Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 89644
تعداد مشاهدات : 1652

تفال و تطیر در نظر علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان فال بد و فال خوب تفال خوب و بد

تفال و تطیر در نظر علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان فال بد و فال خوب تفال خوب و بد

تفال و تطیر در نظر علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان فال بد و فال خوب تفال خوب و بد روایات تفال و فال خوب روایات تطیر و فال بد [بيان اينكه تاثير تفال و تطير مربوط به حالت نفسانى كسى است كه تفال و تطير مى‏كند] [نهى از فال بد زدن و توصيه به توكل بر خدا در موارد تطير] شوم و نحس نزد مردم و باطل بودن آن در عطسه عدوی و مراد از آن هامه و مراد از آن مراد از" صفر"، مراد از" تعرب "،

" قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ" [1]

تفال و تطیر در نظر علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان

فال بد و فال خوب

تفال خوب و بد

و اين تفال را كه اگر خير باشد تفال، و اگر شر باشد تطير مى‏خوانند، عبارت است از استدلال به يكى از حوادث به حادثه‏اى ديگر، كه بعدا پديد مى‏آيد، و در بسيارى از مواردش مؤثر هم واقع مى‏شود، و آنچه را كه انتظارش دارند پيش مى‏آيد، چه خير و چه شر، چيزى كه هست فال بد زدن مؤثرتر از فال خير زدن است (و اين تاثير مربوط به آن چيزى كه با آن فال مى‏زنند نيست، مثلا صداى كلاغ و جغد نه اثر خير دارد و نه اثر شر بلكه)، اين تاثير مربوط است به نفس فال زننده، حال ببينيم در شرع در باره اين مطلب چه آمده؟

قبل از اين رسيدگى بايد بگوييم كه: اسلام بين فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نيك بزنند، و از تطير يعنى فال بد زدن نهى كرده، و خود اين دستور شاهد بر همان است كه گفتيم اثرى كه در تفال و تطير مى‏بينيم مربوط به نفس صاحب آن است.

روایات  تفال و فال خوب

اما در باره تفال در رواياتش اين جمله از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرموده:" تفالوا بالخير تجدوه- همواره فال نيك بزنيد تا آن را بيابيد".

و نيز از آن بزرگوار نقل شده كه بسيار تفال مى‏زده، هم چنان كه در داستان حديبيه ديديم كه وقتى سهيل بن عمرو از طرف مشركين مكه آمد رسول خدا (ص) فرمود: حالا ديگر امر بر شما سهل و آسان شد « [2]».

و نيز در داستان نامه نوشتنش به خسرو پرويز آمده كه وى را دعوت به اسلام كرد، و او نامه آن جناب را پاره كرد و در جواب نامه مشتى خاك براى آن حضرت فرستاد، حضرت همين عمل را به فال نيك گرفت و فرمود: به زودى مسلمانان خاك او را مالك مى‏شوند « [3]» و اين گونه تفال‏ها را در بسيارى از مواقفش داشته.

روایات تطیر و فال بد

و اما تطير و فال بد زدن را در بسيارى از موارد، قرآن كريم از امت‏هاى گذشته نقل كرده كه آن امت‏ها به پيامبر خود گفتند ما تو را شوم مى‏دانيم، و فال بد به تو مى‏زنيم و به همين جهت به تو ايمان نمى‏آوريم، و آن پيامبر در پاسخشان گفته كه: تطير، حق را ناحق و باطل را حق نمى‏كند و كارها همه به دست خداى سبحان است، نه به دست فال، كه خودش مالك خودش نيست تا چه رسد به اينكه مالك غير خودش باشد و اختيار خير و شر و سعادت و شقاوت ديگران را در دست داشته باشد، از آن جمله فرموده:" قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ" [4] يعنى آن چيزى كه شر را به سوى‏ شما مى‏كشاند با خود شما است نه با ما، و نيز فرموده:" قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ" « [5]» يعنى آن چيزى كه خير و شر شما به وسيله آن به شما مى‏رسد نزد خداست، و اين خداست كه در ميان شما تقدير مى‏كند آنچه را كه مى‏كند، نه من و نه اين همراه من، ما مالك هيچ چيزى نيستيم. اين چند شاهد از قرآن كريم بود.

