى‏فرمايد: منظور ابوبكر و عمر است و ابوعبيده جراح امين آنان بوده، آنگاه كه جمع شدند و درون كعبه رفتند و بين خود عهد نامه‏اى نوشتند كه «انْ ماتَ مُحَمَّدٌ انْ لايَرْجِعَ الْامْرُ فيهِمْ ابَداً»: «اگر محمد از دنيا رفت امر خلافت تا ابد به خاندان او باز نگردد». [1]

امام صادق عليه السلام نيز درباره شأن نزول آيه‏ «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ ...» مى‏فرمايد:

اين آيه درباره ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولى ابى حذيفه و مغيرة بن شعبه نازل شده است كه آن پيمان نامه را بين خود نوشتند و ميثاق بستند و از يكديگر پيمان گرفتند كه:

«لَئِنْ مَضى‏ مُحَمَّدٌ لا تَكُونُ الْخِلافَةُ فى بَنى هاشِمٍ وَ لَاالنُّبُوَّةَ ابَداً»: «اگر محمد از دنيا رفت هرگز نگذاريم هم خلافت و هم نبوت در بنى هاشم باشد».

خداوند عزوجل هم اين آيه را درباره آنان نازل كرد.  [2]

در روايت ديگرى از ابن عباس نزول اين آيه مربوط به زمانى است كه بزرگان قريش معاهده نامه‏اى نوشتند و در آن بر قتل على عليه السلام هم پيمان شدند، و آن نوشته را به ابوعبيده جراح سپردند. آيه‏ «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ‏ ...»: «هيچ نجواى سه نفره‏اى نيست مگر آنكه خداوند چهارمى آنان است» نازل شد. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آن پيمان نامه را از ابوعبيده مطالبه كرد و او آن را تحويل داد. [3]

در روايت ديگرى از سلمة بن كهيل و سليمان اقطَع آمده است كه آيه‏ «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ ...» درباره آن گروهى است كه در بين خود پيمان بستند كه خلافت را به على عليه السلام ندهند. [4]

 

 7. سوره نمل: آيات 50- 52

وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ. فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ‏.

آنان مكرى به كار بستند و ما هم مكرى نموديم در حالى كه آنان متوجه نبودند. بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانه‏هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است. در اين ماجرا آيتى است براى قومى كه بدانند.

موقعيت تاريخى‏

صحيفه ملعونه جلوه‏هاى ضد الهى بسيارى در درون داشت. يك جهت آن مكر با خدا و حيله بر عليه دين خدا بود. خداوند در قرآن مواردى از مكر مردم در برابر خود را ياد مى‏كند واعلام مى‏دارد كه خدا هم در برابر حيله آنان مكر مى‏كند؛ و آنگاه مردم را به مقايسه دو مكر دعوت مى‏نمايد. متن روايتى كه نزول آيات فوق را در مسئله صحيفه ملعونه دانسته چنين است:

لَمّا تَعاقَدُوا عَلَيْها نَزَلَتْ: «وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ‏ ...».

هنگامى كه بر صحيفه ملعونه پيمان بستند اين آيه نازل شد: «آنان مكرى به كار بستند و ما هم مكرى نموديم در حالى كه آنان متوجه نبودند. بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم».  

حديث ديگرى كه نزول آيات فوق را در مسئله صحيفه ملعونه با تفصيل بيشترى بيان فرموده از ابوذر است كه چنين مى‏گويد:

گروهى گرد هم آمدند و گفتند: «ما دائماً از پيامبر ياد على و ذكر فضائلش را مى‏شنويم، و پيداست كه قصد دارد اين حكومت از اهل بيتش خارج نشود. بياييد در برابر اين مسئله با يكديگر هم پيمان شويم». آنگاه آنان همپيمان شدند، و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً ...»: «آنان حيله‏اى به كار بستند و ما هم حيله‏اى به كار بستيم در حالى كه آنان نمى‏فهميدند. بنگر عاقبت مكر آنان چه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانه‏هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است».

راوى از ابوذر مى‏پرسد: آنان كه پيمان بستند چه كسانى بودند؟ او در پاسخ گفت:

«ابوبكر، عمر، ابوعبيدة، فعلة، فعيل، عبد الرحمن، سعد بن ابى وقاص، عمرو بن عاص، مغيره»، كه نام دو نفر را رمزى با كلمه «فعلة و فعيل» ذكر كرد.

سپس ابوذر گفت: «خداوند خاندان آنان را از خلافت و حكومت خالى نمود به خاطر ظلمى كه در پيمان خود نمودند. خانواده آنان خالى ماند از حكومتى كه در طلب آن بودند و حرص و طمع آن را داشتند، و هرگز به خاندان آنان باز نخواهد گشت».

آنگاه ابوذر قسم ياد كرد كه اين آيات درباره آنان نازل شده است.  .....

 

8. سوره زخرف: آيات 74- 80

إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ. لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ. وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ. وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ. لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ. أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى‏ وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ‏.

مجرمين در عذاب جهنم دائمى خواهند بود. از آنها تخفيف نمى‏يابد و آنان در آن نااميد از نجات هستند. ما به آنان ظلم نكرديم ولى خود آنان ظالم بودند. ندا مى‏كنند: اى مالك، پروردگارت ما را بميراند و نابود كند. مالك مى‏گويد: شما ماندنى هستيد. براى شما حق را آورديم ولى اكثر شما نسبت به حق كراهت داشتيد. آيا مسئله‏اى را محكم مى‏كنند، پس ما نيز محكم‏تر مى‏نماييم. يا گمان مى‏كنند كه ما سر و نجواى آنان را نمى‏دانيم، بلى فرستادگان ما نزد آنان مى‏نويسند.

موقعيت تاريخى‏

خدا و رسول صحيفه ملعونه را به عنوان نقطه اصلى ظلمت معرفى كرده‏اند كه همه تاريكى‏ها از آن نشأت گرفته، و از همينجاست كه آيات متعددى درباره آن نازل شده است. خداوند به اهل صحيفه و پيروانشان هشدار شديد مى‏دهد كه هر حركتى كرده‏ايد از چشم خداوند دور نبوده است؛ و هر اقدامى را براى محكم كارى مقاصد آينده به انجام رسانده‏ايد محكم كارى خدا از شما بالاتر است. درباره نزول اين آيه در مورد صحيفه ملعونه سه دسته روايت وارد شده است. يك دسته فقط مسئله صحيفه را مطرح كرده است. دسته دوم مسئله منع خمس توسط آنان در آينده غصب خلافت را نيز ذكر نموده، و دسته سوم تمام آيات هفتگانه از «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذابِ‏ ...» تا «...وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» را بيان كرده است.

9. سوره محمد صلَّى اللَّه عليه و آله: آيات 22- 28

فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ. أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها. إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ. فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ‏.

آيا انتظار مى‏رود كه اگر رويگردان شديد در زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد؟ اينان كسانى‏اند كه خدا ايشان را كَر نموده و چشمانشان را كور كرده است. آيا قرآن را مورد تدبر قرار نمى‏دهند يا بر قلب هايشان قفل زده شده است؟ آنان كه به عقب باز مى‏گردند بعد از آنكه هدايت برايشان روشن شده است، شيطان باطل را برايشان آراسته و آنان را بدان سو سوق داده است. اين بدان جهت است كه اينان به كسانى كه آنچه خدا نازل كرده را كراهت داشتند، گفتند:

ما در بعضى از مسئله پيرو شما مى‏شويم. خداوند پنهان كارى آنان را مى‏داند. پس چگونه خواهند بود آنگاه كه ملائكه آنان را بميرانند و بر صورت و پشت آنان بزنند. اين بدان جهت است كه آنان پيرو چيزى شدند كه خدا رضايت ندارد و رضوان او را خوش نداشتند؛ خدا هم اعمال آنان را نابود ساخت.

موقعيت تاريخى‏

آغاز ارتداد و بازگشت از دين خدا صحيفه ملعونه بود. ادامه اين خط گمراهى فساد در زمين و قطع رحم آل محمد عليهم السلام، و ريشه آن كوردلى و ناشنوا بودن نسبت به سخن حق بود كه گويى قفلى بر دريچه قلب آنان زده شده است. پايان اين راه هم لعن ابدى است كه آغاز آن از خداوند بود و همه خلايق با درك فتنه آنان نثارشان خواهند كرد.

از سوى ديگر پيمان نامه‏اى كه نامش «صحيفه ملعونه» بود، با در نظر گرفتن نيازهاى آينده بنيانگذاران سقيفه و موانعى كه بر سر راه اهدافشان بود هر روز نقطه‏هاى جديدى را مى‏طلبيد كه به آن اضافه شود. در اولين مرحله پس از امضاى اصل آن كه‏ مقابله با خلافت على عليه السلام بود، مسئله مالى آن از دو سو در نظر گرفته شد. به همين جهت از يك سو منع خمس از اهل بيت عليهم السلام و ديگرى صرف آن در كارهاى خود را هم به پيمان نامه اصلى اضافه كردند. اين پيشنهاد منع خمس را قبل از همه با بنى اميه مطرح كردند كه مورد قبول واقع شد.

اكنون نوبت اثبات نزول اين آيات درباره اصحاب صحيفه است، كه با ذكر روايات آن را پى مى‏گيريم. در شأن نزول اين آيات- كه از صريح‏ترين فرازهاى قرآنى درباره دشمنان غدير است- چند روايت وارد شده كه هر كدام جهتى از آن را بيان كرده است:

 

10. سوره آل عمران: آيه 115

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ‏.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صاحب سرّ خود قرار ندهيد كسانى را كه از شما نيستند و از هيچ فسادى در كار شما كوتاهى نمى‏كنند و دوست دارند آنچه شما را به سختى مى‏اندازد.

دشمنى و كينه از دهان آنان ظاهر شده و آنچه سينه‏هاى آنان در خود مخفى كرده بزرگتر است.

ما آيات را براى شما بيان كرديم اگر تعقل نماييد.

موقعيت قرآنى‏

توصيف‏هاى خداوند درباره حذر از اصحاب صحيفه روشنگرانه است. مؤمنين با شنيدن آنچه خداوند از اوصاف سراسر نفاق آنان خاطر نشان مى‏كند، آنها را در ياد خود حفظ مى‏كنند و طبق آن نشانه‏ها آنان را شناسايى مى‏كنند تا در گردابشان نيفتند.

در شأن نزول آيه فوق امام باقر عليه السلام به همين نكته اشاره فرموده است، آنجا كه درباره‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً ...»: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صاحب سرّ خود قرار ندهيد كسانى را كه از شما نيستند ...» فرمود:

آنان اصحاب صحيفه هستند، و خدا مؤمنين را از مقاصد سوئى كه در قلوبشان بود آگاه ساخت.  

 

11. سوره حج: آيه 25

وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ‏.

هركس در مسجد الحرام به سبب الحاد و كفرش ظلمى را اراده كند، عذاب دردناك را به او مى‏چشانيم.

