Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 251503
تعداد بازدید : 282

علت تعدد زوجات

علت تعدد زوجات

علت تعدد زوجات سوال اول: جواب: پيشينه تعدد زوجات ابتکار اسلام در تعدد زوجات علل مختلف و چرايى چندهمسرى برخى از شرايط و توصيه‏هاى اسلام در تعدد زوجات سوال دوم : جواب: الف) حس حسادت ب) فلسفه تعددزوجات در پايان چند نكته را ذكر مى‏كنيم:

تعدد زوجات

سوال اول:

چرا اسلام به مردان اين اجازه را مى دهد كه چهار زن و عدد صيغه اى داشته باشند ولى به زنان اجازه ازدواج با فقط يك مرد را مى دهد ؟ آيا دليل آن نيست كه چون پيامبر اين دين خود مردى عرب بوده و مردان عرب به هوس رانى معروف هستند پس زمينه را براى هوس بازى خود باز كرده است؟

 

جواب:

پيشينه تعدد زوجات

ابتکار اسلام در تعدد زوجات

پيشينه تعدد زوجات چند همسرى ريشه‏اى كهن در ميان جوامع مختلف بشرى و اديان پيش از اسلام دارد. Allowed in Islam pp.8-, 20 A Group Of Muslim Brothers , Teheran , P.B.. 2245 See:Sheriff , A.H.Why Polygamy is ابتكار اسلام در اين باره، اين است كه آن را محدود ساخت و شرايط سنگينى از جهت اخلاقى، اقتصادى و... بر آن حاكم كرد و بدون تحقّق آن شرايط، چند زنى را غيرمجاز اعلام نمود.

علل مختلف و چرايى چندهمسرى

چرايى چندهمسرى در رابطه با چرايى چندزنى، علل مختلفى ذكر شده‏جهت آگاهى بيشتر نگا: مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 295- 313، (قم: صدرا، چاپ سى و پنجم 1382).. كه به جهت اختصار به دو عامل اشاره مى‏شود:

 2-. 1 فزونى زنان آماده ازدواج بر مردان در طول تاريخ و در غالب جوامع به طور معمول تعداد زنان آماده ازدواج، از مردان افزون‏تر است. آگبرن و نيم كوف مى‏نويسند: «در سال 1805 در ميان 23000 تن از سرخ‏پوستان «دشت‏هاى بزرگ») Great Plains )، در برابر هر 100 زن تنها 44 مرد وجود داشتند». W.F.Oghborn M.F.Nimkuff , Sociology , Boston , , 1958 p. . 585 (ق) آريانپور، ا. ح. زمينه جامعه شناسى، (ترهان، دهخدا، 1347)، ص. 331 فرقه آمريكايى مورمون) Mormon ( نيز كه چند زن‏گيرى را روا مى‏داند، در گذشته بارها دچار كمبود مرد شده است براى مثال در سال 1870 در بين مورمون‏هاى سه ناحيه از استان يوتا( Utah ) 956 زن در برابر 854 مرد موجود بودند» (ق) همان‏Ibid. . برتراند راسل مى‏نويسد: «در انگلستان كنونى بيش از دو ميليون زن زايد بر مردان وجود دارد كه بنا بر عرف، بايد همواره عقيم بمانند و اين براى ايشان محروميت بزرگى است» مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 318، به نقل از: راسل، برتراند، زناشويى و اخلاق، ص.. 115 اين مسئله خود تابع عواملى چند است از جمله:

2- 1-. 1 آمارهاى موجود در برخى از مناطق جهان (مانند تانزانيا) نشان مى‏دهد ميزان تولد دختر در آنها بيش از پسر است. «براساس برخى از آمارهاى منتشره، چندى پيش در روسيه، جمعيت زنان 21 ميليون نفر بر مردان فزونى دارد». P.Why.26 Polygamy Is Allowed In Islam , بنابراين تكيه بر «تك زنى»، باعث مى‏شود در چنين شرايطى، همواره تعدادى از زنان از نعمت ازدواج محروم بمانند در حالى كه با جواز چند همسرى، مى‏توانند از داشتن شوهر و كانون خانواده و آثار مهم آن بهره‏مند گردند. البته در موارد زيادى نيز مواليد دختران، بيش از پسران نيست اما همواره به علل ديگرى عدد زنان آماده ازدواج، از مردان بيشتر است. 2- 1-. 2 همواره بر اثر حوادث اجتماعى- مانند جنگ‏ها- تعداد بيشمارى از مردان تلف مى‏شوند و همسران آنان بى‏سرپرست مى‏گردند.