[بيان اينكه تاثير تفال و تطير مربوط به حالت نفسانى كسى است كه تفال و تطير مى‏كند]

و اما در روايات اخبار بسيار زيادى در نهى از آن و اينكه براى دفع شومى آن بى‏اعتنايى نموده و به خدا توكل كنيد، و به دعا متوسل شويد، رسيده، و اين روايات نيز بيان گذشته ما را تاييد مى‏كند، كه گفتيم: تاثير تفال و تطير مربوط به نفس صاحب آن است، از آن جمله در كافى به سند خود از عمرو بن حريث روايت كرده كه گفت: امام صادق (ع) فرمود: طيره و فال بد زدن را اگر سست بگيرى و به آن بى‏اعتنا باشى و چيزى نشمارى سست مى‏شود، و اگر آن را محكم بگيرى محكم‏ « [6]» مى‏گردد  . پس دلالت اين حديث بر اينكه فال چيزى نيست هر چه هست اثر نفس خود آدمى است بسيار روشن است.

و نظير اين روايت حديثى است كه از طرق اهل سنت نقل شده كه فرمود: سه چيز است كه احدى از آن سالم نيست، يكى طيره است، و دوم حسد و سوم ظن. پرسيدند: پس ما بايد چه كار كنيم؟ فرمود: وقتى فال بد زدى بى‏اعتنايى كن و برو، و چون دچار حسد شدى در درون بسوز ولى ترتيب اثر عملى مده و ظلم مكن، و چون ظن بد به كسى بردى در پى تحقيق برميا، (و يا ظن خودت را مپذير) « [7]».

[نهى از فال بد زدن و توصيه به توكل بر خدا در موارد تطير]

و نيز در اين معنا روايت كافى است كه از قمى از پدرش از نوفلى از سكونى از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: كفاره‏ فال بد زدن توكل به خداست‏ « [8]» (تا آخر حديث) و جهتش روشن است، براى اينكه معناى توكل اين است كه تاثير امر را به خداى تعالى ارجاع دهى، و تنها او را مؤثر بدانى، و وقتى چنين كردى ديگر اثرى براى فال بد نمى‏ماند تا از آن متضرر شوى.

و در معناى اين حديث روايتى است كه از طرق اهل سنت نقل شده، و به طورى كه در كتاب نهايه ابن اثير آمده فرموده: طيره شرك است، و هيچ يك از ما خالى از طيره نيستيم، و ليكن خداى تعالى اثر آن را به وسيله توكل خنثى مى‏كند « [9]».

و باز در معناى حديث سابق روايتى است كه از موسى بن جعفر (ع) نقل شده كه فرمود: آنچه براى مسافر در راه سفرش شوم است هفت چيز است:

1-   اينكه كلاغى از طرف دست راستش بانگ بر آورد

2-    اينكه سگى جلو او در آيد و دم خود افراشته باشد

3-     اينكه گرگى گرسنه و درنده در روى او زوزه بكشد، در حالى كه روى دم نشسته باشد، و سپس سه مرتبه دم خود را بلند كند و بخواباند

4-    اينكه آهويى پيدا شود، و از طرف راست او به طرف چپش بگريزد

5-   اينكه جغدى بانگ بر آورد

6-    اينكه زنى با موى جو گندمى در برابرش قرار گيرد و چشمش بصورتش افتد

7-    اينكه الاغ عضبان يعنى گوش بريده (و يا بينى بريده) اى ببيند، پس اگر از ديدن اينها در دل احساس دلواپسى كرد بگويد:" اعتصمت بك يا رب من شر ما اجد فى نفسى- پروردگارا از شر آنچه در دل خود احساس مى‏كنم به تو پناه مى‏برم" كه اگر اين را بگويد از شر آن محفوظ مى‏ماند « [10]».

و اين خبر آن طور كه در بحار الانوار آمده به همان عبارت در كافى‏ « [11]» و خصال‏ « [12]» و محاسن‏ « [13]» و فقيه‏ « [14]» نيز آمده، ولى با عبارتى كه ما نقل كرديم در بعضى از نسخه‏هاى فقيه آمده است.

شوم و نحس نزد مردم و باطل بودن آن در عطسه

بحث ديگرى هست كه آن نيز ملحق به اين بحث‏هايى است كه گذشت و همه حرفهايى كه زده شد در آن بحث نيز مى‏آيد، و آن بحث از ساير امورى است كه در نظر عامه‏ مردم، شوم و نحس است، مانند شنيدن يك بار عطسه در هنگام تصميم گرفتن بر كارى از كارها «1»، و در روايات از تطير به آنها نهى شده، و دستور داده‏اند كه در برخورد با آنها به خدا توكل كنيد، و روايات اين امور در ابواب مختلفى متفرق است، مثلا در حديثى نبوى كه از طريق شيعه و سنى نقل شده آمده كه: رسول خدا (ص) فرمود: عدوى، طيره، هامه، شوم، صفر، رضاع بعد از فصال، تعرب بعد از هجرت، روزه از سخن در يك شبانه روز، طلاق قبل از نكاح، عتق قبل از ملك و يتيمى بعد از بلوغ، در اسلام نيست‏ «2».