موقعيت تاريخى‏

انتخاب كعبه از سوى اصحاب صحيفه براى اقدام بر ضد خداى كعبه از شنيدنى‏هاى تاريخ است. از آن جالب‏تر قسم ياد كردن و هم قسم شدن در خانه پروردگار براى پايدارى در تخريب دين خالق بشر است، كه اگر اين قسم به خدا بوده موضوع آن بر ضد خدا بوده، و اگر بر بت‏ها و لات و عُزّى بوده چرا در خانه خدا بر بت قسم ياد كرده‏اند؟! از آن هم جالب‏تر سپردن و پنهان كردن صحيفه داخل كعبه است، كه پيمان نامه ضد خدا را نزد خدا به امانت سپردند!!

اين گونه اقدام ضد خدا در خانه خدا يك بار ديگر سابقه داشته، آنگاه كه قريش قبل از هجرت پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله براى تحت فشار قرار دادن آن حضرت دردار الندوة پيمانى بستند كه آن حضرت و يارانش و بنى هاشم را در شِعب ابى طالب زندانى كنند و با آنان مجالست و معامله نكنند، و اين صحيفه را در كعبه آويزان كردند.  [5] پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نيز درباره صحيفه اهل سقيفه فرمود: «در اين امت گروهى پيدا شده‏اند كه در نوشتن صحيفه بر ضد ما شباهت به آنانى پيدا كرده‏اند كه در جاهليت بر ضد ما صحيفه نوشتند و آن را در كعبه آويختند». [6]

 

12. سوره بقره: آيه 167

وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ.

كسانى كه پيرو شده بودند گفتند: اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى‏جستيم همان گونه كه از ما بيزارى جستند. اين گونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مى‏دهد تا بر ايشان حسرت باشد و آنان از آتش خارج شدنى نيستند.

موقعيت قرآنى‏

اصحاب صحيفه در حجة الوداع پيمان نامه خود را امضا كردند و كار خود را آغاز نمودند. اين وِزر و بال عظيم كه در نامه اعمال خود گذاشتند براى ابوبكر كمتر از سه سال و براى عمر كمتر از پانزده سال روز شمار لذت دنيا داشت، و با پايان آن حسرت و ندامت آغاز شد. اين حسرت و ندامت دامنگير تمام پيروان آنان نيز هست هنگامى كه مرگ به سراغ آنان آيد.

امام باقر عليه السلام نزول اين آيه را درباره اصحاب صحيفه چنين بيان مى‏فرمايد:

«كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ»: «اين گونه خداوند اعمال آنان را نشانشان مى‏دهد تا بر آنان حسرت باشد»، هنگام مرگ است كه با چشم خود آنچه از عذاب برايشان آماده شده ببينند، و اينان اصحاب صحيفه‏اى هستند كه درباره مخالفت با على عليه السلام نوشتند، «وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»: «و آنان از آتش خارج شدنى نيستند». [7]

نيمه اول آيه و نيز آيه قبل اين پشيمانى را به خوبى ترسيم كرده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ‏.

وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا»: «آنگاه كه تابع شدگان از تابع شوندگان بيزارى مى‏جويند و عذاب را مى‏بينند و راه‏ها بر آنان بسته مى‏شود، و كسانى كه تابع شدند مى‏گويند: اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزاى بجوييم همان گونه كه از ما بيزار شدند».

با توجه به اينكه قسمت اخير آيه (كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ‏ ...) طبق حديث مربوط به اصحاب صحيفه است قسمت اول آن و نيز آيه قبلى به آن مربوط خواهد بود، چرا كه ضماير در «يُرِيهِمُ» و «أَعْمالَهُمْ» و «عَلَيْهِمْ» به‏ «الَّذِينَ اتَّبَعُوا» و «الَّذِينَ اتَّبَعُوا» باز مى‏گردد، و كلمه‏ «كَذلِكَ» اين ارتباط را قطعى مى‏نمايد.

13. سوره سبأ: آيه 46

قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ.

بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى‏كنم، كه به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى قيام كنيد سپس تفكر كنيد كه جنونى در رفيق شما (يعنى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله) نيست. او نيست مگر ترساننده‏اى برايتان پيشاپيش عذابى شديد.

 

موقعيت تاريخى‏

با پايان حج و آغاز سفر غدير و احساس نزديكى رحلت پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله، مردم مى‏خواستند بدانند كه از احكام اسلام چه چيزهاى ديگرى باقى مانده است؟ در اين ميان منافقين با استفاده از اين موقعيت فكرى مردم، مى‏خواستند نتيجه معكوسى بگيرند و چنين وانمود كنند كه با انجام اعمال حج همه احكام الهى پايان يافته و ديگر چيزى باقى نمانده است، و منظورشان محو كردن اهميت ولايت بود كه انتظار مى‏رفت پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله وعده غدير را براى آن گذاشته باشد.

اين بود كه به عنوان فتنه‏انگيزى مطرح مى‏كردند كه تا كى بايد منتظر حكمى بعد از حكم ديگرى باشيم! و همين سؤال را با ظاهرى زيبا نزد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مطرح مى‏كردند كه آيا حكم ديگرى هم بعد از حج باقى مانده است؟! در پاسخ آنان آيه فوق نازل شد و معنايش اين بود كه فقط يك حكم ديگر باقى مانده و آن هم ولايت است.

امام باقر عليه السلام نزول آيه‏ «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ ...» را در اين مرحله غدير چنين بيان مى‏فرمايد:

خداوند عزوجل به پيامبرش محمد صلَّى اللَّه عليه و آله وحى فرمود و او را به نماز و زكات و روزه و حج و جهاد دستور داد. اينها را كه انجام دادند و بپا داشتند كه آخرين آنها حج به همراه آن حضرت در حجة الوداع بود، پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در بين آنان براى ولايت على عليه السلام قيام كرد.

عده‏اى گفتند: «تا كِى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مى‏كند»؟ اينجا بود كه خداوند تعالى اين آيه را نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»: «بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى‏كنم»، يعنى ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام.

اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال منافقين از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را چنين مطرح فرموده است:

خداوند احكام مهم شريعت و آيات مربوط به واجبات را در اوقات مختلفى نازل كرد ... و اولين چيزى كه مردم را بدان مقيّد ساخت اقرار به يگانگى و ربوبيت خود و شهادت «لا اله الا اللَّه» بود.

وقتى به اينها اقرار كردند، اقرار به نبوت پيامبرش و رسالت او را مطرح كرد.

و آنگاه كه آن را پذيرفتند نماز را بر آنان واجب كرد و سپس روزه و حج و جهاد و زكات و صدقات و آنچه در اين زمينه است از مال غنائم واجب كرد.

منافقين گفتند: بعد اين احكامى كه بر ما واجب كردى، آيا براى پروردگارت چيز ديگرى هم باقى مانده كه آن را بر ما واجب كند؟ آن را هم ذكر كن تا دلمان آرام گيرد كه چيز ديگرى باقى نمانده است!

خداوند در اين باره چنين نازل كرد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»: «بگو من شما را فقط به يك چيز سفارش مى‏كنم»، يعنى ولايت. و اينجا بود كه خداوند عزوجل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً».  

14. سوره قلم: آيات 1- 8

ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ. وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ. وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ. فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‏.

ن. قسم به قلم و آنچه مى‏نگارند. تو به بركت نعمت پروردگارت ديوانه نيستى. و براى تو اجرى بى‏منت است، و تو صاحب اخلاقى عظيم هستى. به زودى مى‏بينى و آنان هم مى‏بينند كه كداميك از شما مغرور شده‏ايد. پروردگار تو به كسانى كه از راه او منحرف شده‏اند و به هدايت شدگان آگاهتر است.

موقعيت تاريخى‏

در لحظاتى كه خطابه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به اوج خود رسيد و حضرت جمله معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را بر زبان جارى فرمود، منافقين و به خصوص اصحاب صحيفه طاقتشان تمام شد و از همان مقابل منبر سخنانى بين خود رد و بدل كردند.

با توجه به حساس بودن موقعيت و مقاصدى كه از گفتارشان داشتند، خداوند فوراً آياتى در رد آنان نازل كرد و حتى عين الفاظ آنان را در متن آنها مطرح كرد تا هر گونه شك و شبهه و تخريب اذهان از ساحت غدير و ولايت به دور باشد.

از جمله سخنان آنان اين بود كه گفتند: «او را نمى‏بينيد كه چشمانش چگونه مى‏گردد؟ گويا ديوانه است»؟ و سخن ديگرشان اين بود كه گفتند: «قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ»: «به پسر عمويش مغرور شده است»، و منظورشان نسبت دادن جنون به حضرت بود كه در آغاز بعثت نيز كفار جاهليت چنين نسبتى به حضرت مى‏دادند؛ و هدف ديگرشان بازگرداندن امر الهى ولايت به تعصبات جاهلى بود.

خداوند با فرستادن آيات اول سوره قلم كه مقرون به قسم است، اين نسبت‏ها را فوراً رد كرد و ساحت مقدس پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را از آن برى اعلام كرد. امام صادق عليه السلام درباره نزول اين آيات در چنان موقعيتى مى‏فرمايد:

هنگامى كه دستور ولايت على عليه السلام نازل شد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله او را به اين مقام منصوب كرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ». در آن لحظه يك نفر گفت: «لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ»: «به اين جوان مغرور شده است»! خداوند تعالى اين آيات را نازل كرد: «ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ. وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ. وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ. فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ»: «ن. قسم به قلم و آنچه مى‏نگارند. تو به بركت نعمت پروردگارت ديوانه نيستى. و براى تو اجرى بى‏منت است، و تو صاحب اخلاقى عظيم هستى. به زودى مى‏بينى و آنان هم مى‏بينند كه كداميك از شما مغرور شده‏ايد». [8]

در حديث ديگرى آن لحظه با دقت بيشترى مشخص شده و مى‏فرمايد: «هنگامى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ»، يك نفر از ميان مردم گفت: «به پسر عمويش مغرور شده است». در آن هنگام اين آيه نازل شد: «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ».  [9]

امام باقر عليه السلام جزئيات بيشترى از اين ماجرا را بيان نموده و ضمن توضيح آيات مى‏فرمايد:

هنگامى كه آيه‏ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ ...» نازل شد، يكى از منافقين با اشاره به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به ديگرى گفت: «ما تَرَوْنَ عَيْناهُ تَدُورانِ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ وَ قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ! ما بالُهُ رَفَعَ بِضِبْعِهِ، وَ لَوْ قَدَرَ انْ يَجْعَلَهُ مِثْلَ كَسْرى‏ وَ قَيْصَرَ لَفَعَلَ»: «چشمانش را نمى‏بينيد كه در گردش است؟ گويا ديوانه است، و او به پسر عمويش مغرور شده است! چه خبر است كه بازوى او را بلند مى‏كند؟! و اگر بتواند او را مثل كسرى و قيصر قرار دهد اين كار را مى‏كند».

در اينجا پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، و مردم متوجه شدند كه قرآن بر آن حضرت نازل شده است. لذا ساكت شدند و حضرت چنين قرائت فرمود: «ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» كه منظور گفته منافقى بود كه نسبت جنون به حضرت داد. «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ»: «براى تو اجرى بى‏منت است» به خاطر آنچه درباره على تبليغ نمودى. «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ. فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ».  [10]

در اين روايت زمان وقوع اين رفتار منافقين مقارن نزول آيه اكمال ذكر شده، و قبلًا بيان شد كه نزول اين آيه مقارن با اعلان ولايت و پس از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام و جمله «من كنت مولاه ...» بوده است.  