همچنين غالباً تصادفات، غرق شدن‏ها، سقوطها، زير آوار ماندن‏ها و.... تلفات بيشترى را متوجه جنس مرد مى‏كند. طبيعى است در اين موارد، شمار زنان آماده به ازدواج بر مردان فزونى پذيرد. «در اروپا در خلال سى سال جنگ و خونريزى در دو جنگ جهانى، مردان زيادى كشته شدند به طورى كه عدد مردان براى ازدواج با دوشيزگان و بيوه زنان كفايت نميكرد

تنها در آلمان غربى شش ميليون زن وجود داشت كه نمى‏توانستند شوهرى براى خود پيدا كنند. برخى از آنان از دولت درخواست كردند قانون جواز چندهمسرى را به تصويب رساند تا در پناه ازدواج قانونى، هم از امنيت اجتماعى و تأمين اقتصادى بهره‏مند شده و هم نيازهاى غريزى آنان به طور سالم در كانون خانواده ارضا گردد.

با مخالفت كليسا چنين خواسته‏اى برآورده نشد، در نتيجه تأمين نيازها و ارضاى غرايز، بسيارى از آنان را به روسپى‏گرى و روابط حاشيه خيابان‏ها كشاندz See:op.CiT , P. 42 و در پى آن فساد و بزهكارى در آلمان، به شدت رواج يافت.

 2- 1-. 3 مقاومت بيشتر زنان در برابر بيمارى‏ها و عوامل هورمونى و... موجب فزونى تعداد آنان در برابر مردان مى‏شود. مطالعات مختلف نشان مى‏دهد، جنس زن در دوران جنينى، كودكى و به ويژه دوره پيش از بلوغ، در برابر بيمارى‏هاى عفونى مقاوم‏تر از جنس مرد است و شرايط نامناسب و رنج آورى، همچون كمبود مواد غذايى و سوء تغذيه، پسران را بيش از دختران تحت تأثير قرار مى‏دهد، و در كل مرگ و مير زنان نسبت به مردان در برابر بيمارى‏ها كمتر است‏حسينى، هادى و ديگران، كتاب زن، (تهران: اميركبير، چاپ اول، 1381)، ص 115- 114 به نقل از اصول علم تغذيه، ص.. 128 نكته ديگر اينكه هورمون‏هاى مردانه، باعث بروز رفتارهاى خشن، تهاجمى و جنگى مى‏شوند كه در نهايت به درگيرى و صدمات بدنى و مرگ مى‏انجامد. در حالى كه هورمون‏هاى زنانه، آرام بخش‏اند و رفتارهاى صلح جويانه را تقويت مى‏كنند.

همچنين تستوسترون‏Testostrone. (هورمون مردان) و استروژن‏هاProgestrone.Estrogene. (هورمون‏هاى زنانه)، اثرات متفاوتى بر سطح كلسترول‏Chlostrole. و تعداد گلبول‏هاى قرمز خون (هماتوكريت( Hematocrite. مردان و زنان دارند و بر اثر همين اختلاف هورمونى بين زن و مرد و پيامدهاى ثانوى ناشى از آن، نسبت مرگ و ميرMortality. مردان در سن 15- 25 سالگى حدود 4- 5 برابر زنان در همين محدوده سنى است. بنابراين هورمون‏ها و نقش متفاوت آنها در مرد و زن، يكى از عوامل مطرح در مرگ و مير و تفاوت طول عمر آنها است. كتاب زن، ص 117-. 116