عدوی و مراد از آن

و مراد از" عدوى" سرايت مرضهاى مسرى مانند جرب، وبا، آبله و امثال آن است، چون كلمه عدوى مانند كلمه" اعداء" مصدر و به معناى تجاوز است، و منظور از اينكه فرموده:

عدوى در اسلام نيست، به طورى كه از مورد روايت استفاده مى‏شود اين است كه: ما خود واگيرى را عامل مستقل بيمارى بدانيم، به طورى كه خداى تعالى و مشيت او در آن هيچ دخالتى نداشته باشد.

هامه و مراد از آن

و مراد از" هامه" يك اعتقاد خرافى در بين مشركين و اهل جاهليت است كه معتقد بودند اگر كسى كشته شود روحش به شكل مرغى در مى‏آيد، و در قبر او لانه مى‏كند، و همواره مى‏نالد، و از عطش شكوه مى‏كند، تا انتقامش را از قاتلش بگيرند.

مراد از" صفر"،

 و مراد از" صفر"، سوت زدن در هنگام آب دادن به حيوان است، و" رضاع بعد از فصال" يعنى طفل را بعد از آنكه از شير گرفتند دوباره شيرخوارش كنند.

مراد از" تعرب "،

 و" تعرب بعد از هجرت" به معناى بازگشتن به زندگى بدوى است بعد از آنكه از آنجا مهاجرت كرده (و اين كنايه است از كفر بعد از اسلام).[15]

 

 



[1] - گفتند ما شما را به فال بد گرفته‏ايم، اگر دست از دعوت خود بر نداريد سنگسارتان مى‏كنيم، و به طور قطع از ما به شما عذابى دردناك خواهد رسيد. گفتند: اين شئامت با خود شما است. سوره يس، آيه 18 و 19.

 -[2] بحار الانوار، ج 20، ص 333.

[3] - بحار الانوار، ج 20، ص 381، ح 7.

[4] - گفتند ما شما را به فال بد گرفته‏ايم، اگر دست از دعوت خود بر نداريد سنگسارتان مى‏كنيم، و به طور قطع از ما به شما عذابى دردناك خواهد رسيد. گفتند: اين شئامت با خود شما است. سوره يس، آيه 18 و 19.

[5] - گفتند ما به تو و به آنكه همراه تو است فال بد زده‏ايم، او گفت طائر و سرنوشت بدتان نزد خداست. سوره نمل، آيه 47.

[6] - روضه كافى، ج 8، ص 169، ح 235.

[7] - نهايه ابن اثير، ج 3، ص 152.

[8] - روضه كافى، ج 8، ص 170، ح 236.

[9] - نهايه ابن اثير، ج 3، ص 152.

[10] - بحار الانوار، ج 55، ص 325، ح 15.

[11] - روضه كافى، ص 261، ح 493.

[12] - خصال، ص 272، ح 14.

[13] - محاسن، ص 348، ح 21.

[14] - فقيه، ج 2، ص 175، ح 15.

[15] - ترجمه تفسير الميزان    ج‏19    129  - منابعی که ذکر شده از همین ترجمه میباشد.  

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    قَالَ الصادق علیه السلام : مَسْحُ الْوَجْهِ بَعْدَ الْوُضُوءِ يَذْهَبُ بِالْكَلَفِ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْق‏ وَ أُمِرَ بِمَسْحِ الْحَاجِبِ وَ أَنْ يَقُولَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِّلِ فَلَا تَرْمَدُ عَيْنَا

    و فرمود: دست كشيدن بچهره پس از وضوء ككمك چهره را بزدايد، و روزى را فراوان كند، تذکر: قبل از وضو پاهای خود را خوب بشویید تا تمیز شود که وقتی مسح کشیدید رغبت داشته باشید که آب دست و مسحتون را روی صورت بکشید. البته مومن همیشه باید پاهایش تمیز باشد. و فرمود: بابرو دست كشند و گويند: االْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِل‏تا چشم درد نگيرد،

    بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏59، ص: 27

لينک هاي مفيد