در حديثى ديگر نكات بيشترى به ضميمه تفسير آيه هشتم سوره قلم به چشم مى‏خورد:

هنگامى كه قريش اعلام تقدُّم و عظمت على عليه السلام از جانب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را ديدند سخن ناروا درباره على عليه السلام بر زبان آورده چنين گفتند: «محمد به على مغرور شده است»!! خداوند تعالى چنين نازل كرد: «ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» كه اينها قسمى است كه خداوند بدان‏ها سوگند ياد كرده است. اى محمد «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ‏ وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ» ... تا آنجا كه مى‏فرمايد: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ»: «پروردگار تو آگاهتر است به كسانى كه از راه او گمراه شدند»، و آنان كسانى بودند كه سخن ناروا را گفتند، «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»: «و او به هدايت يافتگان داناتر است»، يعنى على بن ابى طالب عليه السلام.  [11]

 

 نكته‏اى كه خداوند نخواسته مخفى بماند معرفى منافقينى است كه آن نسبت‏هاى ناروا را به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دادند. آنان كسى جز ابوبكر و عمر نبودند، و تيرى كه با نزول آن آيات بر قلب آنان اصابت كرد چنان در خاطرشان ماند كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

روزى عمر به اميرالمؤمنين عليه السلام برخورد و از آن حضرت پرسيد: يا على، از تو به من خبر رسيده كه آيه‏ «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ، بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» را به من و رفيقم تأويل مى‏كنى؟!  

 

15. سوره قلم: آيات 51- 52

وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ‏.

كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى‏شنوند از روى غضب نگاه‏هاى تندى به تو مى‏كنند و مى‏گويند: او ديوانه است، ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست.

موقعيت تاريخى‏

يكى از سخنان جسارت آميز منافقين كه هنگام معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام از شدت غيظ و غضب بر زبان آورده‏اند نسبت جنون به ساحت قدس پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله است. در پاسخ به اين گفته آنان يكى آيات اول سوره قلم نازل شد كه قبلًا ذكر شد، و ديگرى آيات آخر اين سوره است، كه حتى حركات نامناسب آنان را در برابر منبر غدير ذكر كرده است.

امام صادق عليه السلام شخصاً در بيابان غدير حاضر شده و جاى جاى وقايع آن روز را نشان داده، و علت نزول اين آيات را بيان فرموده است. حضرت با نگاهى به سمت چپ مسجد غدير (كه در زمان امام صادق عليه السلام وجود داشته) فرمود: «آنجا جاى پاى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله است آنگاه كه فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ». سپس نگاهى به سمت ديگر نموده فرمود:

آنجا محل استقرار ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح است. آنگاه كه ديدند حضرت دست على عليه السلام را بالا برد به يكديگر گفتند:

«چشمانش را بنگريد كه چگونه مى‏گردد گويا چشمان ديوانه است»!

جبرئيل هم اين آيه را نازل كرد: «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»: «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى‏شنوند از روى غضب نگاه‏هاى تندى به تو

مى‏كنند و مى‏گويند: او ديوانه است، ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست»، و منظور از ذكر على بن ابى طالب عليه السلام است.

در اين مورد نيز ردّ پاى اصحاب صحيفه و به خصوص ابوبكر و عمر بخوبى نمايان است، و آيه قرآن حتى تيز نگاه كردن آنان را در برابر منبر غدير ترسيم كرده و عين گفتارشان را آورده است.

در حديث ديگرى به اين نكته اشاره شده كه منظور منافقين از «مجنون» على بن ابى طالب عليه السلام بوده است، كه خدا اين نسبت را رد كرده و او را ياد و يادگارى براى جهانيان معرفى كرده است. حضرت درباره آيه‏ «وَ إِنْ يَكادُ ...» فرمود:

هنگامى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فضيلت و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام را به آنان خبر داد گفتند: او ديوانه است! خداوند سبحان فرمود: او- يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام- ديوانه نيست. او نيست مگر ذكرى براى جهانيان.

16. سوره حاقة: آيات 43- 52

تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ‏.

آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفته‏هايى به ما افترا زده بود ما دست راست او را مى‏گرفتيم و سپس رگ گردن او را قطع مى‏كرديم و هيچكس نمى‏توانست مانع ما باشد، و آن يادآورى براى مؤمنين است. ما مى‏دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند، و آن حسرتى براى كافران است، و آن يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو.

موقعيت تاريخى‏

يكى از شايعه‏هايى كه پس از اعلان ولايت در غدير مى‏رفت تا ذهن مردم را تخريب كند مسئله «ساختگى بودن» اين مراسم از سوى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و نسبت دادن آن به خدا بود. اين مطلب را منافقين رسماً دامن زدند و علناً بر زبان آوردند، و اگر در اذهان مردم جاى مى‏گرفت راه ديگرى براى مقابله با برنامه عظيم غدير باز مى‏شد و به اساس بعثت نيز سرايت مى‏كرد.

مطرح كنندگان اين جسارت ابوبكر و عمر بودند، كه بعد از مسدود شدن راه‏هاى ديگرى كه در آيات قبل ذكر شد، از اين راه وارد شدند. كيفيت به ميان آوردن اين شايعه هم در اين قالب بود كه: «خدا به او امر نكرده و اين مطلبى است كه از پيش خود ساخته و به خدا نسبت مى‏دهد»، كه در عربى از آن با كلمه «تَقَوُّل» ياد مى‏شود. سپس كلمه «كذّاب» را هم به آن افزودند، و براى توجيه علت اين «تقوُّل» هدف شرافت دادن به پسر عمويش را مطرح كردند.  

17. سوره مائده: آيه 3

الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً.

امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند، پس از آنان نترسيد و از خدا بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.

موقعيت تاريخى‏

پايان سخنرانى غدير و استقرار كامل مسئله امامت مقطعى بود كه توانست همه خيال‏هاى منافقين را كفى بر روى آب كند و نقشه‏هاى آنان را خنثى نمايد. وحشت شياطين و منافقين از همين برنامه عظيم و اعلان رسمى بود و به صور مختلف در برابر آن سنگ اندازى مى‏كردند. اكنون كه «ولايت» اعلام شد گرد نااميدى هم بر چهره آنان نمودار گشت و آب سردى بر دستانشان ريخته شد. در چنين موقعيتى بود كه خدا هم يأس آنان را اعلام كرد. متن حديثى كه اين شكست منافقين و نزول آيه را بيان مى‏كند چنين است:

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از مدتى قبل وفات خود را خبر مى‏داد و مى‏فرمود: «نزديك شده كه از ميان شما غروب كنم». منافقين با شنيدن اين خبر مى‏گفتند: «اگر محمد بميرد دين او را خراب مى‏كنيم». هنگامى كه برنامه غدير انجام گرفت گفتند: نقشه و حيله ما باطل شد! اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ‏ ...»: «امروز كسانى كه كافر شدند از تخريب دين شما نااميد شدند ...». [12]

   

ابوسعيد خدرى كه از حاضرين واقعه غدير بوده، ضمن نقل وقايع آن روز مى‏گويد: «فَلَمْ نَنْصَرِفْ حَتّى‏ نَزَلَتْ: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ‏ ...»: «از برنامه غدير فراغت نيافته بوديم كه اين آيه نازل شد».

 

موقعيت قرآنى‏

از نكات قابل توجه در اين آيه موقعيت قرآنى آن است كه با آيه‏ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ ...» در يك آيه واقع شده، و هر دو فراز آيه در مورد اعلان ولايت در غدير نازل گرديده است. در روايتى امام عليه السلام درباره آيه‏ «الْيَوْمَ يَئِسَ‏ ...» مى‏فرمايد: «اين آيه هنگامى بود كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شد»؛  يعنى مسئله اعلام ولايت پايان يافت و آيه‏ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ‏ ...» نازل شد.

اين ارتباط بين كلمه «اليوم» در اول اين دو فراز ( «الْيَوْمَ يَئِسَ» و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ») تا آنجا ادامه دارد كه درباره آيه اكمال گفته شد: روز نزول آن و روزى كه خدا كامل شدن دين را اعلام مى‏فرمايد عيد مؤمنين است.   درباره آيه‏ «الْيَوْمَ يَئِسَ» هم روايتى وارد شده كه «عيدٌ لِلْمُؤْمِنينَ»،  و اين دو عيد به يك نقطه باز مى‏گردد. يعنى با اعلان ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم دشمنان مأيوس شدند؛ و كلمه‏ «الْيَوْمَ» در آيه به يك روز باز مى‏گردد و آن روز غدير است، به خصوص آنكه هر دو در يك جمله واقع شده‏اند.

 

18. سوره يونس: آيه 15

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ‏.

و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى‏شود، كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى‏گويند: قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن. بگو: براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم. من جز آنچه بر من وحى مى‏شود تابع چيز ديگرى نيستم. من اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مى‏ترسم.

موقعيت تاريخى‏

دشمنان داخلى اسلام يعنى منافقين كه انجام دقيق برنامه غدير و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام از فراز منبرِ آن، تمام نقشه‏ها و افكارشان را در هم ريخته بود و آيه يأس بر يكديگر مى‏خواندند و «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ» از چهره‏ها و رفتار آنان ديده مى‏شد، اكنون راه‏هاى تازه‏اى را جستجو مى‏كردند كه شايد گريزى از كار انجام شده پيدا كنند.

اولين شگردى كه به ميان آوردند مسئله تبديل على عليه السلام به شخص ديگرى بود. در مطرح كردن اين فكر شيطانى سه مرحله طى شد. منافقين ابتدا اين مطلب را در بين خود مطرح كردند. سپس رسماً به حضور پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آمدند و مطلب را مطرح كردند.

آنگاه به عنوان كسى كه به خيال آنان جايگزين على عليه السلام مى‏شود صريحاً نام ابوبكر و عمر را به ميان آوردند! نزول آيه 15 سوره يونس بعد از نقل سخنشان پاسخ قاطعى به آنان بود كه دليل آن را نيز همراه داشت.  

19. سوره زمر: آيات 65- 66

وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ. بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ‏.

به تو وحى شده و به آنان كه قبل از تو بودند كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مى‏شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش.

موقعيت تاريخى‏

منافقين به خوبى متوجه بودند كه تا حد امكان بايد كارشكنى‏ها و تخريب خود را در ايام توقف سه روزه در غدير انجام دهند تا نتايج فورى و قطعى از آن بگيرند، چرا كه مسئله هنوز در آغاز راه بود و تغيير و يا محو آن از خاطره‏ها آسان‏تر بود. از اين عجله منافقين در اقداماتشان در روايات مربوط به اين آيه تعبير به «فِى ابْتِداءِ الْامْرِ» شده است.  