 2- 1-. 4 بلوغ جسمى و جنسى دختران، به طور معمول چندين سال پيش از پسران است و درطول زمان، همراه با رشد جمعيت بشرى، باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا، همواره انبوه كثيرى از زنان- كه آمادگى و علايق جنسى دارند- در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى، قرار داشته باشند و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد. 2-. 2 از نظر روان‏شناسى، تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. برخى از دانشمندان مانند مرسيه‏Conduct And Its Disorders Biologically Considered , P.242 -.Dr.3 Mercier , See: ، ويل دورانت، اشميد، دونتزلان، راسل لى و... معتقدند: زنان به طور طبيعى «تك همسرگرا») Monogamous ( مى‏باشند و فطرتاً از تنوع همسر گريزانند. آنان خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى‏باشند. بنابراين تنوع گرايى در زنان، نوعى بيمارى است ولى مردان ذاتاً تنوع گرا و «چندزن‏گرا») Polygamous ( مى‏باشند. دكتر اسكات‏G.R.Scott. مى‏گويد: «مرد اساساً چند همسرگرا است و توسعه تمدن، اين چندهمسرگرايى طبيعى را توسعه بخشيده است‏Is Allowed In Islam , P.25 , quoted From:History of Prostitution , P.. 21 Why Polygamy » جهت آگاهى بيشتر نگا: مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 327-.. 330 البته اين عامل از اهميت، عامل نخست برخوردار نيست. آنچه كاملاً بايد جدى گرفته شود و براى آن چاره انديشيد، همان عامل نخست است.

سه. روى آوردها در برابر اين واقعيات، سه راه وجود دارد: 3-. 1 هميشه تعدادى از زنان، درمحروميت كامل جنسى به سربرند چنين چيزى فاقد توجيه منطقى است زيرا به معناى سركوب غريزه و نياز طبيعى گروهى از انسان‏ها و نوعى ستم بر آنان است. افزون بر آن در سطح كلان و در طولانى مدت، شدنى نيست. به عبارت ديگر سركوب غريزه، در نهايت به سركشى و طغيان آن خواهد انجاميد. تجربه آلمان و بسيارى از ديگر كشورهاى غربى، شاهد اين مدعا است. استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «اگر عدد زنان نيازمند بر مردان نيازمند، فزونى داشته باشد، منع تعدد زوجات خيانت به بشريت است زيرا تنها پايمال كردن حقوق زن در ميان نيست... بحرانى كه از اين راه عارض اجتماع مى‏شود، از هر بحران ديگر خطرناك‏تر است. همچنان كه خانواده از هر كانون ديگر، مقدس‏تر است... زنان محروم از خانواده نهايت كوشش را براى اغواى مرد- كه قدمش در هيچ جا اين اندازه لرزان و لغزان نيست- به كار خواهند برد. و بديهى است كه «چو گل بسيار شد پيلان بلغزند» و متأسفانه از اين «گل» مقدار كمى هم براى لغزيدن اين پيل كافى است.

آيا مطلب به همين جا خاتمه پيدا مى‏كند؟ خير. نوبت به زنان خانه دار مى‏رسد. زنانى كه شوهران خود را در حال خيانت مى‏بينند. آنها نيز به فكر انتقام و خيانت مى‏افتند و در خيانت دنباله‏رو مرد مى‏شوند. نتيجه نهايى در گزارشى- كه به «كينزى راپورت» مشهور شده- در يك جمله خلاصه شده است: «مردان و زنان آمريكايى در بى‏وفايى و خيانت دست ساير ملل دنيا را از پشت بسته‏اند» مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، صص.. 334 3-. 2 گزينه ديگر اين است كه راه روابط نامشروع و روسپى‏گرى و كمونيسم جنسى، گشوده و جامعه به فساد كشيده شود.

اين همان راهى است كه عملاً غرب مى‏پيمايد: نتيجه اين روى آورد را مى‏توان در گزارش دكتر اسكات- مأمور پزشكى شهردارى لندن- مشاهده كرد. در گزارش او آمده است: «در لندن از هر ده كودكى كه به دنيا آمده‏اند، يكى غيرمشروع است تولدهاى غيرقانونى در حال افزايش دائمى است واز 33838 نفر در سال 1957 به 53433 نفر در سال بعدى افزايش يافته است» مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 324، به نقل از: اطلاعات، مورخه 38/ 9/ 25، رويتر 16 دسامبر، خبرگزارى فرانسه... 3 راه سوم اين است كه به طور مشروع و قانونمند، باقيود و شرايطى عادلانه، راه چند همسرى گشوده شود.

برخى از شرايط و توصيه‏هاى اسلام در تعدد زوجات

دين مبين اسلام اين راه را- كه حكيمانه‏ترين و بهترين راه است- گشوده و اجازه چندزنى را به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه دارند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع كرده است. اين روش در واقع حقى براى زن و وظيفه‏اى بر دوش مرد ايجاد مى‏كند و نه تنها به ضرر زنان نيست بلكه بيشتر تأمين‏كننده مصالح و منافع آنان است. برخى از شرايط و توصيه‏هاى اسلام در اين باره، عبارت است از: 3-. 1 رعايت محدوديت اسلام گستره چندهمسرى را محدود ساخته و تا چهار نفر تقليل داده است. قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ...» نساء (4)، آيه. 3 «با زنان پاك ازدواج كنيد، دو يا سه يا چهار همسر...». 3-. 2 رعايت عدالت قرآن مجيد در اهميت اصل عدالت در رابطه بين همسران مى‏فرمايد: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَهً» همان. «اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، پس تنها يك همسر اختيار كنيد».

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «كسى كه دو زن داشته باشد و در تقسيم رابطه خود با همسر و تقسيم مالى بين آنها به عدالت رفتار نكند، روز قيامت- در حالى كه دست‏هايش بسته و نيمى از بدنش به يك طرف كج شده است- آورده و به آتش داخل مى‏شود» رى شهرى، محمد، ميزان الحكمه، ج 5، ص 2270، ح.. 7913 استاد مطهرى مى‏نويسد: «اسلام براى شرط عدالت، آن قدر اهميت قائل است كه حتى اجازه نمى‏دهد مرد و زن دوم، در حين عقد توافق كنند كه زن دوم در شرايطى نامساوى با زن اول زندگى كند يعنى، از نظر اسلام رعايت عدالت تكليفى است كه مرد نمى‏تواند با قرار قبلى با زن، خود را از زيربار مسئوليت آن خارج كند» مطهرى، مرتضى، حقوق زن در اسلام، ص.. 418 3-. 3 تأمين مالى از ديدگاه اسلام نفقه زوجه بر عهده مرد است از اين رو كسى كه نمى‏تواند نيازمندى‏هاى همسران متعدد را تأمين كند، نبايد به چندهمسرى روى آورد. 3-. 4 تأمين عاطفى و جنسى امام صادق‏عليه السلام فرموده است: «هر كه آن قدر زن بگيرد كه نتواند با آنها نزديكى كند و در نتيجه آن، يكى از همسرانش مرتكب زنا شود، گناه اين كار برگردن او است» ميزان الحكمه، ج 5، ص 2272، ح.. 17915 امتياز روى آورد اسلام خانم بيزانت‏Annie Besant . مى‏نويسد: «گفته مى‏شود كه در غرب تك همسرى است اما در واقع چندهمسرى است بدون مسئوليت پذيرى همين كه مرد از زن سير شد، او را رها مى‏كند. او نيز كم كم زن كنار خيابانى خواهد شد زيرا نخستين عاشق دلداده‏اش هيچ مسئوليتى در برابر آينده او ندارد.