اين بود كه با شكست در نقشه‏هايى كه براى انجام نشدن مراسم غدير مى‏كشيدند، پس از اتمام مراسم هنوز نااميد نبودند و به فكر باز گرداندن عمل انجام شده افتاده بودند. حيله اول در اين راه مطرح كردن مسئله تغيير و تبديل على عليه السلام به ديگرى بود كه با پاسخ قاطع پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله با شكست روبرو شد. «2» اكنون حيله ديگرى به كار بستند و مسئله شركت ديگران با على عليه السلام در خلافت را مطرح كردند، و با نزول آيه‏ «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ» پاسخ قطعى دريافت كردند و بار ديگر شكست خوردند.

 

20. سوره نحل: آيات 91- 94

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‏.

به پيمان خدا وفادار باشيد آنگاه كه پيمان مى‏بنديد، و قسم‏هاى خود را بعد از مؤكد كردنِ آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود شاهد و ضامن گرفته‏ايد، خدا مى‏داند شما چه مى‏كنيد.

مانند كسى نباشيد كه رشته‏هاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مى‏كرد، كه قسم هايتان را براى فريب يكديگر به كار بريد، تا گروهى بر گروه ديگر برترى يابد. خدا شما را بدين وسيله امتحان مى‏كند و براى آن كه در روز قيامت برايتان روشن كند آنچه در آن اختلاف مى‏كنيد. اگر خدا بخواهد شما را امت واحد قرار مى‏دهد، ولى گروهى را گمراه و گروهى را هدايت مى‏كند و حتماً مورد سؤال قرار خواهيد گرفت. درباره آنچه انجام مى‏داديد. قسم‏هاى خود را براى فريب بين خود بكار نبريد كه در نتيجه قدمى پس از ثابت بودن بلغزد و سختى را بچشيد به خاطر آنچه در برابر راه خدا مانع ايجاد كرديد و براى شما عذاب دردناكى است.

موقعيت تاريخى‏

خطابه غدير پايان يافته و مراسم بيعت آغاز گشته است. دو خيمه در كنار هم بر پا شده و مردم براى بيعت صف بسته‏اند. صفى كه يكصد و بيست هزار نفر طى سه روز به نوبت وارد آن خواهند شد و با حضور در خيمه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله ابتدا با آن حضرت پيمان خواهند بست و سپس به خيمه اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏آيند و با اقرار به صاحب اختيارى او بر خود، با او دست بيعت داده «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرالمؤمنين» خواهند گفت.

 

در چنين شرايطى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مقداد را براى بيعت به حضور پذيرفت و بعد از بيعت به او فرمود: «برخيز و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كن». مقداد به خيمه اميرالمؤمنين صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و همان گونه بر حضرتش سلام داد و با او بيعت كرد. سپس سلمان آمد و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به او هم فرمود: «برخيز و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كن». او هم اين كار را انجام داد. سپس به ابوذر فرمود: «برخيز و بر على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كن». او هم بدون هيچ گفتگويى اين كار را انجام داد. سپس به حذيفه و ابن مسعود و عمار و بُرَيده اسلمى همين دستور را داد و آنان برخاستند و بدون هيچ گفتگويى امر آن حضرت را امتثال نمودند [13]

نوبت به ابوبكر و عمر رسيد كه براى بيعت وارد خيمه شده بودند. از ميان آن جمعيت انبوه، فقط اين دو نفر معترضانه گفتند: «مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ»: «آيا اين بيعت از طرف خدا و رسولش است»؟ حضرت در پاسخ آنان فرمود:

نَعَمْ، حَقّاً مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ انَّهُ اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ امامُ الْمُتَّقينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ، يَقْعُدُهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلَى الصِّراطِ فَيُدْخِلُ اوْلِياءَهُ الْجَنَّةَ وَ يُدْخِلُ اعْدائَهُ النّارَ.

آرى، حقى از جانب خدا و رسولش است كه او اميرالمؤمنين و امام متقين و رهبر سفيد پيشانيان نشانه‏دار است. روز قيامت خدا او را بر سر پل صراط مى‏نشاند و او دوستانش را داخل بهشت مى‏نمايد و دشمنانش را به آتش جهنم مى‏فرستد [14]

 

وقتى ابوبكر و عمر بيعت كردند و از خيمه بيرون آمدند با يكديگر چنين مى‏گفتند: «لا نُسَلِّمُ لَهُ ما قالَ ابَداً»: «در باره آنچه گفت هرگز تسليم او نخواهيم شد»!! در آنجا خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»: «عهد و قسم‏هاى خود را بعد از مؤكد كردن آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود شاهد و ضامن گرفته‏ايد، خدا مى‏داند شما چه مى‏كنيد». منظور از اين شاهد و ضامن گرفتن خداوند همان سؤالى بود كه پرسيدند: «مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؟ و پاسخى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله داد و از سوى خدا بودن آن را مؤكد فرمود.

اينجا بود كه خدا مَثَلى براى آنان زد و فرمود: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ»: «مانند كسى نباشيد كه رشته‏هاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مى‏كرد، كه قسم‏ها را براى فريب يكديگر به كار بريد».

21. سوره قيامت: آيه 16

لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ‏.

درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى.

22. سوره قيامت: آيات 31- 35

فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‏ أَهْلِهِ يَتَمَطَّى. أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏. ثُمَّ أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏.

نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد، ولى تكذيب نمود و روى گردانيد و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است.

موقعيت تاريخى‏

با حضور صد و بيست هزار مخاطب در برابر منبر غدير، بزرگترين ابلاغ الهى به انجام رسيد و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله با بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز دستان خويش، نداى جهانى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...» را به گوش جهانيان رسانيد. لحظاتى از اين مرحله خطابه غدير نگذشته بود كه ابوبكر و عمر و معاويه از شدت غيظ به جنب و جوش افتادند و سخنانى در انكار ولايت و تكذيب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر زبانشان جارى شد؛ اما در اثناء خطابه قدرت عكس العملى بيش از اين نداشتند.

اين بود كه بعد از منبر و پس از بيعت، اين انكار درونى خود را در كنار آن دو خيمه بر پا شده در غدير بيرون ريختند و با برخوردى خاص آن را اظهار كردند، به گونه‏اى كه افراد غير جمع خودشان هم آن منظره را ديدند و اين جسارت علنى در حضور عموم مردم انجام گرفت. معاويه با تكيه بر ابوموسى اشعرى و مغيره به راه افتاد و صدايش را بلند كرد كه هرگز سخن او نمى‏پذيريم و به ولايت على اقرار نمى‏كنيم.

اين حركت به قدرى كفر آميز و بى‏ادبانه بود كه فوراً چند آيه قرآن درباره آن نازل شد، و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله تصميم بر مقابله جدى با آن گرفت، ولى بار ديگر آيه‏اى از قرآن نازل شد و طبق مهلتى كه خدا به همه ظالمان داده اين بار نيز قرار شد اقدامى صورت نگيرد.

اين ماجرا در روايات متعددى‏  [15]» وارد شده، كه ابتدا صورت جمع بندى شده آن را تقديم مى‏كنيم و سپس به توضيح برخى جزئيات آن مى‏پردازيم.

روز غدير خم- هنگامى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب نمود و فرمود:

«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» ابوبكر به عمر گفت: «از اين كه مقام او را بالا ببرد، هيچ كوتاهى نمى‏كند». عمر گفت: «هرچه مى‏تواند بازوى پسر عمويش را بالا مى‏برد». ابوبكر به او گفت: «به خدا قسم اين عظمت واقعى است»! عمر با غضب و اخم پاسخ داد: «نه به خدا قسم، هرگز سخن او را گوش نمى‏دهم و از او اطاعت نمى‏كنم».

پس از خطبه مراسم بيعت انجام شد. از خيمه بيعت كه بيرون آمدند، معاويه با تكبر و تبختر و غضب آلود، در حالى كه دست راستش را بر دوش ابوموسى عبد اللَّه بن قيس اشعرى و دست چپ را بر دوش مغيرة بن شعبه گذاشته بود به راه افتاد، و اين گفته را در آن حال تكرار مى‏كرد: «هرگز محمد را بر گفته‏اش تصديق نمى‏كنيم و به ولايت على اقرار نخواهيم كرد».

خبر اين كار معاويه فوراً به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد، به خصوص آنكه ابوذر و حذيفه نيز شاهد آن بودند. همزمان آياتى از قرآن نيز حاكى از اين عمل معاويه نازل شد:

«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‏ أَهْلِهِ يَتَمَطَّى»: «نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد، ولى تكذيب نمود و روى گردانيد و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت». به دنبال آن دو آيه ديگر نازل شد كه تهديد و وعده عذاب به او مى‏داد: «أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏. ثُمَّ أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏»: «عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است.

بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است»!

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله درباره معاويه سه تصميم در نظر گرفت: يكى اينكه بر فراز منبر رود و باطن او را به مردم معرفى كند و خباثت او را به همه بشناساند. دوم اينكه بر فراز منبر برائت و بيزارى خود را از معاويه اعلام فرمايد. سوم اينكه دستور قتل او را صادر نمايد.

اما همزمان با اين تصميم بار ديگر وحى الهى به خاطر مهلتى كه به او داده شده نازل شد: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»: «درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى»، حكايت از آنكه هنوز از مهلت او مانده است. اين بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله سكوت كرد و در معرفى او چيزى نفرمود.

23. سوره زخرف: آيات 58- 61

و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون. و قالوا ا آلهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون. ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. و لو نشاء لجعلنا منكم ملائكة فى الارض يخلفون. و انه لعلم للساعة فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم.

هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مى‏شود قوم تو از آن رويگردان مى‏شوند و مى‏گويند:

آيا اين بهتر است يا خدايان ما؟! اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمى‏كنند، چرا كه اينان گروهى مخاصمه‏گر هستند. او نيست جز بنده‏اى كه بر او تفضّل كرده‏ايم و او را مثالى براى بنى اسرائيل قرار داده‏ايم. اگر مى‏خواستيم از شما ملائكه‏اى را قرار مى‏داديم كه در زمين جانشين مى‏شدند. اين علمى براى آن زمان است، پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است.

24. سوره انفال: آيات 33- 34

وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ‏.

آنگاه كه گفتند: خدايا، اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست. خدا آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى، و خدا آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه استغفار كنند.

25. سوره يونس: آيه 12

وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏.

اگر خداوند براى مردم شرّ را فوراً مى‏فرستاد- همان گونه كه خير را فوراً مى‏فرستد- اجل آنان را مقدر مى‏فرمود. ما رها مى‏كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند، تا در طغيان خود متحيّر بمانند.

 

26. سوره معارج: آيات 1- 3

سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ‏.

درخواست كرد درخواست كننده‏اى عذاب واقع را كه كافران قدرت دفع آن را ندارند، و اين از طرف خداوند صاحب عروج‏ها بود.

27. سوره شعراء: آيات 202- 205

لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ. فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ. أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ‏.

به آن ايمان نمى‏آورند تا عذاب دردناك را ببينند. ناگهان به سراغ آنان مى‏آيد و آنان متوجه نمى‏شوند. مى‏گويند آيا ما مهلت داده شده بوديم؟ آيا به عذاب ما عجله مى‏كنند؟

28. سوره ابراهيم عليه السلام: آيات 15- 17

وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ. يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ.

ابتدا خودشان درخواست كردند، و اين گونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد. در پى او جهنم است و از آب چركين به او نوشانده مى‏شود. آن را جرعه جرعه مى‏آشامد و گواراى او نخواهد بود و مرگ از هر سو سراغ او مى‏آيد ولى او نمى‏ميرد و پشت سر او عذاب سختى است.

موقعيت تاريخى‏

روز سوم غدير است و ساعات پايانى برنامه سه روزه نزديك مى‏شود. غيظ منافقين به اعلا درجه رسيده و آماده انفجار است. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فضيلت بلندى از مناقب على عليه السلام بر زبان جارى مى‏فرمايد و همين جرقه‏اى بر دل منافقين است كه كينه توزانه سخنانى بر زبان جارى كنند. اما يكى از آنان با صراحت تمام و با جرئتى كه تا آن روز ديده نشده در برابر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله قرار مى‏گيرد و نسبت دروغ به آن حضرت مى‏دهد و چنان بر گفته خود پافشارى مى‏كند كه براى خود درخواست عذاب مى‏كند، و عذاب الهى فوراً نازل مى‏شود و امضاى الهى بر غدير براى همه ثابت مى‏شود. در اين ماجرا آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى‏شود و آخرين صفحه غدير در متن قرآن نقش مى‏بندد. مفصل ماجرا با جمع بندى چند نقل تاريخى چنين است:  [16]

نزديك غروب روز بيستم ذى الحجة سال دهم هجرت آخرين لحظات برنامه سه روزه غدير است. در طول اين سه روز پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در هر مناسبتى فضايل و مناقب اميرالمؤمنين و اهل بيتش را براى مردم بيان مى‏فرمايد. در آن لحظات عده‏اى از اصحاب خدمت حضرت جمع بودند كه ابوبكر و عمر و مغيره و عده‏اى ديگر از منافقين نيز در ميان آنان بودند. حارث فهرى از ميان آنها آمادگى بيشترى براى جسارت داشت و در واقع زبان منافقين به حساب مى‏آمد. در اين حال پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به اميرالمؤمنين فرمود:

انَّ فيكَ شِبْهاً مِنْ عيسَى بْنِ مَرْيَمَ. لَوْ لا انْ تَقُولَ فيكَ طَوائُفٌ مِنْ امِّتى ما قالَتِ النَّصارى‏ فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فيكَ قَوْلًا لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ الّا اخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ.

______________________________
(1) 10.

غدير در قرآن، ج‏1، ص: 390

در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر نبود كه گروه‏هايى از امتم درباره تو سخنى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو سخنى مى‏گفتم كه از كنار هر دسته از مردم مى‏گذشتى خاك پاى تو را بر مى‏داشتند و بدان تبرك مى‏جستند.

شنيدن اين منقبت بر منافقين گران آمد و مسخره كنان در بين خود گفتند: «ببينيد چگونه او را مِثل عيسى بن مريم قرار داد! چطور چنين چيزى ممكن است»؟! ابوبكر و عمر نيز غضب كردند و گفتند: «براى پسر عمويش به هيچ مثالى راضى نشد جز عيسى بن مريم»! در اين ميان حارث فهرى رو به اصحاب خود كرد و گفت: «محمد براى پسر عمويش مَثَلى جز عيسى بن مريم پيدا نكرد. نزديك است كه او را بعد از خود پيامبر قرار دهد. خدايانمان كه مى‏پرستيديم بهتر از اين است»! در پى اين حركات منافقين آيات سوره زخرف نازل شد:

وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ. وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِي إِسْرائِيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ‏.

هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مى‏شود قوم تو از آن رويگردان مى‏شوند و مى‏گويند: آيا اين بهتر است يا خدايان ما؟! اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمى‏كنند، چرا كه اينان گروهى مخاصمه‏گر هستند. او نيست جز بنده‏اى كه بر او تفضّل كرده‏ايم و او را مثالى براى بنى اسرائيل قرار داده‏ايم. اگر مى‏خواستيم از شما ملائكه‏اى را قرار مى‏داديم كه در زمين جانشين مى‏شدند. اين علمى براى آن زمان است، پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است.

يكى از منافقين گفت: «محمد در مدح خود و برادرش على زياده روى كرد و اين سخنانى كه گفت از طرف خدا نبود، بلكه چون مى‏داند سخنش را مى‏پذيرند مى‏خواهد رياست خود و على را بر ما محكم نمايد»!

از طرف خدا پاسخ آمد: اى محمد! به اينان بگو: كجاى اين فضايل قابل انكار بود؟

خداوند عظيم و كريم و حكيم است. بندگانى را برگزيده و اطاعت نيكو و انقياد آنان را در برابر اوامرش ديده و آنان را به كراماتى اختصاص داده و امور بندگانش را به آنان سپرده و سياست خلقش را به تدبير حكيمانه‏اى كه آنان را بدان موفق نموده به ايشان سپرده است. آيا پادشاهان زمين را نمى‏بينيد كه وقتى پادشاهى خدمتگزارى يكى از كارگزارانش را مى‏پسندد و در آنچه از امور مملكتش به او مى‏سپارد اطاعت درست از او مى‏بيند، چنين كسى را براى آنچه بيرون كاخ است برمى‏گزيند و در سياست لشكر و رعيت خود بر او اعتماد مى‏كند. محمد نيز در تدبيرى كه پروردگارش براى او قرار داده چنين است و نيز على بعد از او كه او را وصى و جانشين خود در اهل بيتش و ادا كننده قرض هايش، و برآورنده وعده هايش و يارى دهنده دوستانش و مقابله كننده با دشمنانش قرار داده است.

منافقين با شنيدن اين فرمايشات پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفتند: «آنچه براى على بن ابى طالب عليه السلام در نظر گرفته مسئله كوچكى نيست. اينها حاكم شدن درباره خون مردم و زنان و فرزندان و اموال و حقوق آنان و انساب و دنيا و آخرتشان است. بايد در اين باره آيت و نشانه‏اى بياورد كه مناسب اين ولايت باشد».

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نمونه‏هايى از آيات و معجزات ظهور يافته درباره اميرالمؤمنين عليه السلام را باز شمرد و فرمود: آيا شما را كفايت نكرد نور على كه در آن شب ظلمانى هنگام خروج از خانه پيامبر ظاهر شد؟! آيا شما را كفايت نكرد كه على در مسير راهش با چند ديوار رو به رو شد و آن ديوارها شكافته شدند و او از آنها عبور كرد و دوباره شكاف ديوارها به هم آمد؟! آيا شما را كفايت نكرد همين روز غدير خم آنگاه كه رسول اللَّه او را به ولايت منصوب نمود درهاى آسمان را ديديد كه باز شده و ملائكه از آنجا بر شما مشرف گرديده و ندا مى‏كنند: «هذا وَلِىُّ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ وَ الّا حَلَّ بِكُمُ عَذابُ اللَّهِ فَاحْذَرُوهُ»: «اين ولى خداست، پيرو او باشيد؛ وگرنه عذاب خدا بر شما نازل مى‏شود، پس از آن بر حذر باشيد». آيا شما را كفايت نكرد آنگاه كه ديديد على بن ابى طالب راهى را مى‏رفت كه در برابر او كوه‏هايى بودند. براى آنكه او از مسير خود به راست و چپ نرود كوه‏ها پيشاپيش او به حركت در آمدند و مسير او را باز كردند، و پس از عبور على بار ديگر به جاى خود باز گشتند؟!

آنگاه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: «خدايا باز هم براى اينان آيات و نشانه‏هايى ظاهر كن- كه براى تو آسان است- تا حجتت را بر اينان تمام كنى» ...

اينجا بود كه حارث فهرى برخاست و با لسانى تند و با جسارت در برابر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله قرار گرفت و گفت: «وقتى قرار شد تو رسول اللَّه باشى و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشته‏اى»؟! پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: «من اين مقامات را تعيين نكرده‏ام، بلكه خداوند معين فرموده است».

حارث سخن را به نقطه اصلى اعتقاد بازگرداند و گفت: اى محمد! ما را دعوت كردى كه «لا الهَ الّا اللَّه» را قبول كنيم و ما هم پذيرفتيم. سپس دعوتمان كردى كه پيامبرى تو را بپذيريم و ما پذيرفتيم در حالى كه قلبمان رضايت نمى‏داد!! سپس دستور نماز و بعد از آن روزه را دادى و ما انجام داديم. بعد از آن دستور حج و خمس و زكات را دادى و ما انجام داديم. به همه اينها اكتفا نكردى تا امروز كه پسر عمويت را منصوب نمودى و گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ ...» آيا واقعاً همه اينها از طرف خدا بود؟

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: از طرف خدا به من وحى مى‏شود و جبرئيل سفير و واسطه الهى است و من به مردم خبر مى‏دهم، و جز آنچه خدا دستور دهد چيزى را اعلام نمى‏كنم.

حارث دوباره گفت: تو را به خدايى كه خدايى جز او نيست، آيا اين حتماً از طرف خداست و از طرف خودت نيست؟! حضرت فرمود: به خدايى كه جز او خدايى نيست اين از طرف خداست نه از پيش خودم- و اين را سه بار تكرار فرمود-.

حارث گفت: تو ما را به حبّ على بن ابى طالب دستور مى‏دهى و گمان دارى كه او نسبت به تو همچون هارون نسبت به موسى است و شيعيان او سوار بر شتران نورانى به محشر مى‏آيند و در عرصه قيامت بر ديگران فخر مى‏كنند تا آنكه كنار حوض كوثر آيند و از آن بنوشند، و اين در حالى است كه بقيه امت در يك گروه جداگانه محشور مى‏شوند. آيا همه اينها از آسمان نازل شده يا از پيش خود مى‏گويى؟

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: آرى، از آسمان نازل شده و سپس من ابلاغ كرده‏ام. خداوند ما را نورى در زير عرش خلق كرد.

حارث گفت: اكنون فهميدم كه تو ساحر كذاب هستى! اى محمد، مگر شما هم از فرزندان آدم نيستيد؟ حضرت فرمود: آرى، ولى خداوند ما را نورى در زير عرش خلق فرمود دوازده هزار سال قبل آنكه آدم را خلق كند. سپس آن نور را در صلب آدم قرار داد.

آن نور از صلبى به صلب ديگر منتقل شد تا آنكه در صلب عبد اللَّه و ابوطالب از يكديگر جدا شديم. بنابراين خداوند ما را از آن نور خلق كرده و فرق من و على در اين است كه پيامبرى بعد از من نيست.

آنگاه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: اى حارث! از خدا بترس و از آنچه درباره دشمنى على بن ابى طالب بر زبان آوردى توبه كن.

حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! اگر محمد در آنچه مى‏گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه‏اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى‏گويد دروغ است عذابت را بر او نازل كن».

خداوند فوراً سخن حارث را با اين آيه براى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرستاد: «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»: «آنگاه كه گفتند: خدايا، اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست». به دنبال اين آيه وحى چنين آمد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»: «اگر خداوند براى مردم شرّ را فوراً مى‏فرستاد- همان گونه كه خير را فوراً مى‏فرستد- اجل آنان را مقدر مى‏فرمود. ما رها مى‏كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند، تا در طغيان خود متحيّر بمانند».