وضع زنى كه به عنوان يك همسر و مادر، در خانه‏اى چندهمسرى پناه گرفته، صد بار بهتر از اين است. وقتى هزاران زن بدبخت را مى‏بينيم كه شبانگاه در خيابان‏هاى شهرهاى غرب پرسه مى‏زنند، به يقين درمى يابيم‏كه غرب نمى‏تواند اسلام را به جهت چندهمسرى سرزنش كند. براى زن بسى بهتر، خوشبختانه‏تر و محترمانه‏تر است كه در چندهمسرى اسلامى زندگى كند و تنها با يك مرد اشتراك زندگى پيدا كند، فرزند قانونى خود را در آغوش گيرد و همه جا مورد تكريم و احترام باشد تا اينكه هر روز توسط اين و آن اغوا شود و احتمالاً با فرزندى نامشروع كنار خيابان رها گردد نه تحت حمايت قانون باشد و نه پناهگاه و مراقبتى داشته باشد و هر شب قربانى هوس رهگذرى گردد».Allowed In Islam , PP.33-Why.34 Poly gamy Is آيزاك تايلورRev , Canon Issac Tylor LL.D. - در سخنرانى خود درباره «محمديسم‏z Mohamedanism. در كنگره كليسا در «ولورهامپتون‏z Wolverhampton ( On H 7 October , 7881 (.- اعلام كرد: «چندهمسرى نظام يافته و محدود سرزمين‏هاى اسلامى، بى‏نهايت بهتر است از چندهمسرى لجام گسيخته‏اى كه نكبت جوامع مسيحى است و نمونه آن اصلاً در اسلام شناخته شده نيست‏z Saturday , ht 8 Oct.. 1887 Quotedin:Wly Polyg Is Allowel In Islam , PP.35 -.6 The Times , London , . روحانى مسيحى اودوتولاRev.Odotulla. - در كنفرانسى در تورنتوToronto. - اظهار داشت: «غرب با ممنوعيت چند همسرى، منافقانه عمل مى‏كند چرا كه با طلاق‏هاى مكرر همان را [در طول زمان‏] عملى مى‏سازد». بنابراين تك همسرى غرب، چيزى جز چند همسرگرايى بى‏ضابطه و مسئوليت گريزانه نيست. اما چه نيكوست اين اعتراف غربى‏ها را هم بخوانيم كه اسلام، در قالب چند همسرى بهنجار خود، عملاً تك همسرى را حفظ نموده است.

رابرت ا. هيوم مى‏نويسد: «... برخى از محققان معقول نشان مى‏دهند كه [حضرت‏] محمدصلى الله عليه وآله وسلم روى هم رفته موقعيت زنان را ارتقا بخشيد و به آنها مرتبه‏اى از آزادى اقتصادى داد كه هنوز در پاره‏اى از كشورهاى غربى و يا به اصطلاح مسيحى تا آن حد به زنان آزادى اقتصادى داده نشده است و براى چندهمسرى نامحدود- كه تا آن زمان به دلخواه انجام مى‏شد- حد و مرزى مقرر داشت كه بسيار لازم و نافع بود. رسم دختركشى را- كه در عربستان آن روز كاملاً رواج داشت- به كلى برانداخت و بالاخره اينكه حكم تعدّد زوجات را تنها در صورتى مجاز دانست كه شوهر، بتواند با تمامى همسران خود با عدالت كامل رفتار كند.

او عملاً تك همسرى را رواج داد» هيوم، رابرت ا.، اديان زنده جهان، ترجمه: دكتر عبدالرحيم گواهى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377)، ص.. 306 استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «تعجب مى‏كنيد اگر بگويم تعدّد زوجات در مشرق زمين، مهم‏ترين عامل براى نجات تك همسرى است. مجاز بودن تعدّد زوجه، بزرگ‏ترين عامل نجات تك همسرى است... در شرايطى كه موجبات اين كار فراهم مى‏شود و عدد زنان نيازمند به ازدواج فزونى مى‏گيرد اگر حق تأهل اين عده به رسميت شناخته نشود و به مردان واجد شرايط اخلاقى، مالى و جسمى، اجازه چند همسرى داده نشود دوست بازى و معشوقه‏گيرى، ريشه تك همسرى را مى‏خشكاند» مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، ص.. 330 در اينجا ممكن است سؤالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجاز نيست؟ جواب آن است كه:

1 عمده‏ترين علت چند زنى- كه فزونى تعداد زنان آماده به ازدواج بر مردان است- به طور معمول در مورد چند شوهرى وجود ندارد.

2 چنانكه گذشت اين خلاف طبيعت و روحيات زن بوده و زن به طور طبيعى چند شوهرگريز است. شايد به همين علت است كه در طول تاريخ بشر، چند شوهرى رواج چندانى نيافته و اگر هم در جايى (مانند قبيله «تودا» يا برخى از قبايل «تبت») مشاهده شده، پديده‏اى بسيار استثنايى است‏نگا: همان، ص

286. 3 در طول تاريخ تك زنى عامل مهم و دقيقى براى شناخت و عدم اختلاط نسل بوده است. اگر چه اين مساله امروزه راههاى ديگرى براى بازشناسى اين مساله وجود دارد، ولى در عين حال نبايد اهميت اين حكم را از نظر تاريخى كه تنها راه پيش پاى بشر بوده از نظر دور داشت.

4 آنچه گذشت هر يك مى تواند حكمتى از احكام اين حكم الهى باشد، ليكن چه بسا علت اساسى حكم امور ديگرى باشد كه هنوز انديشه بشر به آن راه نيافته باشد، هچنانكه همواره مجهولات فراوانى در عرصه هاى مختلف فراروى انسان است و به تدريج با رشد و غناى علمى آگاهى هايى درباره آنها كسب خواهد كرد. [1]


سوال دوم :

چرا خداوند حس حسادت را در زن بيشتر از مرد قرار داده و از طرفى به مرد اجازه ازدواج و گرفتن چهار زن را داده است و اين دو با هم در يك جا جمع نمى شود؟

جواب:

درپاسخ به اين سوال توجه به چند امر شايسته است:

الف) حس حسادت

حسادت، نوعى خشم درونى است كه مرتبه هايى از آن در همه افراد وجود دارد ولى ممكن است در بعضى كمتر و در برخى بيشتر ديده شود. به گزارش ايونا حسادت و هم چشمى جهالتى است كه با سعادت و خوشبختى فاصله بسيار دارد. حسادت شكل ها و ظواهر مبدل بسيارى دارد حسادت مى تواند خود را در رقابتى پايدار يا در كنارگيرى از همه رقابت ها آشكار سازد، حسادت در شهرت طلبى يا در فروتنى در بخشش، بى پروايى و يا در طمع ظالمانه نيز خود را ابراز مى كند و ثمرات تلخ هم چشمى هاى دوران كودكى در سال هاى بعد ما را احاطه مى كنند. هم چشمى هاى دوران كودكى اگر جدى گرفته نشود به طور دائمى بر فرد اثر گذاشته و صفات شخصيتى او را غير طبيعى مى سازد و بايستى افزود: گاه اختلافات سنى و جنسى بين فرزندان يك خانواده باعث حسادت مى شود. در همين خصوص برخى از بانوان معتقدند: زن ها به جهت روحيه حساس خود گاه دچار حسادت هاى بچگانه مى شوند و يا حسادت در مردان نيز وجود دارد ولى در خانم ها بارزتر است.

حسادت هاى زنانه بيشتر به زرق و برق هاى دنيايى است كه گاهى باعث از هم پاشيدن خانواده ها مى شود و زنان حسود فكر مى كنند كه خودشان به جايى نمى رسند و نمى توانند موفق شوند به همين خاطر تمام زندگيشان را به خاطر حسادت نابود مى كنند و رفتارشان در خانه و خانواده به قدرى تغيير مى كند كه ساير جوانب زندگيشان كم كم نابود مى شود.

يكى از كارشناسان امر روانشناسى در مورد حسادت هاى زنانه معتقد است: تفاوت هاى بين زن و مرد و تحول اجتماعى متفاوت در دختران و پسران در دوره هاى مختلف موجب برخى مسائل در بزرگسالى مى گردد و حسادت ها نيز ريشه در كودكى دارند. وى اظهار داشت: بين مردان حسادت بيشتر جنبه رقابت دارد و رقابت آن ها در مسائل خارج از مالكيت بيشتر مشاهده مى شود. حسادت هاى زنانه از يك سرى رفتارهاى بد آموخته شده نشأت مى گيرد كه گاهى بر عملكرد خانوادگى، تحصيلى و شغلى او نيز تأثير مى گذارد و در بعضى موارد زن ها به مردان نيز به خاطر آزادى هايشان ممكن است حسادت كنند. زن ها به لحاظ باورهاى جامعه از حساسيت بيشترى برخوردارند و زن حسود اغلب فكر مى كند كه ندارم ولى ديگرى دارد و خودباورى خود را از دست مى دهد و راه غلط را انتخاب مى كند و آرام آرام دچار بى ارزشى شخصيت مى شود كه حسادت نيز در وجودش بيشتر رخنه مى كند.

بنابراين حسادت ذاتى زنان نيست بلكه ازنگرش هاى غلط وبد آموزى هاى محيطى وخانوادگى به وجود مى آيدودربستر جامعه به اوج خودمى رسد. لذا قابل درمان است وبا فرهنگ سازى، برنامه ريزى ومديريت صحيح مى توان آن را كاهش داد.