آنگاه آيه ديگرى نازل شد: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»: «خدا آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى، و خدا آنان را عذاب نمى‏كند در حالى كه استغفار كنند».

با اين آيه در حضور پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله عذابى نازل نمى‏شد و در صورتى درخواست حارث عملى مى‏شد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به او فرمود: اى حارث! يا توبه كن و يا از پيش ما برو! حارث گفت: اى محمد! راه ديگر اين است كه براى قريش هم نصيبى از آنچه در اختيار دارى قرار دهى، چرا كه با اين برنامه تو بنى هاشم همه مناقب عرب و عجم را به خود اختصاص دادند! حضرت فرمود: اين مسئله در اختيار من نيست، بلكه مربوط به خداوند تبارك و تعالى است.

حارث گفت: «اگر اين گونه است اعلام مى‏كنم كه قلبم توبه را نمى‏پذيرد، ولى از حضور تو مى‏روم»! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.

اكنون دو عذاب الهى با هم نازل شد در حالى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و اصحابش از فاصله‏اى او را مى‏ديدند. خداوند پرنده‏اى را از آسمان فرستاد كه در منقار او ريگى به اندازه عدس بود. او آن ريگ را بر سر حارث رها كرد و از سر او وارد شد و از دُبُر او خارج گرديد. حارث بر زمين افتاد در حالى كه پاهايش را بر زمين مى‏كوبيد. در همين حال ابر سياهى ظاهر شد و رعد و برقى زد و صاعقه‏اى پديد آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد.

در آن لحظه جبرئيل نازل شد و اين آيات را آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ»: «درخواست كننده‏اى عذاب واقع را درخواست كرد كه كافران قدرت دفع آن را ندارند، و اين از طرف خداوند صاحب عروج‏ها بود».

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او رسيد، چنانكه خداوند عزوجل مى‏فرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ»:

«ابتدا خودشان درخواست كردند، و اين گونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد».

آنگاه اين آيه نازل شد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»*: «آيا به عذاب ما عجله مى‏كنند»؟!

سپس حضرت فرمود: آيا با چشم خود ديديد؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا با گوش خود شنيديد؟ گفتند: آرى. فرمود: خوشا به حال كسى كه على را دوست بدارد، و واى به حال كسى كه با او دشمنى كند. گويا على و شيعيانش را مى‏بينيم كه در روز قيامت سوار بر شترانى به طرف باغ‏هاى بهشت برده مى‏شوند، در حالى كه چهره هايشان جوان و تاج بر سر و سرمه كشيده‏اند. ترسى بر آنان نيست و محزون نمى‏شوند. آنان با رضايت بزرگِ خدا تأييد شده‏اند، و اين رستگارى بزرگ است. تا هنگامى كه در مقام قدس از محضر ربّ العالمين ساكن شوند، كه در آنجا آنچه دل طلب كند و چشم لذت‏ ببرد آماده است و در آنجا هميشگى خواهند بود و ملائكه به آنان مى‏گويند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقب نيكويى است».

اين بود ماجراى مفصل حارث فهرى و سنگ آسمانى كه در آخرين ساعات مراسم سه روزه غدير اتفاق افتاد و مُهر تأييد الهى را بر سطر نهايى آن زد.

 

29. سوره سبأ: آيه 20

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏.

ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند.

30. سوره حجر: آيه 42

إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ‏.

تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست، مگر گروهى از گمراهان كه پيرو تو باشند.

موقعيت تاريخى‏

روز هيجدهم ذى الحجة اولين روز از مراسم غدير است. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر فراز منبر قرار گرفته تا مهمترين پيام الهى را به بشريت ابلاغ فرمايد. ابليس كه دشمن ديرينه بشريت است از مراسم بى‏خبر نيست، بلكه پيش از همه در غدير حاضر شده تا ببيند كار به كجا مى‏انجامد، و براى بعد از آن چه انديشه‏اى كند. او از يك طرف به سخنان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دقيق شده و نتايج آن را ارزيابى مى‏كند، و از سوى ديگر گروه‏هاى مردم را زير نظر دارد و در حال بررسى عكس العمل‏هاى آنان است. آرى، آينده‏اى بلند مدت در پيش است كه اگر همه از آن غافل باشند شيطان نمى‏تواند بى‏تفاوت باشد، چرا كه غدير براى زيباترين گونه هدايت انسان طرح ريزى شده، و شيطان هرگز چنين چيزى را بر نمى‏تابد. در چنين گير و دارى بين ابليس و لشكريانش- در پشت پرده غدير- وقايعى به وقوع مى‏پيوندد كه داستان بلند آن را با جمع بندى چند روايت مى‏خوانيم:  [17]

روز غدير، همينكه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر فراز منبر اميرالمؤمنين عليه السلام را بر سر دست بلند كرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ...» ابليس- كه در آنجا حاضر بود- فريادى كشيد و همه لشكريانش را فرا خواند. با اين فرياد، همه شياطين در هر جا كه بودند نزد او جمع شدند و گفتند: اى آقاى ما واى مولاى ما! اين چه فريادى بود؟ مگر چه چيزى تو را به وحشت انداخته؟! ما تاكنون فريادى وحشتناك‏تر از اين از تو نشنيده بوديم.

ابليس گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز خدا معصيت نخواهد شد! گفتند: اى آقاى ما، تو همان كسى هستى كه آدم را گمراه كردى! ولى گويا از اين پس اين امت يك امت رحمت شده محفوظ از گناه خواهند بود و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد.

ابليس گفت: واى بر شما، امروزِ شما مثل روز عيسى است! به خدا قسم مردم را درباره على گمراه خواهم كرد!

آنگاه ابليس به صورت پيرمردى زيباروى نزد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: «اى محمد، چقدر كم هستند آنان كه با تو بر سر آنچه درباره پسر عمويت گفتى بيعت مى‏كنند».

از سوى ديگر شياطين با ديدن غدير و آن اتمام حجت عظيم خاك بر سر ريختند و به جزع و فزع افتادند. ابليس به آنان گفت: مگر شما را چه شده است؟ گفتند:

اين چه اتفاقى بود كه رخ داد؟! ما گمان مى‏كرديم وقتى محمد از دنيا برود اصحاب او متفرق مى‏شوند، ولى مى‏بينيم كه امر و صايت را براى شخصى بعد از خود قرار داد. به خدا قسم، تو به ما اين گونه نگفته بودى. تو خبر داده بودى كه وقتى اين پيامبر از دنيا برود اصحاب او متفرق مى‏شوند. ولى اين برنامه يك مسئله مستحكم شد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى به جاى او قرار مى‏گيرد. امروز اين مرد پيمانى را بست كه هيچ انسانى تا روز قيامت نمى‏تواند آن را بشكند!

ابليس در پاسخ آنان گفت: «هرگز چنين نيست! خيالتان راحت باشد! اصحاب او به آنچه از آنان پيمان گرفت وفا نمى‏كنند. آنان كه همراه او هستند در اين باره به من وعده‏هايى داده‏اند كه به چيزى از آنچه گفت اقرار نكنند، و مى‏دانم كه هرگز در وعده‏اى كه به من داده‏اند تخلف نمى‏كنند». با اعلام اين مطلب لشكر شيطان متفرق شدند.

اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»: «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند».

با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود؟! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم، خداوند سخن مرا در آيه‏اى از قرآن نقل كرد و اين آيه را نازل كرد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ‏ ...». بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.

ابليس به دقت ناظر حركات منافقين بود. وقتى با منصوب شدن اميرالمومنين عليه السلام گروهى از آنان گفتند: «از روى هواى نفس سخن مى‏گويد»، و نيز عمر به ابوبكر گفت:

«آيا چشمانش را نمى‏بينى كه در سرش مانند ديوانگان مى‏چرخد»، ابليس از خوشحالى فرياد ديگرى زد و بار ديگردار و دسته‏اش را جمع كرد و به آنان گفت:

«مى‏دانيد كه من قبلًا گمراه كننده آدم بوده‏ام»؟ گفتند: آرى. گفت: آدم پيمان را شكست ولى به خدا كافر نشد، اما اينان هم پيمان را شكستند و هم به پيامبر كافر شدند!

ابليس كه از نقل سخن خود در آيه‏اى از قرآن خرسند بود، با شنيدن‏ «إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت:

«قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد»!

در اينجا پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، اين آيه را با اشاره به ابليس تلاوت فرمود: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ‏ ...»: «تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست».

پس از اين ماجراهادار و دسته ابليس متفرق شدند، اما او بار ديگر فريادى زد و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد سوم چه بود؟! او گفت: به خدا قسم، به خاطر اصحاب على! آنگاه ابليس در حضور شياطين خطاب به خداوند گفت:

«يا رب، قسم به عزت و جلالت، چنان معاصى و گناهان را براى آنان زيبا جلوه دهم كه مرتكب آن شوند، و اين گونه آنان را نزد تو مبغوض نمايم».

31. سوره تحريم: آيات 3- 4

وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ. إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ.

هنگامى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد. آنگاه كه آن زن راز پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را افشا كرد و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود، آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود. آن زن از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد: چه كسى راز افشا كردن مرا به تو خبر داد؟ حضرت فرمود: خداى عليم آگاه به من خبر داد.

اگر شما دو نفر نزد خدا توبه هم كنيد، ولى قلب هايتان از حق منحرف شده است، و اگر بر ضد او اقدام نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالحِ مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند.

32. سوره تحريم: آيه 7

يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏.

اى كسانى كه كافر شديد، امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مى‏شود.

موقعيت تاريخى‏

اعمال حج پايان يافته و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله همراه با كاروان عظيم حجاج به مكه بازگشته‏اند.  [18] هنوز دستور حركت از مكه به سوى غدير از سوى خداوند نازل نگشته و حضرت يك روز در مكه توقف دارد. اولين مرحله جدّى از مسئله ولايت در همين روز آغاز مى‏شود. قبل از اعلام و ابلاغ ولايت على عليه السلام به مردم، بايد ودايع نبوت و امامت به‏

على عليه السلام سپرده شود. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مجلسى خصوصى با على عليه السلام تشكيل مى‏دهد كه احدى در آن راه ندارد و اين مجلس در شبانه روزى است كه از نظر همسردارىِ پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نوبت عايشه است. او در برابر اينكه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مجلس خصوصى با على عليه السلام دارد عكس العمل نشان مى‏دهد و اصرار دارد بداند موضوع از چه قرار است. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله پس از گرفتن پيمانى محكم از او، اين سرّ را براى او باز مى‏گويد كه مسئله اعلان ولايت در پيش است.