ب) فلسفه تعددزوجات

اسلام تعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محيطهاى مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه مى‏رسيم كه تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جريان داشته تعدد زوجات از ابتكارات اسلام نيست، بلكه دين آن را در چارچوب ضرورت‏هاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قيد و شرايط سنگين قرار داده است.

قوانين اسلام براساس نيازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زيرا ممكن است هر زنى از آمدن رقيب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به كنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات روشن مى‏شود. هيچ كس نمى‏تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگى، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلى را آن‏ها تشكيل مى‏دهند.

نيز نمى‏توان انكار كرد كه بقاى غريزه جنسى مردان از زنان طولانى‏تر است، زيرا زنان در سن معينى، آمادگى جنسى خود را از دست مى‏دهند، در حالى كه در مردان چنين نيست.

هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالى كه در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.

از همه گذشته زنانى هستند كه به علل گوناگونى همسران خود را از دست مى‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها بايد براى هميشه بدون همسر باقى بمانند.

با درنظر گرفتن اين واقعيت‏ها در اين گونه موارد (كه تعادل ميان مرد و زن به هم مى‏خورد) ناچاريم يكى از سه راه ذيل را انتخاب كنيم.

أ) مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند و زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نيازهاى فطرى و خواسته‏هاى درونى و احساسى خود را سركوب كنند.

ب) مردان فقط داراى يك همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى كه بى شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.

ج) كسانى كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشكلى براى آن‏ها ايجاد نمى‏شود، نيز قدرت بر اجراى كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.

حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعى كه به وجود مى‏آيد، با فطرت و غرائز و نيازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم اما اين مبارزه‏اى است كه پيروزى در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملى بشود، جنبه‏هاى غير انسانى آن بر هيچ كس پوشيده نيست.

تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از دريچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلكه از دريچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضيات اجتماعى بايد مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها كه مشكلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى‏كنند، كسانى هستند كه يك مسئله سه زاويه‏اى را تنها از يك زاويه نگاه مى‏كنند، زيرا تعدد همسر هم از زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديدهمسر اول، نيز از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در اين باره قضاوت كنيم.

اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم. تازه زنانى كه به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى‏گيرند، نه تأمين دارند و نه آينده‏اى. چنان كه شخصيت آن‏ها پايمال شده است. اين‏ها امورى نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند.

بنابراين تنها راه سوم مى‏ماند كه هم به خواسته‏هاى فطرى و نيازهاى غريزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى اين دسته از زنان بركنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بيرون برد.

در پايان چند نكته را ذكر مى‏كنيم:

1- جواز تعدد زوجات با اين كه در بعضى موارد يك ضرورت اجتماعى است و از احكام مسلم اسلام محسوب مى‏شود، اما شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار كرده است، زيرا زندگى درگذشته، يك شكل ساده داشت و رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى‏آمد، ولى در زمان ما بايد كسانى كه مى‏خواهند از اين قانون استفاده كنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر اين كار دارند، چنين اقدامى بنمايند. اساساً اقدام به اين كار از روى هوى و هوس نبايد باشد.

2- تمايل پاره‏اى از مردان را به تعدد همسر نمى‏توان انكار كرد. اين تمايل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأييد نيست، اما گاه عقيم بودن زن و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند، اين تمايل را منطقى مى‏كند، يا گاهى بر اثر تمايلات شديد جنسى و عدم توانايى همسر اول براى برآوردن خواسته عزيزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مى‏بيند. حتى اگر از طريق مشروع انجام نشود، از طريق نامشروع اقدام مى‏كند. در اين گونه موارد نمى‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انكار كرد. (1)

اگر گفته شود كه آمدن همسر دوم موجب كينه و حسادت مى‏شود. اين گفته، حرف درستى است، ولى اين اشكال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعاليمش، زيرا دين قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نكرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام يك قاعده نيست، بلكه يك استثنا است و تنها حكم به جواز داده شده، نه الزام يعنى براى برخى كه مشكلاتى پيش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان كه براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمينان مرد به اين است كه مى‏تواند ميان زنان به عدالت عمل كند، اما اگر مردانى باشند كه بدون توجه به اين شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نيست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى كه براى لذت و شهوت آفريده شده نباشد. اسلام با اين افراد كارى ندارد و ازدواج بيش از يك زن را به آن‏ها اجازه نمى‏دهد. (2)

اما سؤال از اين كه چرا اسلام اين حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهرى را اجازه نداده، زيرا در اين نوع زناشويى رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان كه در كمونيسم (اشتراك) جنسى رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.

همان طور كه كمونيسم نتوانست براى خود جا باز كند، چند شوهرى نيز نتوانست مورد پذيرش باشد، زيرا زندگى خانوادگى و ايجاد آشيانه براى نسل آينده و ارتباط قطعى ميان نسل گذشته و آينده، خواسته غريزه و طبيعت بشر است.

چند شوهرى نه تنها با طبيعت انحصار طلبى و فرزند دوستى مرد نا موافق است، كه با طبيعت زن نيز مخالفت دارد. تحقيقات روانشناسى ثابت كرده است كه زن بيش از مرد خواهان تك همسرى است. (3)

از جهت ديگر زن از مرد فقط عاملى براى ارضاى غريزه جنسى خود نمى خواهد كه گفته شود هرچه بيشتر، براى زن بهتر. زن از مرد موجودى مى خواهد كه قلب او را در اختيار داشته باشد حامى و مدافع او باشد براى او فداكارى نمايد و غمخوار او باشد.

زن در چند شوهرى هرگز نمى توانسته حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداكارى يك مرد را نسبت به خود جلب كند، از اين رو چند شوهرى نظير روسپى گرى همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمايلات و خواسته هاى مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرايش هاى زنان. (4)

علاوه بر اين، يكى ديگر از مشكلاتى كه در صورت چند همسرى براى زنان ذكر شده، مشخص نبودن پدر براى فرزند مى باشد.

مسئله تعلق فرزند و معين شدن پدر و فرزند، اگر چه تحقيقات امروزى و آزمايش هاى پزشكى آن را مشخص مى كند، اما از نظر روانى همچنان مسئله حل نشدنى است زيرا اولاٌ: همان گونه كه دانشمندان مى گويند: نتايج آزمايشهاى تجربى صد در صد نيست و احتمال خطاى اشتباه انسانى يا... وجود دارد.

ثانياٌ: مسئله اقناع روحى و روانى پدر و مادر و فرزند چيزى نيست كه با آزمايش قابل حل باشد. فرزند مى خواهد اطمينان قلبى و درونى يابد كه پدر و مادر او واقعى هستند و همين طور پدر و مادر. تا زمانى كه اقناع و اطمينان قلبى و درونى صورت نگيرد، به همان نسبت رابطه و پيوند عاطفى بين پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود.

پى‏نوشت‏ها:

1- تفسير نمونه، ج 3، ص 256- 260 مجموعه آثار، مطهرى، ج 19، ص 357- 2

361- الميزان، ج 4، ص 3

319 ج مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 4

302 ج همان، ص. 311

Sd     پرسمان 3

 



[1] - سی دی پرسمان 3


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    قَالَ الصادق علیه السلام : مَسْحُ الْوَجْهِ بَعْدَ الْوُضُوءِ يَذْهَبُ بِالْكَلَفِ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْق‏ وَ أُمِرَ بِمَسْحِ الْحَاجِبِ وَ أَنْ يَقُولَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِّلِ فَلَا تَرْمَدُ عَيْنَا

    و فرمود: دست كشيدن بچهره پس از وضوء ككمك چهره را بزدايد، و روزى را فراوان كند، تذکر: قبل از وضو پاهای خود را خوب بشویید تا تمیز شود که وقتی مسح کشیدید رغبت داشته باشید که آب دست و مسحتون را روی صورت بکشید. البته مومن همیشه باید پاهایش تمیز باشد. و فرمود: بابرو دست كشند و گويند: االْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِل‏تا چشم درد نگيرد،

    بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏59، ص: 27

لينک هاي مفيد