عايشه سرّ پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را فوراً به ابوبكر و عمر خبر مى‏دهد، و آنان منافقين را جمع مى‏كنند و براى قتل پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نقشه مى‏كشند ولى با خنثى شدن توطئه آنان در كوه هَرشى‏، نقشه مسموم كردن پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را طرح مى‏كنند و به اجراى آن مى‏پردازند. با اين مقدمه به استقبال ماجرايى مى‏رويم كه حذيفه از اين مرحله غدير ترسيم كرده و مى‏گويد:  [19]

اعمال حج پايان يافت و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از مِنا به مكه بازگشت. در اينجا جبرئيل نازل شد و چنين پيام آورد:

اى محمد، خدايت سلام مى‏رساند و ... به تو دستور مى‏دهد على بن ابى طالب عليه السلام را براى بعد از خودت در امت منصوب نمايى و خلافت را به او بسپارى، ... و خداوند به تو دستور مى‏دهد آنچه به تو آموخته به او بياموزى، و آنچه كه تو را بر حفظ آن مأمور كرده و نزد تو به وديعت گذاشته به او تحويل دهى، چرا كه او امين مورد اعتماد است.

اينجا بود كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را صدا زد و يك روز و شب كامل با او جلسه خصوصى قرار داد. در اين مجلس علم و حكمتى را كه خدا به آن حضرت داده بود به على عليه السلام سپرد و آنچه جبرئيل گفته بود به او ابلاغ كرد.

آن روز- از بين همسران پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله- نوبت عايشه بود كه حضرت على القاعده نزد او مى‏ماند، اما حضور على عليه السلام مانع اين مسئله شد. عايشه گفت: بايد نزد على بروم و به او چيزى بگويم كه نمى‏گذارد من نزد پيامبر باشم! او آمد و خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: اى پسر ابى طالب، امروز يكسره پيامبر را از اينكه نزد من باشد محبوس كرده‏اى!!

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله پاسخ او را داد و فرمود: اى عايشه، بين من و على فاصله مشو، كه او در راه من از هيچكس نمى‏ترسد. قسم به آنكه جانم به دست اوست، او را دشمن نمى‏دارد مؤمن و دوست نمى‏دارد كافر. بدان كه حق بعد از من با على است و به همان سو مى‏رود كه على برود. از يكديگر جدا نمى‏شوند تا بر سر حوض كوثر نزد من وارد شوند.

عايشه گفت: يا رسول اللَّه! از آغاز امروز مجلس خصوصى شما با على طول كشيده است؟! پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از او روى گرداند، ولى عايشه گفت: يا رسول اللَّه! چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مى‏كنى؟ شايد براى من هم صلاح باشد!! حضرت فرمود: درست است. قسم به خدا اين مسئله صلاح است براى كسى كه خداوند او را به قبول آن و ايمان به آن سعادتمند نمايد، و من مأمورم همه مردم را بدان دعوت نمايم، و به زودى از آن مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به‏طور عمومى اعلام كنم.

عايشه گفت: يا رسول اللَّه! چرا الآن آن را به من خبر نمى‏دهى تا عمل به آن را آغاز كنم و آنچه صلاح است را شروع نمايم!! فرمود: به زودى به تو خبر خواهم داد، ولى آن را پنهان كن تا به من دستور داده شود كه آن را به صورت عمومى اعلام كنم. اگر آن را پنهان نمايى خداوند در دنيا و آخرت به تو اجر خواهد داد، و براى تو فضيلتى خواهد بود كه در ايمان به خدا و رسولش سبقت گرفته و سرعت نموده‏اى، ولى اگر اين راز را فاش كنى و مراعات حفظ آنچه به تو سپرده مى‏شود را ترك كنى به پروردگارت كافر شده‏اى و اجر تو از بين مى‏رود، و دست امن خدا و رسول را از خود برداشته‏اى و از زيانكاران خواهى بود؛ و اين به خدا و رسول ضررى نخواهد زد و لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر تو خواهد بود».

عايشه ضمانت كرد كه آن سِرّ را پنهان كند و بدان ايمان آورد، و آن را مراعات نمايد. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله هم آن راز را به او چنين خبر داد:

خداوند تعالى به من خبر داده كه عمر من پايان يافته، و به من دستور داده كه على را به عنوان علامتى در بين مردم منصوب نمايم، و او را امام آنان قرار دهم و او را جانشين خود نمايم همان گونه كه پيامبران قبل از من جانشينان خود را تعيين كرده‏اند. من به سوى خدا مى‏روم و خلافت او را اعلام خواهم كرد. اين مسئله را پشت پرده قلبت حفظ كن تا خدا اجازه اعلام آن را دهد.

عايشه بار ديگر قول داد كه اين راز را به كسى نگويد؛ اما خداوند به پيامبرش خبر داد كه او و رفيقش حفصه و پدرانشان در اين باره چه خواهند كرد.

جالب اينكه عايشه در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند. آنان با يكديگر به مشورت پرداختند و گفتند: «محمد مى‏خواهد

امر خلافت را مانند كسرى‏ و قيصر تا آخر روزگار در خاندان خود قرار دهد. نه به خدا قسم! اگر خلافت به على بن ابى طالب برسد براى شما از زندگى نصيبى نخواهد بود، چرا كه محمد طبق ظاهرتان با شما رفتار مى‏كند، اما على طبق آنچه در دل نسبت به شما دارد عمل مى‏كند. پس درباره خود و چنين مسئله‏اى نيك نظر كنيد و هرچه در نظر داريد اعلام كنيد.

اين گونه بود كه سرّ پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند اين آيات را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مى‏داد، آنجا كه فرمود:

وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ.

هنگامى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد. آنگاه كه آن زن راز پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را افشا كرد و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود، آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود. آن زن از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد: چه كسى راز افشا كردن مرا به تو خبر داد؟ حضرت فرمود: خداى عليم آگاه به من خبر داد.

سپس خداوند با آيه بعدى به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند ولى قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليه السلام هستند. آيه چنين است:

إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ.

اگر شما دو نفر نزد خدا توبه هم كنيد، ولى قلب هايتان از حق منحرف شده است، و اگر بر ضد او اقدام نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالحِ مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند.

وقتى خداوند اين خبر را به پيامبرش داد آن حضرت تصميم بر قتل عايشه و حفصه گرفت. ابتدا آنان را احضار كرد و مسئله افشاى سرّ خود را از آنان پرسيد و به توطئه منافقين اشاره‏اى نكرد. آنان قسم ياد كردند كه چنين كارى نكرده‏اند و راز حضرت را فاش ننموده‏اند. اينجا بود كه آيه ديگر در تكذيب آنان نازل شد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏.

اى كسانى كه كافر شديد، امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مى‏شويد.

از سوى ديگر منافقين مشورت خود را ادامه دادند و به اظهار نظر پرداختند، تا آنكه متفق شدند بر آنكه شتر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را بر فراز كوه «هَرشى‏» بِرَمانند- كه نظير آن را در جنگ تبوك هم عملى كردند- ولى خداوند اين شر را از پيامبرش دفع نمود. «1» بعد از آن به فكرهاى ديگرى از قتل و ترور و خوراندن سم به حضرت افتادند كه به صور مختلف در فكر اجراى آن بودند.

با اين كارى كه عايشه انجام داد و سرّ پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را فاش كرد، وقتى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از سفر غدير به مدينه بازگشت به خانه همسرش‏ام سلمه رفت و يك ماه تمام در خانه او ماند و به خانه عايشه و حفصه نرفت!! آن دو اين مسئله را نزد پدرانشان مطرح كردند.

پدرانشان گفتند: ما مى‏دانيم چرا اين گونه رفتار كرده است و علت آن چيست. شما نزد او برويد و با محبت دَرِ گفتگو را با او باز كنيد و او را نسبت به خود متمايل نماييد، كه او را با حيا و كريم خواهيد يافت. شايد اين گونه بتوانيد آنچه در قلب اوست بيرون آوريد و غيظ او را آرام كنيد.

پيرو اين تصميم، عايشه به تنهايى نزد پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و آن حضرت را در خانه ام سلمه يافت در حالى كه على عليه السلام نيز نزد آن حضرت بود. پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد: براى چه آمده‏اى؟! گفت: يا رسول اللَّه! برايم غير عادى بود كه پس از بازگشت از اين سفر به خانه خود نيامدى، و من از نارضايتى تو به خدا پناه مى‏برم! حضرت فرمود: اگر اين گونه است كه مى‏گويى نبايد رازى را كه سفارش كتمان آن را به تو نمودم افشا مى‏كردى. با اين كار هم خود را هلاك نمودى و هم گروهى از مردم را به هلاكت انداختى.

پس از اين ماجرا بود كه عايشه و حفصه با همدستى پدرانشان تصميم بر مسموم كردن پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله گرفتند تا زودتر به اهداف خود دست يابند. ابوبكر و عمر با گذشت دو ماه از واقعه غدير، پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را به دست عايشه و حفصه مسموم كردند. هنگامى كه حضرت در بستر افتاد آنان سم را به اسم دارو به حضرت مى‏دادند، و وقتى حضرت بى حال مى‏شد آن را به زور در حلق پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مى‏ريختند، و در آن حال هرچه حضرت از خوردن آن ابا مى‏كرد آنان به زور آن را در دهان مباركش مى‏ريختند.

وقتى حضرت به حال آمد فرمود: مگر من به شما اشاره نمى‏كردم كه دارو را به زور به من نخورانيد؟! در پاسخ گفتند: ما به عنوان اينكه مريض دارو را دوست ندارد اين كار را كرديم!! فرمود: همه شما بر اين كار متفق بوديد!!!   

33. سوره بقره: آيات 8- 15

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏.

از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: ما ايمان آورديم به خداوند، ولى آنان ايمان ندارند. با خدا مكر و حيله مى‏كنند و با آنان كه ايمان آوردند حيله مى‏كنند، ولى جز خودشان كسى را گول نمى‏زنند اما خودشان درك نمى‏كنند. در قلوب آنان مرض است، خداوند هم اين مرض را بيشتر كرده و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى‏گويند. آنگاه كه به آنان گفته مى‏شود در زمين فساد نكنيد مى‏گويند: ما اصلاح كنندگانيم. بدانيد كه آنان فساد كننده هستند ولى خودشان نمى‏فهمند. هنگامى كه به آنان گفته مى‏شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد، مى‏گويند: آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم؟ بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى‏دانند. هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى‏گويند: ايمان آورديم، ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مى‏گويند: ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى‏كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى‏گيرد و به آنان مهلت مى‏دهد كه در طغيان خود متحير بمانند.

موقعيت تاريخى‏

كاروان غدير ماجراهاى بسيارى را پشت سر گذاشته كه آخرين آنها توطئه قتل پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در كوه هرشى‏ بوده، و اكنون كاروان وارد مدينه شده است. برنامه غدير كه اعلام ولايت و منصوب كردن رسمى اميرالمؤمنين عليه السلام بود و سپس بيعتى كه بايد از مردم گرفته مى‏شد، به خوبى انجام گرفت. اينك بايد در نظر آورد كسانى را كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشه‏هاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشه‏هاى خود را به اجرا در آورده بودند. در آن شرايط روح نفاق به آنان دستور مى‏داد كه با برخوردهاى دوگانه و ظاهرسازى‏هاى فريبكارانه نقشه‏هاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك كنند.

پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در صدد اين بود كه به آنان بفهماند هم از نفاق آنان آگاه است و هم از نقشه‏هاى آنان خبر دارد و هم قادر بر خنثى كردن تمام توطئه‏هاى آنان در چشم بر هم زدنى است و در برابر آنان عاجز نيست؛ و آنچه از مدارا و آزاد گذاشتن آنان به چشم مى‏خورد فقط براى امتحان مردم و مقدرى است كه پروردگار امر فرموده است.

اين اظهارات دو رويانه منافقين از يك سو و آن مقابله جدى و عميق پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از سوى ديگر، ماجرايى را به وجود آورد كه هشت آيه قرآن درباره آن نازل شد و اتمام حجتى بى‏نظير بر منافقين آن روز و پيروان آنان تا روز قيامت انجام گرفت.

در اين داستانِ بلند تصريح به نزول اين آيات در چنين موقعيتى شده و اينكه محور داستان بيعت غدير و نقض آن توسط منافقين بوده است. حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام مى‏فرمايد: «انَّ رَسُولَ اللَّهِ صلَّى اللَّه عليه و آله لَمّا اوْقَفَ اميرَالْمُؤْمِنينَ عليه السلام فى يَوْمِ الْغَديرِ مَوْقِفَهُ الْمَشْهُورِ الْمَعْرُوفِ ... انَّ قَوْماً مِنْ مُتَمَرِّديهِمْ وَ جَبابِرَتِهِمْ تَواطَئُوا بَيْنَهُمْ ... فَعَرَفَ اللَّهُ ذلِكَ مِنْ قِبَلِهِمْ ... فَاخْبَرَ نَبِيَّهُ مُحَمَّداً عَنْهُمْ فَقالَ ...» «1»: «هنگامى كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را در آن موقعيت مشهور و معروف به همه شناسانيد عده‏اى از متمردين و سركشان منافقين در بين خود توطئه كردند ... خداوند هم اين توطئه را از سوى آنان خبر داشت و درباره آنان به پيامبرش محمد صلَّى اللَّه عليه و آله خبر داد و فرمود ...». در اينجا حضرت آيات اول سوره بقره را قرائت فرموده شأن نزول آنها را در اين باره بيان مى‏فرمايد.

 

34. سوره توبه: آيه 48

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ‏.

آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند، تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند.

35. سوره توبه: آيه 64

يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما كنتم‏ تَحْذَرُونَ‏.

منافقين حذر مى‏كنند از اينكه سوره‏اى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد. بگو: مسخره كنيد كه خداوند ظاهر مى‏كند همان چيزى را كه از آن حذر مى‏كنيد.

36. سوره توبه: آيه 74

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ‏ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ.

آنان قسم ياد مى‏كنند كه چنين نگفته‏اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته‏اند و قصد كرده‏اند آنچه را كه بدان دست نيافته‏اند، و ناراحت نشدند مگر آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خود مستغنى ساختند. اگر توبه كنند براى آنان بهتر است، و اگر روى گردان شوند خداوند آنان را در دنيا و آخرت عذاب دردناكى مى‏نمايد، و آنان در زمين سرپرست و ياورى نخواهند يافت.

37. سوره احزاب: آيه 15

وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا.

آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه به دشمن پشت نكنند، و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است.

38. سوره نساء: آيه 150

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا.

كسانى كه به خدا و رسولش كفر مى‏ورزند، و مى‏خواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند، و مى‏گويند به بعضى از آن ايمان مى‏آوريم و به بعضى ديگر كفر مى‏ورزيم، و مى‏خواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند.

39. سوره صافات: آيه 177

فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ‏.

آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بَدا به حال انذار شدگان.

موقعيت تاريخى‏

در حالى كه چهارده نفر براى قتل پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نقشه كشيده بودند و بر فراز كوه هرشى‏ مراحل اجراى توطئه را پيش مى‏بردند، خداوند شديدترين آيات را درباره آنان نازل فرمود.

در اين باره روايتى وارد شده كه مى‏فرمايد  [20]: اين آيات درباره اصحاب عقبه نازل شده است كه عمار و حذيفه در آن حضور داشتند. منظور از عقبه همان «گردنه هَرشى‏» است كه عمار و حذيفه شتر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را راهنمايى مى‏كردند ، و اصحاب عقبه‏ چهارده نفرى هستند كه در آن شب قصد به شهادت رساندن پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را داشتند كه عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبد الرحمن بن عوف، ابوعبيده جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولى ابى حذيفه. و اما آيات عبارتند از:

1. «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ‏ ...»: «آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند، تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند».

2. «يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ ...»: «منافقين حذر مى‏كنند از اينكه سوره‏اى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد. بگو: مسخره كنيد كه خداوند ظاهر مى‏كند همان چيزى را كه از آن حذر مى‏كنيد».

3. «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ‏ ...»: «آنان قسم ياد مى‏كنند كه چنين نگفته‏اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته‏اند و قصد كرده‏اند آنچه را كه بدان دست نيافته‏اند، و ناراحت نشدند مگر آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خود مستغنى ساختند.

اگر توبه كنند براى آنان بهتر است، و اگر روى گردان شوند خداوند آنان را در دنيا و آخرت عذاب دردناكى مى‏نمايد، و آنان در زمين سرپرست و ياورى نخواهند يافت».

4. «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ‏ ...»: «آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه به دشمن پشت نكنند، و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است».

5. «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏ ...»: «كسانى كه به خدا و رسولش كفر مى‏ورزند، و مى‏خواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند، و مى‏گويند به بعضى از آن ايمان مى‏آوريم و به بعضى ديگر كفر مى‏ورزيم، و مى‏خواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند».

6. «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ»: «آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بَدا به حال انذار شدگان».[21]

 

 



[1] - بحار الانوار: ج 17 ص 29 ح 7، ج 28 ص 85، ج 37 ص 85 ح 2. تفسير القمى: ج 2 ص 356.

 

[2] - بحار الانوار: ج 28 ص 123. الكافى: ج 8 (روضه) ص 179.

[3] - الصراط المستقيم: ج 1 ص 296. در ج 1 ص 235- 236 كتاب حاضر نزول آيه‏ «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا ...» در همين مورد ذكر شد.

[4] - مثالب النواصب (ابن شهر آشوب) نسخه خطى: ص 92.

[5] - بحار الانوار: ج 18 ص 120.

[6] - بحار الانوار: ج 28 ص 106.

[7] - بحار الانوار: ج 28 ص 116، ج 31 ص 637. مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 212.

[8] - تفسير فرات: ص 495 ح 648.

[9] - بحار الانوار: ج 37 ص 173. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 55 ح 20. تفسير فرات: ص 496 ح 650. تأويل الآيات: ج 2 ص 711 ح 3.

[10] - عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 127 ح 172. تفسير فرات: ص 497 ح 652. بحار الانوار: ج 37 ص 173 ح 59.

[11] - بحار الانوار: ج 16 ص 210. تأويل الآيات: ج 2 ص 711 ح 2.

[12] - عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 163 ح 240. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 241. بحار الانوار: ج 37 ص 134.

[13] - بحار الانوار: ج 36 ص 148، 126، ج 37 ص 311 ح 43. اليقين: ص 285. التحصين (ابن طاووس): ص 537.

[14] - بحار الانوار: ج 36 ص 169 ح 157، ج 37 ص 120 ح 11. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 136. تفسير القمى: ص 364.

[15] - كتاب سليم: ص 240. تفسير فرات: ص 517. المسترشد: ص 586 ح 257. شواهد التنزيل: ج 2 ص 390 ح 104. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 239. تفسير القمى: ج 2 ص 397. تأويل الآيات: ج 2 ص 74. تفسير البرهان: ج 4 ص 406. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 97، 277. بحار الانوار: ج 30 ص 315، ج 33 ص 163 ح 428، ج 37 ص 161، 194.

[16] - الكافى: ج 1 ص 422 ح 47، ج 8 (روضه) ص 57 ح 18. تفسير القمى: ص 695. الفضائل (شاذان): ص 84. تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663. مناقب ابن شهر آشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجب الدين: ص 83. العمدة (ابن بطريق): ص 101. الاقبال: ص 453- 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267- 276. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10، ج 15 ص 6 ح 6، ج 35 ص 320- 323 ح 22، ج 37 ص 162، 166، 173، 176، ج 42 ص 40- 42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير ثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316، ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى): ج 4 ص

[17] - كتاب سليم: ص 145. الكافى: ج 8 ص 345. تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 473، 474 ح 5 و 6. تفسير العياشى: ج 2 ص 301 ح 111. الاقبال: ج 2 ص 249. شرح الاخبار: ج 2 ص 236. مدينة المعاجز: ج 2 ص 243. بحار الانوار: ج 28 ص 256 ح 40، ج 31 ص 637 ح 147، ج 37 ص 119، 135، 164، 168، ج 63 ص 256. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 125، 141، 303.

[18] - از نظر ترتيب زمانى اگرچه اين آيات مربوط به وقايعى است كه در مكه قبل از حركت به سوى غديررخ داده، اما از آنجا كه ادامه آن تا ورود به مدينه است، در اينجا قرار داده شد.

 

[19] - ارشاد القلوب: ج 2 ص 112- 135. كشف اليقين: ص 137. تفسير فرات: ص 185. مجمع البيان: ج 1 ص 56. نور الثقلين: ج 5 ص 370 ح 8. مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام (كوفى): ج 2 ص 346. تأويل الآيات: ج 2 ص 697. الصراط المستقيم: ج 3 ص 168. تفسير قمى: ج 2 ص 376. امالى الشيخ الطوسى: ص 302. بحار الانوار: ج 22 ص 232، 239 ح 4، 243 ح 9، 246 ح 17، ج 27 ص 246 ح 17، ج 28 ص 95- 97، 106- 107، ج 30 ص 383، ج 31 ص 640 ح 157. صحيح بخارى: ج 7 ص 17، ج 8 ص 449. صحيح مسلم: ج 7 ص 24. السيرة النبوية (ابن كثير): ج 4 ص 449. فتح القدير شوكانى: ج 5 ص 250. مجمع الزوائد (هيثمى): ج 7 ص 126. تفسير قرطبى: ج 18 ص 187. زادالمسير (ابن جوزى): ج 8 ص 51. مسند احمد: ج 1 ص 33، ج 6 ص 52.

[20] - مثالب النواصب (ابن شهر آشوب) نسخه خطى: ص 96.

[21] - همه مطالب از کتاب  غدير در قرآن انصارى، محمد باقر    ج‏1    213    

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّ لِجَمِيعِ شَهْرِ رَمَضَانَ لَفَضْلًا عَلَى جَمِيعِ سَائِرِ الشُّهُورِ كَفَضْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى سَائِرِ الرُّسُل‏

    جابر مى‏گويد: حضرت ابو جعفر امام باقر (ع) مى‏فرمود: برترى جمعه‏هاى ماه رمضان بر جمعه‏هاى ديگر ماهها، مانند برترى رسول خدا (ص) بر ديگر پيامبرا

    ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص 40

لينک هاي مفيد